eitaa logo
روشنا ( آوای بیداری ) 🇵🇸🏴
1.8هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
6.4هزار ویدیو
165 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هفته 1⃣1⃣ بِسمِ رَبِّ الشُهَدا وَالصِّدیقین🌸🍃 . طرح ختم دسته جمعی صلوات+ . لطفا تعداد صلوات های مد نظر را https://EitaaBot.ir/counter/3ojp5 وارد ربات کنید . ═══.🌿.════       @khademngoo ═══.🌷.════ اللهم عجل لولیک الفرج🤲🏼
شهید صدیقه رودباری در هجدهم اسفند سال 1340 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد.روزهای نوجوانیش در سالهایی سپری شد که سرزمینمان در پیچ وتاب روزهای منتهی به پیروزی انقلاب بود.در ان روزها او خود را به به خیل عظیم وخروشان ملت می رساند ودر تظاهراتها شرکت می کرد وتا صبح نیز به مداوای مجروهان می پرداخت.آنقدر فعال بود که در زمان درس وتحصیل بارها اورا در پشت بام مدرسه ودر حال فعالیتهای انقلابیش می یافتند.روح نا ارامش همواره در پی چیزی ورای خواست ها وآرزوهای یک دختر معمولی بود...  انقلاب که شد در مدرسه شان انجمن اسلامی را راه انداخت  وفعالیتهایش را منسجم تر کرد.خانواده ودوستانش صدیقه را آخر هفته ها در کهریزک ویا معلولین ذهنی نارمک پیدا می کردند.صدیقه آنها را شستشو می داد وبهشان رسیدگی می کرد.بسیار پر دل وجرات بود.شجاعت ودلیریش به گونه ای بود که نشان می داد به زودی "مهر شهادت بر روی شناسنامه اش خواهد خورد"... پس از انقلاب ،هیجان واحساس وصف ناپذیری پیدا کرده بود.احساسی که تا آن زمان مثل خون در رگهایش جاری بود،حالا پر خروش گشته بود واو را اززندگی عادی وروزمره دور می کرد.از تعلقات دنیوی فاصله گرفته بودومدام می گفت که"نباید در خانه بنشینیم وبگوییم که انقلاب کرده ایم .باید که در بین مردم باشیم وپیام انقلاب را به مردم برسانیم..".
5 خرداد سال 59، از طرف جهاد سازندگی برای انجام فعالیتهای جهادی به شهر بانه کردستان اعزام شد.در بانه هر کاری که از دستش بر می آمد انجام می داد.در روستاهایی که پاکسازی می شدند،کلاسهای عقیدتی وقرآن بر گزار می کرد.با توجه به شرایط بسیار سخت آن روزهای کردستان ،دوشادوش پاسداران بانه فعالیت می کرد در حالی که هیچ گاه اظهار خستگی نکرد... در سپاه بانه مسئول آموزش اسلحه به خانومها  بود.علاوه بر آن مخابرات سنندج نیز محل فعالیت او به شمار می رفت.آنقدر فعال بود که یکی دوبار منافقین برایش پیغام فرستادند که "اگر دستمان به تو بیفتد ،پوستت را از کاه پر می کنیم".خواهرش در ان روزها خواب دیده بود که اقایی نورانی وارد جمع می شود و صدیقه را صدا می کند وبا خودش می برد .از حاضرین سوال کرده بودند که این آقا چه کسی بود که گفتمد ایشان امام زمان بودند..تعبیر این خواب را که پرسیدند گفتند این دختر سربازی اش در راه اسلام قبول می شود... شهید صدیقه رودباری  در روزهای حضورش در سپاه بانه، فرمانده اطلاعات سپاه بانه ،شهید محمود خادمی کم کم به او علاقه مند شد.محمود که قبل از آن در جواب به دوستانش که پرسیده بودند که "چرا ازدواج نمی کنی؟"  گفته بود:"هنوز همسری را که می خواهم برای خودم انتخاب کنم پیدا نکرده ام .من کسی را می خواهم که پا به پای من در تمام فراز ونشیب ها ،حتی در جنگ با دشمن هم رزم من باشد ومرا در راه خدا یاری دهد..."