۳. کتاب خط مقدم مناسب چه کسانی است؟😍
کسانی را که به خواندن کتاب های تاریخ دفاع مقدس و خصوصا برگی از زندگی شهید تهرانی مقدم و نیز علاقه مندان به توان موشکی جمهوری اسلامی ایران را به خواندن این کتاب دعوت می کنیم.🚀🇮🇷
○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°
🏔با کتاب قله نزدیک تره ، پس #کتاب_نوشی باشید🍹
https://eitaa.com/ketabnooshi✅
#کتابنوشی_مبارز 🤍
#نوجوان_پای_کار 💪🏻
#جشنواره_کتابنوش 📚
#وعده_صادق۳ 🚀
#افتخارات_موشکی_ایران 🇮🇷
#متن
#معرفی_کتاب
____
گروهِ کتاب در جشنواره کتابنوش📚
۴. سخن نویسنده درباره این کتاب پرمحتوا چه هست؟😇
روایتی از فائضه غفارحدادی، نویسنده کتاب خط مقدم
روزی که تهران از رفتن حسن آقای طهرانی مقدم به خودش لرزید، من تهران نبودم. حتی ایران هم نبودم. خبر را با چند روز تأخیر خواندم و چون ایشان را نمی شناختم، فاتحه ای فرستادم و رد شدم.🙂
چند ماه بعد که برگشتم ایران، به واسطهٔ کتاب قبلی ام _که برای شهیدی از مجموعهٔ موشکی نوشته بودم_ دعوت به این کار شدم. کار برای شهیدی که نمی شناختمش. شاید برای نوشتن زندگی نامه ای کوتاه که در اولین سالگرد شهید چاپ و توزیع شود.📚
اما ماجرا پیچیده تر از این حرف ها بود. هر دوشنبه که مهمان خانوادهٔ طهرانی مقدم می شدم و هر روز که مصاحبه های انجام شده با دوستان و هم رزمان را می خواندم، بیشتر به این نتیجه می رسیدم که من و حسن آقا حالا حالاها همسفریم و کاری هم به سالگرد و این ها نداریم!😉
برای جمع آوری اطلاعات و انجام مصاحبه ها، برادر بزرگوارم جناب آقای پیکانی نُه سال زمان گذاشته بود؛ یعنی سال ها دربارهٔ تولد و بالندگی موشکی تحقیق کرده بود و بعد از شهادت حسن آقا هم با همه دربارهٔ او حرف زده بود.🥸
نامنصفانه ترین کار همین بود که من به عجله و شتاب قلم را به نمی از این دریا خیس کنم و روی کاغذ بکشم؛ لذا نافرمانی پیشه کردم و ماجرای سالگرد را بی خیال شدم و برای اینکه ذهن خواننده را با روایت تمام عمر پنجاه ودوساله و پربرکت حسن آقا به نسیمی از وجود ایشان مهمان نکنم، فقط دو سال از زندگی اش را انتخاب کردم.😇☺️
○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°
🏔با کتاب قله نزدیک تره ، پس #کتاب_نوشی باشید🍹
https://eitaa.com/ketabnooshi✅
#کتابنوشی_مبارز 🤍
#نوجوان_پای_کار 💪🏻
#جشنواره_کتابنوش 📚
#وعده_صادق۳ 🚀
#افتخارات_موشکی_ایران 🇮🇷
#متن
#معرفی_کتاب
____
گروهِ کتاب در جشنواره کتابنوش📚
۵. میشود یک خلاصه از زندگی شهید تهرانی مقدم به ما بدهید؟🥸
شهید حسن تهرانی مقدم ۶ آبان ماه ۱۳۳۸ در تهران محله سرچشمه به دنیا آمد. شغل پدرش پیشه خیاطی بود، به این خاطر به محله شکوفه و سپس به محله بهارستان تهران نقل مکان کرد و مقاطع ابتدایی و دبیرستان را در همین مناطق گذراند.🤓🏫
حاج حسن تهرانی مقدم در سال۱۳۵۶ پس از پایان دوره تحصیلات متوسطه در رشته صنایع (برش قطعات صنعتی) در مقطع فوق دیپلم مدرسه عالی تکنیکیوم نفیسی پذیرفته شد.📜📝
او در روزهای منجر به پیروزی انقلاب به اتفاق دوستانش در فعالیت های زیرزمینی، نارنجک های دستی می ساخت که با استفاده از سه راهی لوله آب تولید می شد.💣
شب ۲۲ بهمن در میدان امام حسین (فوزیه سابق) با پرتاب نارنجک دستی، یک خودروی نظامی ارتش را مصادره کرد و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد.⛓
حسن طهرانی مقدم در سال ۱۳۵۸، در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع پذیرفته و به اخذ مدرک مهندسی در این رشته موفق شد. او در ۲۱ سالگی و در ابتدای شکل گیری رسمی سپاه پاسداران، به عنوان مسئول اطلاعات منطقه ی ۳ سپاه شمال، مشغول به فعالیت شد و تا31 مهر 1359 در این سمت باقی ماند.📄📃
در زمان بروز ناآرامی ها در نقاط مرزی که مهم ترین آنها حوادث تجزیه طلبانه در کردستان بود، سپاه را در ۱۵ ماه اول عمر خود متوجه ضرورت تقویت صبغه نظامی کرد.📌
سنگین ترین سلاحی که در آن دوران در اختیار سپاه بود، تعدادی خمپاره انداز و آرپی جی و تیربار بود، در حالی که در همین وضعیت، ضد انقلابیون در کردستان، حتی به توپخانه نیز مجهز بودند.⚔💣
شاید آمار کل سلاح های سپاه در آن مقطع از چند هزار تفنگ ژ۳، کلت، آر پی جی و ده ها قبضه خمپاره انداز تجاوز نمی کرد. طهرانی مقدم که در اولین روزهای تشکیل سپاه پاسداران، به عضویت این نهاد درآمده بود نخستین کسی که درجبهه حسن طهرانی مقدم را کشف کرد، حسن باقری بود.✍🏻
آن زمان ها حسن یک جوان لاغر و ریزنقش بود که توی چند ماهی که داخل آبادان در محاصره بودند و بعدش، توی سوسنگرد و دهلاویه، فقط با خمپاره کار کرده بود.
