eitaa logo
کافه کتاب شهید صدرزاده
732 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
45 فایل
🔵 داستان و خاطرات از شهدا. 🟡 فروش کتاب ها اکثراً با موضوع شهدا و با تخفیف ویژه «آقا مصطفی!» 🌷شادی روح همه شهدا خصوصا شهید مصطفی صدرزاده «صلوات» 📗 کانال فروشگاه کتاب: @forooshgah_ketabsadr 📱ارتباط با مدیر و سفارش کتاب: @mostafa_sadrzade313
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🔹به بیت‌المال خیلی حساس بود. لباس ورزشی‌ای که داخل پادگان به نیروها می‌دادند را هیچ‌وقت جای دیگری نمی‌پوشید. لباسی که در باشگاه، خارج از پادگان داشت را هم هرگز برای باشگاه پادگان نمی‌پوشید. 🔹محمدحسین در جیب بازوی لباس نظامی‌اش دو تا خودکار داشت یکی مال خودش بود که خریده بود. دیگری اموال پادگان بود. کار اداری را با خودکار پادگان انجام می‌داد و کار شخصی‌اش را با خودکار خودش. یکبار یکی از بچه‌ها به شوخی خودکارش را از جیبش بیرون کشید. گفت عجب خودکاری این برای من! محمدحسین گفت نه شرمنده این برای بیت‌المال است. بیا این یکی برای شما. محمدحسین همیشه به موقع سر کلاس می‌رفت، خیلی به وقت اهمیت می‌داد. برای همه چیز برنامه داشت حتی شوخی‌هایش در باشگاه! •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
115.mp3
زمان: حجم: 5.5M
حاج صادق آ هنگران ....با رهسپاران کربلا .
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید؛ سخنان امام خامنه ای درباره فرهنگ شهادت ♦️این را نگاه مادی نمی فهمد •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
. 🚩حسین عرب عامری ، فرمانده گردان کربلا بود. 🔸یکی از بسیجی‌ها توی تب می‌سوخت. با هذیان‌هایش همه را بیدار کرد. چند نفری آمدیم بالای سرش. حسین وارد سنگر شد. بلافاصله چفیه را خیس کرد و گذاشت روی پیشانی‌اش. به ما گفت: برید بخوابید. من مواظبش هستم. موقع خوابیدن، نگاهم به رخت‌خواب حسین افتاد که هنوز دست نخورده بود. هر چه اصرار کردم، گفت: بیدار موندن برای من که هنوز نخوابیده‌ام، راحت‌تره. بسیجی تب‌دار، یک آن سر جایش نشست و پرسید: ساعت چنده؟ من باید الآن سر پست باشم. با پرس‌وجو معلوم شد درست می‌گوید. نوبت نگهبانی‌اش شروع شده بود. حسین، او را به من سپرد و به جای او رفت سر پست. شهید🕊🌹 •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
🔸خدایا شاهدی که لباس مقدس سپاه را به این عشق و نیت به تن کردم که برای من کفنی باشد آغشته به خون. 🔸خدایا همیشه نگران بودم که عاملی باشم برای ریخته شدن اشک چشم امام عزیز. اگر در این مدت بر این نعمت بزرگ شکری در خور نکردم و یا از اوامرش تمردی نمودم بر من ببخش... 🌷🕊 •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 معبرشهادت چیه ؟؟؟ 🔰 روایتگری حاج حسین یکتا درباره شهدا •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸عقب وایسیم،ترسو بار میایم... 🎙صوت "شهید حسن باقری" •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
🌷چـه زیباست ایـن حـرف شهــدا مـا از حلالـش گـذشتیـم،شمـا از حـرامش نمیـگذریـد؟؟؟؟ •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
آخرین عکس پدر با دختر شهیدش 💔🥀 •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷توی حساباتون روی کمک خدا هم حساب میکنید یا نه؟ 🔸ده روزی می‌شد که حسن گفته بود نیروهای شناسایی، جزیره را شناسایی کنند. اما هنوز این کار انجام نشده بود. علتش هم این بود که جریان آب شدت زیادی داشت و نیروها اذعان می‌کردند که جریان آب تند است و نمی‌شود از آب رد شد. اگر گرداب بشود، همه چیز را توی خودش می‌کشد. این مطلب به گوش حسن رسید و او از نحوه‌ی پیشرفت کار حسابی ناراحت بود. 🔸نیروهای شناسایی را خواست و به آن‌ها گفت: آخه این چه وضعشه؟ چرا نمی‌تونین کار رو تموم کنین؟ نیروها مجددا دلایل خود را بیان کردند. حسن خیلی جدی خطاب به آن‌ها گفت: خب! می‌گین چه بکنیم؟ می‌خواین بریم سراغ خدا، بگیم خدایا! آب رو نگه دار، ما رد بشیم؟ شاید خدا روز قیامت جلوتونو گرفت و گفت: تو اومدی؟ اگه می‌اومدی ما هم کمک می‌کردیم؛ اون وقت چی جواب می‌دی؟ 🔸 آن‌ها گفتند: آخه گرداب که بشه همه رو ... . حسن اجازه‌ی ادامه‌‌ صحبت به آن‌ها نداد و با عصبانیت پرید وسط حرف‌شان و فریاد زد: همه‌اش عقلی بحث می‌کنین! بابا! شما نیروهاتونو بفرستین، شاید خدا کمک کرد که حتما هم کمک می‌کنه. با این حرف حسن، دیگر صدایی از کسی در نیامد. •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷هرگاه نمازت قضا شد ... !! •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• به کافه کتاب شهید صدرزاده بپیوندید: 🌱|@ketabsadr .