- روایت حاوی روضهست، احتیاط کنید -
الهای در آن حوالی بود، او را آوردند.
همین که بدن آن طفلک (رقیه سلاماللهعلیها)
را بر روی تخته گذاشتند،
دید در گردنش چون طوق،
زخمی بزرگ است، پرسید :
« این چه زخم است؟ »
حضرت زینب سلاماللهعلیها فرمود :
« عمهاش بمیرد ! گردنش نازک بود
و زنجیر بسیار بزرگ و آفتاب گرم ؛
زنجیر از حرارت آفتاب سرخ گردید
و گردنش را سوزانید 💔. »
• عمان البکاء، صفحه۲۳۷
- خَفَقَت
من سرم گرم " اکبر ِلیلاست "
از آدم بودن خستهام ..
کاش یه تیکه از اون کاشی های آبیِ
مقام حضرت علی اکبر بودم ./
- خَفَقَت
سَـرَم بـه خـاكِ حـرم ./
چقدرفاصلهافتادهبینمنتاتو،
کمیزِفاصلهکمکنبیابههمبرسیم ..