▪️ در حج سال ۹۰، یک روز صبح که پس از زیارت آقا رسول الله (ص)، به سمت قبرستان بقیع میرفتم،
مصطفی زنگ زد و با اظهار اینکه بابا میدانم الآن در مسیر بقیع هستی،
گفت از طرفش، ائمه بقیع علیهمالسلام و بخصوص خانم امالبنین مادر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را زیارت کنم.
▪️ مصطفی گفت برو خانم ام البنین را به جان حضرت ابوالفضل (ع) قسم بده که خواسته من را برآورده کند.
▪️ هر کار کردم نگفت خواسته اش چیست، ولی یک شعر در مدح آقا ابوالفضل العباس (ع) میخواند و در حین خواندن بند بند این شعر گریه میکرد و قسم میداد که بابا وقتی رفتی مکه زیر ناودان طلا و در رکن یمانی برایم دعا کن.
▪️ وقتی به مکه مشرف شدم تا اذان صبح، زیر ناودان طلا و چهار دور خانه کعبه نماز میخواندم و دست به آسمان میبردم و در راز و نیاز با خدا میگفتم خدایا این بچه انساندوست و نوعدوست و پدر و مادر دوست است،
خدایا مقامی به این بچه بده که همه به حالش غبطه بخورند.
مصطفی همان سال هم به شهادت رسید...
راوی: پدر شهید
#شهید_مصطفی_احمدی_روشن
#حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
#صلوات
@khadem_shohdajahrom