صدای شرشر آب..آبی که از بالای کوه جاری شده تا زندگی و روح طراوت را به خانه من بیاورد..ساکت باش احمد!به این نوای دل انگیز مهلت حضور بده!
خوب گوش کن احمد..این رود دوست خوب من است!هر روز از بالای قله تا این پایین را می دود تا رکود این خانه را بیرون کند و با من سلام و احوال پرسی کند!خیلی مرا دوست دارد..بیشتر از تو!هر سپیده دم به دیدارم میآید!
نگاهش کن احمد..خیلی مرا دوست دارد! به خاطر من تمام کوه را میدود و زمانی که به در منزل رسید، مینشیند و با هم یک چای مینوشیم!آن وقت تو دائماً به من میگویی که راه سخت است و راه دور است!
به خدا قسم که تو مرا دوست نداری احمد!اگر داری..هر روز به دیدارم بیا..مانند این رود..
KHALSEH.
صدای شرشر آب..آبی که از بالای کوه جاری شده تا زندگی و روح طراوت را به خانه من بیاورد..ساکت باش احمد!
دستم بسته بود وگرنه میگفتم احمد یه دقه خفه شو ببینیم چی میشه
با گلدون وارد کافه شدم.ریحانه گفت چه گل قشنگی!گفتم واسه توعه چون و خندید😃(فکر کرد دارم شوخی میکنم😃)