KHALSEH.
-
عزیزِ جان من..بیا تا با هم سر کنیم شب را و چشم بگشاییم به صبح فردا!که از دیروز برای ما چیزی نمانده و از امروز ما را چیزی حاصل نشده..بیا تا دستان تو را بگیرم و با خیال داشتنت خواب روم که این ظلمت به سر آید..و فردا صبح..در آن هنگام طلوع..خورشید را در چشمان تو ببینم..عزیزِ جان..بیا که بی تو نه این روزگار را رحم مانده و نه این مردم را مروت!بیا که در این میانه وحشت،قد علم کردهام و همه را پس زدهام تا تو همراهیِ من کنی..!بیا که خمیده و رمیدهام..بیا عزیزِ جان من..بیا..
–آوار.