از آرزوهایم برایش گفتم و خندید
زان پس تمام آرزویم خندهی او شد ..
* امیرحسین پورعزیز
عاصیام، تازیانه میخواهم
عفو کردی؟! نشانه میخواهم
بغضِ محضم که شانه میخواهم
بغلی حیدرانه میخواهم
ای نبی سیرت و خدا صورت
بچشان بادهای ز انگورت ..