📌 دو رکعت نماز برای شهادت از شهید کاوه
🔹️ در عملیات کربلای دو، محمود کاوه، فرمانده لشکر ۵۲ ویژه شهدا، کار عجیبی کرد. نیروهای خط شکن را که جلو فرستاد، آمد و نمازی دو رکعتی را اقامه کرد.
◇ علت نماز را ایشان پرسیدم وگفت:« این نماز را فقط به دو دلیل خواندم، اول برای پیروزی بچه های خط شکن و بعد ...»
◇ میخواست ادامه ندهد که یکی از بچه ها پرسید: «بعد چه؟»
◇ گفت: « دلم می خواهد اگر خدا لایقم بداند، این نماز، آخرین نمازم باشد.»
◇ و خدا لایقش دانست و محمود کاوه در همان عملیات شهید شد.
✍️ برگرفته از کتاب پیشانی و خاک| ص ۹۶
#سردار_شهید_محمود_کاوه
🌱|@ketabsadr
.
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 این کلیپ را صد بار ببینید !!!
شرح نمیدهم ، قابل وصف نیست ؛
اندکی تامل !!!
🎥 کلیپ دیده نشده مادر بر بالین فرزند شهیدش ...( شهید لطف اله شکری/ آمل ۱۳۶۱)
🌹واقعاً زبان در برابر بصیرت و معرفت این مادر شهید بزرگوار قاصر است...
🌱|@ketabsadr
.
♥️⛓
خاطره شهید:
قـبـل از عــمــلــیــات مـطـلـع الـفـجر بود. جهت هماهنگی بهتر، بین فرماندهان سپاه و ارتش جلسه ای در محل گروه اندرزگو برگزار شد.من و ابراهیم و سه نـفر از فرماندهان ارتــش و ســه نفر از فـرمـانـدهـان سـپـاه در جـلـسـه حـضـور داشـتـنـد. تـعـدادی از بـچـه هـا هـم در داخـل حـیـاط مـشـغـول آموزش نظامی بـــودنــد. اواســط جـلــسـه بــود، هــمـــه
مــشــغـول صـحبت بودند که ناگهان از پـنـجـره اتــاق یک نارجک به داخل پرت شــد!دقیقا وســط اتــاق افــتــاد.از ترس
رنـگم پـریـد. هـمـیـنـطـور کـه کـنـار اتـاق نـشـسـتـه بودم سرم را در بین دستانم قرار دادم و به سمت دیـوار چـمـبـاتـمـه زدم!برای لـحـظاتـی نـفـس در سیـنـه ام
حبس شد! بقیه هم مانند من، هریک
بـه گـوشــه ای خــزیــدنــد.لــحــظـات بــه سختی می گـذشـت، امـا صدای انفجار
نیامد! خیلی آرام چشمانم را باز کردم. از لابه لای دستانم به وسط اتـاق نــگاه کـــــردم. صــــحـــنـــه ای کــه مــی دیـــدم
باورکردنی نبود! آرام دستانم را از روی سـرم بـرداشـتـم. سـرم را بالا آوردم و با چــشمانی که از تعجب بزرگ شده بود گـفـتـم: آقا ابرام ...! بقیه هـم یک یک از گوشه و کنار اتاق سرهایشان را بلند کردند. همه با رنگ پریده وسط اتاق را نـگـاه مـی کـردنـد.صحنه بسیار عجـیبی
بود. در حـالـی که هـمـه ما در گـوشه و کـنــار اتـاق خـــزیـده بـــودیـم، ابـراهــیــم
روی نـارنـجک خـوابـیـده بـود!در هـمـین
حین مسئول آموزش وارد اتاق شـد. با کــلــی مــعــذرت خـواهـی گفــت: خیلی شرمنده ام، این نارنجک آموزشی بود، اشتباه افتاد داخل اتــاق! ابــراهــیــم از روی نارنجک بلند شد، در حـالی کـه تا
آن مــوقــع کــه ســال اول جــنـــگ بــود، چنین اتفاقی برای هیچ یک از بچه ها نیفتاده بود.گویی ایــن نارنــجــک آمـده
بود تا مردانگی مـا را بـسـنـجـد..(:🙃"
#شهید_ابراهیم_هادی🌱
•
🌱|@ketabsadr
.
