eitaa logo
کافه کتاب شهید صدرزاده
732 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
45 فایل
🔵 داستان و خاطرات از شهدا. 🟡 فروش کتاب ها اکثراً با موضوع شهدا و با تخفیف ویژه «آقا مصطفی!» 🌷شادی روح همه شهدا خصوصا شهید مصطفی صدرزاده «صلوات» 📗 کانال فروشگاه کتاب: @forooshgah_ketabsadr 📱ارتباط با مدیر و سفارش کتاب: @mostafa_sadrzade313
مشاهده در ایتا
دانلود
• هر وقت میومد تو سنگر، یا وقتایی که بین بچه ها بود بوی عطر عجیبی داشت، _سوال از اسم عطرش، یا اینکه از کجا آورده و از کجا خریده میپرسیدن، قبول نمیکرده... راز این معطر بودن همیشگیش رو کسی نمیدونست تا وقتی که شهید، وصیتنامه‌اش رو که دیدن، فهمیدن چخبره... «من خیلی کمتر عطر خریده ام؛ زیرا هر وقت بوی عطر می خواستم استشمام کنم از ته دل می گفتم: "حسین جان" آنوقت هوا پر از عطر می‌شد.» |شهیدعلی‌حیدری| 🌱|@ketabsadr .
سفره پهن است... بفرمایید ساچمه پلو ! مهمانِ برادران رزمنده باشیم :) 🌱|@ketabsadr .
صفا و اخلاص را یکجا نظاره کنید سفره‌ای ساده با نان و طالبی..!! 🌱|@ketabsadr .
نامه‌ های جبهه عجیب بود! نامه هایی که بوی عشق می‌داد نامه های بعضاً بی جواب ، نامه های بی‌صاحب که برگشت می‌خورد نامه هایی با یک دنیا حرف ... 🌱|@ketabsadr .
باید مادر باشی تا بدانی فراقِ فرزند و پَر پَر شدنش چگونه در لحظه گیست را سفید می‌کند ..! 🌱|@ketabsadr .
. محمدرضا قبل از رفتن به حرم به حمام رفت، لباس‌هایش را اتو کرد و ظاهرش را آراست. قرار بود برای ادای نماز و دعا برود. مادرش می‌گوید: محمدرضا خودش را مرتب کرد و آمد کنارم، گفت می‌خواهم برای ادای نذرم به حرم بروم. به او گفتم: صبر کن فردا هر دو با هم برویم. محمدرضا گفت: نه مادرجان من همه کارهایم را انجام داده‌ام. باید امروز به حرم بروم. قبل از رفتن جلوی چشمانم بود. به من گفت: مامان خوب من را نگاه کن. تعجب کردم، گفتم این بچه چه می‌گوید! بعد هم خداحافظی کرد و رفت و ساعاتی بعد خبر شهادتش را برایم آوردند... 🥲 🌱 🌱 🌱|@ketabsadr .