هر چند که از قبل، کار با مین و این ها را بلد بود و می توانست برود واحد تخریب، ولی کشیده شده بود سمت ادوات و خمپاره. 🤓
کمبود امکانات آن قدر او را نکته سنج و وسواسی کرده بود که به سرعت، نبض دیده بانی و خمپاره آمده بود دستش، با کمترین خطا، بهترین گرا و موفق ترین پرتاب.😎
اما طرحی که به عنوان یک خمپاره چی ساده روی کاغذ نوشته بود و دست حسن باقری داده بود، فراتر از این چیزها بود. پیشنهادش به پرتاب خمپاره ربطی نداشت.
حرفش این بود که یک دست صدا ندارد و پرتاب خمپاره ها باید هدفمند و با هم باشد. خمپاره ها باید فرماندهی آتش داشته باشند. در دوران جنگ ایران و عراق، نخستین فرمانده توپخانه سپاه و بنیانگذار واحد توپخانه در سپاه بود.💪🏻👏🏻
حسن طهرانی مقدم با پایان جنگ، وارد حوزه تحقیقات و توسعه فعالیت های موشکی در سپاه پاسداران شد و مسئولیت ریاست سازمان جهاد خودکفایی سپاه را برعهده گرفت.🥸
سردار حسن تهرانی مقدم تا روز آخر عمر نیز به عنوان مسئول این سازمان در ایجاد یک توان علمی و دانشی پایه و زیر بنایی مشغول کارهای علمی و تحقیقاتی بود و در روز شهادتش (۲۱ آبان ۱۳۹۰) در پادگان امیرالمومنین(ع) شهرستان ملارد در حالی که برای آزمایش موشکی آماده می شد، بر اثر انفجار زاغه مهمات، به یاران شهیدش (احمد کاظمی، حسن شفیع زاده، حسن غازی، غلامرضا یزدانی، علیرضا ناهیدی، مصطفی تقی خواه و ...) پیوست.😔🥲🖤
○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°
🏔با کتاب قله نزدیک تره ، پس #کتاب_نوشی باشید🍹
https://eitaa.com/ketabnooshi✅
#کتابنوشی_مبارز 🤍
#نوجوان_پای_کار 💪🏻
#جشنواره_کتابنوش 📚
#وعده_صادق۳ 🚀
#افتخارات_موشکی_ایران 🇮🇷
#معرفی_کتاب
#متن
____
گروهِ کتاب در جشنواره کتابنوش📚
۶. بخشی از متن کتاب📚
حسن آقا بی آنکه چیزی بگوید، در را باز کرد و پیاده شد. نگاهی به گنبد کوچک و بارگاه قدیمی و محقر روبه رویش انداخت. هرچه می دید فقط و فقط عظمت و بزرگی بانوی اهل بیت بود و نه کوچکی قبه و بارگاه او در این شهر بنی امیه.
بعد از هزاروچهارصد و خرده ای سال هنوز شأن این خاندان جلیل ناشناخته مانده بود. مظلومیت از در و دیوار حرم می بارید. باقی هیئت ایرانی هم یکی یکی و با تأنی پیاده شدند. از آن مردهای شیک پوشی که در ماشین ها را باز می کردند، خبری نبود.
آ ن ها هم دیگر آن هیئت رسمی نظامی اتوکشیده ای نبودند که صبح به نظر می رسیدند. لباس عادی پوشیده بودند و پیراهن های گشادشان را روی شلوار انداخته بودند.
ولی چراغ گردان و ماشین تشریفات و نحوهٔ ورودشان کافی بود که در چشم به هم زدنی مردم اطراف زینبیه و ایرانیان زائر حرم را به دورشان بکشاند. شبیه یک تیم سیاسی شده بودند که از پشت درهای بسته مذاکرات بیرون آمده باشند و حالا بین خبرنگارانی که از سؤال کردن سیر نمی شدند، گیر افتاده بودند.
حرکتشان کند و حالشان غریب بود. از یک طرف، اولین بار بود که داشتند وارد حرم حضرت زینب می شدند و دلشان می خواست اذن دخولی بخوانند و با توجه باشند.
از طرفی هم سؤال ها و کنجکاوی های رگباری ایرانی های داخل جمعیت تمام حواسشان را درگیر می کرد.
- شما چرا با این ماشینا اومدین؟
دیپلماتین؟
سوریه می خواد کمکمون کنه؟
تو رو خدا به همه بگین که این عراق چی داره به روز بچه های ما می یاره.
بچه های ما می رن جبهه لت و پار می شن اون وقت یه عده مسئول ساختمون نشین با پول ما میان خارج و ماشینای گرون سوار می شن؟
- نه آقا! کار ما با این اسراف ها درست نمی شه!🙂
○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°●○•°
🏔با کتاب قله نزدیک تره ، پس #کتاب_نوشی باشید🍹
https://eitaa.com/ketabnooshi✅
#کتابنوشی_مبارز 🤍
#نوجوان_پای_کار 💪🏻
#جشنواره_کتابنوش 📚
#وعده_صادق۳ 🚀
#افتخارات_موشکی_ایران 🇮🇷
#معرفی_کتاب
#متن
____
گروهِ کتاب در جشنواره کتابنوش📚