eitaa logo
کافه کتاب شهید صدرزاده
732 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
45 فایل
🔵 داستان و خاطرات از شهدا. 🟡 فروش کتاب ها اکثراً با موضوع شهدا و با تخفیف ویژه «آقا مصطفی!» 🌷شادی روح همه شهدا خصوصا شهید مصطفی صدرزاده «صلوات» 📗 کانال فروشگاه کتاب: @forooshgah_ketabsadr 📱ارتباط با مدیر و سفارش کتاب: @mostafa_sadrzade313
مشاهده در ایتا
دانلود
دلش از کنایه ها خون بود شنیدیم: هرکی بره جنگ تلویزیون میدن! با حقوق بالا ...! این حرفها که به گوشش می‌رسید لبخندی تلخ می‌نشست روی صورتش قلبش می سوخت... همان جا که چند عملیات پیش ترکشی جا خوش کرده بود.... 🌱|@ketabsadr .
. خداوندا چگونه بگویم! من مشتاق تواَم... 🌱|@ketabsadr .
تعجب نکنید اینجا هم جبهه است❗️ از نوع ایستگاه صلواتی کرخه این گوشت‌‌ها تکه تکه و بعد توسط آشپزِ ماهرِ دربندسری تبدیل به غذای خوشمزه می‌شد تا دمی رزمندگان خسته از راه رسیده را پذیرایی کنند. 🌱|@ketabsadr .
🔹به یاد غیوری از خطه‌ی ایلام ... در ۲۹ خرداد ۱۳۶۷ درحالیکه جنگ به ماه‌های آخر خود رسیده بود عراق به کمک گروهک تروریستی نفاق، بار دیگر قصد تصرف مهران را می‌کند و برای دفع این حمله‌ی دشمن، مهمترین معبر را که برای حفاظت از مهران پیش‌بینی شده بود به علی و گردان تحت امر او می‌دهند. وقتی که او و همرزمانش در محاصره دشمن قرار می‌گیرند، در آخرین مکالمه‌ای که از پشت بی‌سیم با فرمانده لشکر انجام می‌دهد، می‌گوید که: «تا من زنده‌ام نخواهم گذاشت دشمن از این نقطه به سمت مهران عبور کند» و بر اساس همان قولی که داده بود می‌ماند و تا آخرین فشنگ با دشمن می‌جنگد تا این که به درجه شهادت می رسد. 🌱|@ketabsadr .
عباس‌ دانشگر 💕 🌱|@ketabsadr .
یه بار وقتی اومد خونه، داشت نفس نفس میزد گفتم : چرا با آسانسور نیومدی؟! گفت : وقتی رفتم سوار بشم دیدم دوتا دختر جوون تو آسانسور هستن و درست نیست که باهاشون سوار آسانسور بشم. گفتم : خب صبر می‌کردی وقتی پیاده شدن میومدی گفت : بوی ادکلن این خانم ها تو فضای آسانسور پیچیده با پله راحت تر بودم و اذیت هم نمی‌شدم":) شهیدمحمدمهدی‌رضوان🤍 راوی : مادر شهید 🌱|@ketabsadr .
. همسرم به دلیل شدت جراحاتی که به او وارد شده بود، کلیه هایش بسیار مشکل داشت. طی شب باید چندین مرتبه به دستشویی می رفت، اما بسیار معتقد بود هر دفعه وضو بگیرد و برگردد. دستشویی ما در حیاط بود و آب گرم نداشت اما در زمستان هم در طول شب با همان آب سرد وضو می گرفت و من می دیدم دستانش از شدت سرما قرمز می شد. مقید بود که همیشه با وضو باشد و با آب سرد وضو بگیرد. شهید 🌱|@ketabsadr .
امروز چه خوش یُمن است صبحانه کنارِ یاران .... آبادان؛ جاده اهواز موقعیت شهید عرب مقر گردان‌های لشکر۱۴ صرف صبحانه گردان امام‌حسین(علیه‌السلام) بعد از صبحگاه و ورزش دم همه‌ی قهرمانامون گرم عکاس: مصطفی خیامیان 🌱|@ketabsadr .
عهدنامه و عکس سه رفیق ؛ سه جوون ؛ سه . . 🌱|@shahadatmardan