KHALSEH.
-
عزیزِ جان من..بیا تا با هم سر کنیم شب را و چشم بگشاییم به صبح فردا!که از دیروز برای ما چیزی نمانده و از امروز ما را چیزی حاصل نشده..بیا تا دستان تو را بگیرم و با خیال داشتنت خواب روم که این ظلمت به سر آید..و فردا صبح..در آن هنگام طلوع..خورشید را در چشمان تو ببینم..عزیزِ جان..بیا که بی تو نه این روزگار را رحم مانده و نه این مردم را مروت!بیا که در این میانه وحشت،قد علم کردهام و همه را پس زدهام تا تو همراهیِ من کنی..!بیا که خمیده و رمیدهام..بیا عزیزِ جان من..بیا..
–آوار.
KHALSEH.
عزیزِ جان من..بیا تا با هم سر کنیم شب را و چشم بگشاییم به صبح فردا!که از دیروز برای ما چیزی نمانده و
به خدا خستهام عزیزم..به جان عشقمان خستهام..به جان تو خستهام!
انسان غمگین..کسی که احتمالا توقعاتش بر آورده نشده.توقع از آدمی،از رویدادی و یا شاید از سراسر زندگی. کسی که هر چه توقعات بیشتری داشته باشد در واقع غمگین تر است..و تمام داستان زندگی انسان ها حول همین توقعات میگردد چرا که این جهان اصولا جای دلخواه ادمیزاد نیست.
انسان دائماً توقع دارد و همیشه خواستار چیزیست و گذر عمر فریاد میزند:که خواسته ها به دست آوردنی نیستند..
نمیدانم که مشکل از توقع انسان است یا به کل این اساس آفرینش قرار گرفته..اما هر چه هست برای مخلوق دلنشین نیست.
–دیگر اینجا آوار نقطه نمینویسم خودتان بدانید.