هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
آپادا : مبارزه چطور پیش رفت ؟
جوربه: به نظرم اینجا کارت خوب بود . به نظر من ..
^ جوربه بدون عجله یا کم کاری تمام چیز هایی که آپادا نیاز داشت بشنوه رو توضیح داد. درست زمانی که تونست به اندازه ی کافی مشکلش رو حل کنه ، در دیگه ای رو به روش ظاهر شد.جوربه لبخندی زد و بدون اتلاف وقت واردش شد. در ها درست بعد از تموم شدن هرچیزی که اتاق قبلی نیاز داشت ، ظاهر میشدن. مثل هر روز ، انقدر تعداد در ها زیاد بود که انگار قرار نیست این ظاهر شدن ها تمومی داشته باشه ، اما صبر و هیجان جوربه همچنان ادامه داشت ^
هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
درست بعد از یه روز طولانی ، همه ی در ها بسته شد و وقت برگشتن به خونه بود . جوربه خسته بود ، اما ناراضی نه. به نظرش روز خوبی رو گذرونده بود. اما با این حال برای رفتن به تخت خیلی مشتاق بود. دوباره لباس های گربه ایش رو به تن کرد تا توی تخت نرم و گرمش بره، اما ...
خب
هنوز عیدی مونده که بدم پس حالا حالا ها هستیم
اگه کسی هم مونده که عیدی بهش ندادم یا عیدی میخواد هنوز میتونه بگه ها 😂😂