خیلی به او اصرار کردم تا داماد شود.
گفت: باشه بی بی، هر چی شما بگویی، فقط می خواهم خانواده ی خوبی باشند و با جبهه رفتن من مشکلی نداشته باشند.
گفتم مردم که به چنین فردی زن نمی دهند.
گفت: چرا دختر زیاد است که همسر امثال من بشوند، فقط باید بگردی.
به همه آن ها بگو من چه شرطی دارم.
شرط من این است که آنقدر در جبهه می مانم تا جنگ تمام شود.
با این حرف سید حمید، دیگر مادر حرفی از دامادی به او نزد...
#شهید_سید_حمید_میرافضلی
🌱|@ketabsadr
.
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
❣این جمله از حضرت آقا را با فونت درشت تایپ کرده و به کمد کارش چسب زده بود:
«در جمهوری اسلامی هر جا که قرار گرفتهاید، همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همهی کارها به شما متوجه است»
🌹🍃شهید محمود رضا بیضایی
🌱|@ketabsadr
.
«…برادرها! باید که اسرائیل
ازجهان زدوده شود
وشما مردان بزرگ،
باید که حرف اماممون
رو جامه عمل بپوشونین…»
شامگاه ۲۱ خرداد ۱۳۶۱_ ورود رزمندگان قوای محمدرسول الله «صلوات الله» به فرودگاه بین المللی دمشق
#شهید_جاویدالاثر_حاج_احمدمتوسلیان
🌱|@ketabsadr
.
🔹️طلبکاریهایم را بخشیدم، از مال دنیا یک تیشه و ماله دارم آنها را هم به جهاد سازندگی بدهید
💢شهید نبیالله کریمی
🌱|@ketabsadr
.
🔶دعاهای مستجاب
📝آیت اللہ جوادی آملی:
ما برای اینکه از دعای شهدابرخوردار باشیم، باید در مسیر آنها حرکت کنیم و بدانیم، دعای شهدا، جزو دعاهای مستجاب است....
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
🌱|@ketabsadr
.
🔹یک بار در شوش، از ساعت نه صبح تا یک بعد از ظهر تلاش کرد تا با تلفن عمومی با خانواده اش تماس بگیرد. گفتم: حاج آقا، سپاه که پنج خط تلفن دارد، از آنجا زنگ میزنیم، پولش را به حساب سپاه واریز میکنیم. گفت: نخیر، میخوام از #بیت_المال به هیچ شکلی استفاده نکنم. اگر خودم کوچکترین استفاده شخصی بکنم، دیگر به آن آقای نوعی نمیتوانم بگویم از بیت المال استفاده نکن. حتی هر ماه مبلغی از حقوق خود را به حساب سپاه واریز میکرد، مبادا از تلفن استفاده کرده باشد و هزینه آن را بیت المال بپردازد
🌹خاطره ای بیاد روحانی شهید عبدالله میثمی
📚کتاب "عبدالله" نویسنده: سردار سید علی بنی لوحی
#شهید_عبدالله_میثمی
🌱|@ketabsadr
.
▪️گفتم دکتر جان، جلسه رو میذاریم
همینجا، فقط هواش خیلی گرمه
این پنکه هم جواب نمیده..
ما صد، صد و پنجاه تا کولر
اطراف ستاد داریم،
اگه یکیش رو بذاریم این اتاق..
گفت ببین اگه میشه برای همه سنگرا
کولر بذارید، بسمالله آخریش هم اتاق من..
#شهید_مصطفی_چمران
🌱|@ketabsadr
.
حسین تا سن ٢٤ سالگی ٢٥ بار به کربلا رفته بود؛
در گذشته زائران کفش های خود را در سبد
می ریختند.
او با دیدن این صحنه ناراحت شد
به دفتر حرم مراجعه کرد و گفت: که من مهندس هستم اجازه دهید چند کفشداری ایجاد کنم.
آنها موافقت کردند و او چند کفشداری در حرم ساخت و مدتی در آنجا به عنوان کفش دار فعالیت می کرد و گفته بود فقط یک گوشه نگاه از آقا را میخواهم...
راوی: پدر شهید 💚
#شهید_حسین_هریری
🌱|@ketabsadr
.