ولی محمود بعد از آشنایی با صدیقه رودباری تصمیم خود را گرفت وهمسر آینده خود را انتخاب کرد...  28 مرداد سال 59، روزی بود که صدیقه  ودوستانش خسته از مداوای مجروحین ودر حالی که پا به پای پاسداران دویده بودند،در اتاقی دور هم نشسته واستراحت می کردند.در همین هنگام دختری وارد جمع 3 نفره شان شد.صدیقه او را می شناخت.گاهی او را در کتابخانه دیده بود.آن دختر به بهانه ای اسلحه صدیقه را برداشت ومستقیم گلوله ای به سینه اش شلیک کرد.پاسداران با شنیدن صدای شلیک گلوله به سرعت به سمت اتاق دویدند.محمود خادمی خود پیکر نیمه جان صدیقه را به بیمارستان رساند.او بیشتر از 3 ساعت زنده نماند و بالاخره به آرزوی خود که شهادت بود رسید.همانطور که در آخرین تماس تلفنی اش با خانواده اظهار داشت که "هیچ گاه به این اندازه به شهادت نزدیک نبوده است..." پس از چند ساعت که از ان اتفاق دلخراش می گذشت،محمود با چهره ای غمگین وبرافروخته به جمع سپاهیان برگشت وبا حالت خاصی خبر شهادت او را اعلام کرد ودر آن جمع اظهار داشت"بچه ها من هم دیگه عمری نخواهم داشت.شاید  خواست خدا بود که عقد ما در دنیای دیگری بسته شود..."
شهید محمود خادمی  حدود 2 ماه بعد،در 14 مهر سال 59 ،محمود خادمی فرمانده اطلاعات سپاه بانه در حالی که داوطلب شده بود که دوست بیمارشان را به بیمارستان برساند،ماشینش توسط ضد انقلاب مورد حمله قرار گرفت .او تا اخرین گلوله خود مقاومت کرد.افراد مهاجم، غافل از این که او راننده ماشین نیست ،بلکه محمود خادمی  فرمانده اطلاعات سپاه بانه است،پس از به شهادت رساندن وی برای خاموش کردن آتش خشم وکینه خود،قسمتی از صورت او رانیز با شلیک گلوله های تخم مرغی از بین بردند.وبه این ترتیب بود که محمود خادمی نیز پس از 2 ماه جدایی از صدیقه به او پیوست تا همانطور که خود گفته بود"عقدشان در دنیایی دیگر ودر آسمانها بسته شود..."  مزار شهید صدیقه رودباری،قطعه 24/ردیف32/شماره8 بهشت زهرا(س)  مردم در این دوره از تاریخ، یخ بسته‌اند/در این رنج و اسارت/ دست و پا را بسته‌اند/نه بوی خون، نه بوی دود، نه بوی مسلسل/ پس من به کجا می‌روم؟ من کیستم؟/ تو باید حماسه بیافرینی/ همچنان که حسینیان آفریده‌اند/ دست‌های کوچک‌مان/ صدای دشمنان را در گلو خفه می‌کند/ به یادم داشته باش/ من شهیدم... (سروده شهید صدیقه رودباری)
🔆متن شبهه: زمین صاف نیست و نماز گزارانی که مکه را نشانه میگیرند در حقیقت به سوی فضای خالی ایستاده اند. هر روز 5وعده نماز ، میلیاردها نماز به هدر میرود! 🔆 پاسخ شبهه: 1⃣ در صفحه ی دوبعدی (نقشه هایی که در دسترس هستن) کعبه در سمت جنوب غربی ما قرار داره (در اکثر مناطق ایران) خب حالا در نقشه های ماهواره ای هم چنین چیزی صدق میکنه 2⃣ این درست ِ که زمین در گردش ولی دقت کنین زمین در گردش ِ نه فقط کعبه! اگر کره ی زمین میچرخه ماهم داریم میچرخیم اینطور نیست که فقط کعبه بچرخه! پس وضعیتمون نسبت به هم ثابت میمونه 3⃣ ازطرف دیگه عقربه ی قبله نما نسبت به مرکز ثقل زمین (کعبه) حساسیت نشون میده و جهت کعبه (قبله) رو به ما نشون میده 4⃣ درضمن سرعت گردش زمین به دور خودش هر 24ساعت یک دور ِ یعنی هر 1440 دقیقه یکبار دور خودش میگرده؛ 5⃣ برای رفع این شبهه در طول روز چندین نوبت در طول روز با قبله نما جهت قبله رو از یک نقطه ی مشخص معین کنین؛ متوجه میشین که جهت قبله تغییری نمیکنه؛ 6⃣ در ضمن مگر نماز رو برای کعبه میخونیم که به هدر برود خداوندی که ما رو خلق کرده به ما امر کرده که عبادتش کنیم و نماز بخونیم و این عبادت باید به جهت کعبه باشه، در پناه حق باشید. ╔═.🍃.═══════╗ 🌼@khademngoo🌼 ╚═══════.🍃.═╝
