eitaa logo
کافه کتاب شهید صدرزاده
732 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
45 فایل
🔵 داستان و خاطرات از شهدا. 🟡 فروش کتاب ها اکثراً با موضوع شهدا و با تخفیف ویژه «آقا مصطفی!» 🌷شادی روح همه شهدا خصوصا شهید مصطفی صدرزاده «صلوات» 📗 کانال فروشگاه کتاب: @forooshgah_ketabsadr 📱ارتباط با مدیر و سفارش کتاب: @mostafa_sadrzade313
مشاهده در ایتا
دانلود
باید مادر باشی تا بدانی فراقِ فرزند و پَر پَر شدنش چگونه در لحظه گیست را سفید می‌کند ..! 🌱|@ketabsadr .
. محمدرضا قبل از رفتن به حرم به حمام رفت، لباس‌هایش را اتو کرد و ظاهرش را آراست. قرار بود برای ادای نماز و دعا برود. مادرش می‌گوید: محمدرضا خودش را مرتب کرد و آمد کنارم، گفت می‌خواهم برای ادای نذرم به حرم بروم. به او گفتم: صبر کن فردا هر دو با هم برویم. محمدرضا گفت: نه مادرجان من همه کارهایم را انجام داده‌ام. باید امروز به حرم بروم. قبل از رفتن جلوی چشمانم بود. به من گفت: مامان خوب من را نگاه کن. تعجب کردم، گفتم این بچه چه می‌گوید! بعد هم خداحافظی کرد و رفت و ساعاتی بعد خبر شهادتش را برایم آوردند... 🥲 🌱 🌱 🌱|@ketabsadr .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبح ؛ طلوعِ دیدار با شماست! بر لب سلام و با جان درود ... 🌷 🌱|@ketabsadr .
. چقدر هرچی میگذره دلمون بیشتر براتون تنگ میشه آقا سید ابراهیم ... واقعا جبران نمیشوی ... هنوز که جایگزینی برات نمیبینیم سید. دعامون کن ...🌹 🌱|@ketabsadr .
📌 ماجرای شهیدی که با استخوانهایش به شوخی های بچه های تفحص با عباس صابری لبخند زد 🔷️ بچه های تفحص حال وهوای خاص خودشان را دارند، از دنیا بریده و هرلحظه آماده برای آسمانی شدن هستند و درهمین حال فضای لبخند و طنز های خاص خود را هم دارند 🔹️ یکی از بچه ها تعریف می‌کند: یک روز که شهید پیدا نکرده بودیم، به طرف «عباس صابری» هجوم بردیم و بنا بر رسمی که داشتیم، دست و پایش را گرفتیم و روی زمین خواباندیم تا بچه ها با بیل مکانیکی خاک رویش بریزند. ◇ کلافه شده بودیم، شهیدی پیدا نمی شد، بیل مکانیکی را کار انداختیم، ناخنهای بیل که در زمین فرو رفت تا خاک بر روی عباس بریزد، متوجه استخوانی شدیم که سر آن پیدا شد، سریع کار را نگه داشتیم 🔸️ درست همانجایی که می خواستیم خاکهایش را روی عباس بریزیم تا به شهدا التماس کند که خودشان را نشان بدهند، یک شهید پیدا کردیم ◇ بچه ها درحالی که می خندیدند به عباس صابری گفتند: بیچاره این شهید تا دید می خواهیم تو را در کنارش خاک کنیم، با رونمایی از استخوانش لبخندی زد و گفت: کمکم کنید فکه دیگه جای من نیست، باید برم جایی دیگه برای خودم پیدا کنم و مجبور شد خودش را نشان بدهد . 🔻 عباس صابری در ۵ خرداد ۱۳۷۵ مصادف با ۷ محرم همچون مولایش ابوالفضل العباس(علیه السلام) با دست و پاهای قطع شده و صورتی در داغ شقایق سوخته بر اثر انفجار مین در منطقه عملیاتی والفجر یک (فكه) در حین تفحص شهدا به شهادت رسید. 😊 🌱|@ketabsadr .
سید مهدی هیچ‌گاه پاهایش رو جلوم دراز نکرد. جلوی پام تمام قد می‌ایستاد و تا من نمی‌نشستم، او هم نمی‌نشست. فقط یک‌جا پایش رو دراز کرد، اونم وقتی بود که شهید شد.... بهش گفتم سید تو هيچ‌وقت جلوی من پاهات رو دراز نمی‌کردی؛ حالا چی شده مادر؟ یهو دیدم چشمای پسرم به اذن خدا برای چند لحظه باز شد و یک قطره اشک از چشمانش اومد شاید می‌خواسته بگه مادر اگر مجبور نبودم جلوی پاهات تمام قد می‌ایستادم.... 🌹شهید حجت الاسلام راوی: مادر گرامی شهید 📚 کتاب "رموز موفقیت شهدا"، جلد یک 🌱|@ketabsadr .
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام علیکم حتماحتما ببینیم 🔹فیلم صحبت‌های 20 شهید شاخص دفاع مقدس و انقلاب اسلامی شهید محمود کاوه شهید عبدالحسین برونسی شهید سیدمجتبی علمدار شهید مهدی زین الدین شهید قاسم سلیمانی شهید مهدی باکری شهید منصور ستاری شهید علی صیادشیرازی شهید بهشتی شهید رجایی شهید محمدجواد باهنر شهید حسن تهرانی مقدم شهید احمد کاظمی شهید محمد جهان آرا شهید محمد بروجردی شهید حسن باقری شهید مرتضی آوینی شهید محمدابراهیم همت شهید مصطفی چمران شهید حسین خرازی 🌱|@ketabsadr .