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازار آخرت علی خیر آبادی ╔═.🍃.═══════╗ 🌼@khademngoo🌼 ╚═══════.🍃.═╝
‏۲۴ تیر ماه تولد رهبر فرزانه انقلاب اسلامی مبارک 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
💠قضاوت امام حسن (ع) در عصر خلافت علی (ع) عصر خلافت امام علی (ع) بود، قصابی را که در دستش چاقوی خون آلود بود، در خرابه ای دیدند، و در همان خرابه جنازه خون آلود شخصی افتاده بود، قرائن ظاهری نشان می داد که قاتل او همین قصاب است، مأمورین او را دستگیر کرده و به حضور علی (ع) آوردند. امام علی (ع) به قصاب گفت: چه کسی آن شخص را (که جنازه اش در خرابه است) کشته؟ قصاب گفت: من او را کشتم. امام علی (ع) بر اساس ظاهر جریان، و اقرار قصاب، دستور داد تا قصاب را به عنوان قصاص اعدام کنند. مأمورین او را به سوی قتلگاه می بردند، در راه قاتل حقیقی می دوید و فریاد می زد: عجله نکنید او را من کشته ام قصاب بی گناه است. مأمورین، قصاب و قاتل حقیقی را به حضور علی (ع) بردند، و جریان را به عرض رسانیدند، و قاتل حقیقی سوگند یاد کرد که من او را کشته ام . امام به قصاب گفت: پس چرا تو اقرار کردی که من او را کشته ام؟ قصاب گفت: من در یک بن بستی قرار گرفته بودم، چاقوی خون آلود در دست من، و کنارم جنازه خون آلود افتاده، چاره ای ندیدم جز اینکه بگویم من نکشته ام ولی حقیقت این است که من گوسفندی را ذبح کرده بودم چاقوی خون آلود در دستم بود، به خرابه برای تخلی رفته بودم. جنازه خون آلودی را در آنجا دیدم، وحشت زده برخاستم مأمورین سر رسیدند و مرا به عنوان قاتل دستگیر کردند. علی (ع) به حاضران فرمود: این قصاب و این شخص را که خود را قاتل معرفی می کند نزد حسن (ع) ببرید تا او قضاوت کند، آنها به حضور امام حسن (ع) آمدند و جریان را گفتند، امام حسن (ع) فرمود: به امیرمؤمنان عرض کنید: اگر این مرد قاتل، آن شخص را کشته است در عوض جان قصاب را حفظ کرده است، و خداوند در قرآن می فرماید: و من احیا نفساً فکانما احیاالناس جمیعاً و هر کس انسانی را از مرگ نجات دهد، چنان است که گویی همه مردم را نجات بخشیده است (مائده - 32). امام علی (ع) دستور داد، هم قاتل و هم قصاب را آزاد نمودند و دیه مقتول را از بیت المال، به ورثه او عطا فرمود 📚نورالثقلین ج 1، ص 620 - 🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋 ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌💠 خادم ╭─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮ @khademngoo ╰─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
{💎} خواهر شهید: خوش‌اخلاقےوشوخ‌طبعےاحمدزبان‌زد بود🙂 احمدبسیارنڪته‌سنج‌ودقیق‌بود🔅 هیچ‌گاه‌تولدخواهرانش‌رافراموش‌نمی کردوهرسال‌به‌ماهدیه‌تولدمی داد.. اوبرادری‌مهربان‌ودوستےقابل‌اعتمادیود. در همه‌چیزاعتدال‌داشت(: نه‌پرحرف‌بودنه‌کم‌حرف. درهنگام‌خشم‌وناراحتےسکوت‌می‌کرد. 💠 خادم ╭─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮ @khademngoo ╰─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