وقتی اباعبدالله اومدن کنار بستر حضرت زهرا، اسما عرضه داشت آقازاده ها باباتون تومسجدِ، بروید صداش کنید.
اونایی که مدینه رفتن میدونن مسجدالنبی تا خونه حضرت زهرا
یعنی محل محراب تا خونه بی بی چند قدم بیشتر نیست...
روایت میگه: امیرالمؤمنین نشسته بود مشغول دعا بود تا امامحسن گفت بابا مادرمون از دنیا رفت، میگه: امیر المؤمنین بلند شد یک قدم اومد با صورت خورد زمین
از پیش من مرو، زهرا زهرا
جانِ حسن مرو، زهرا زهرا
قدش خم، نگاهش مبهم
مثه پیرزنهاست، تو این سن کم
چشمها تار، می بینن هربار
میخواد راه بره، دست میگیره دیوار
دستاش زخم، زیر چشماش زخم
نماز شب میخونه، کَفِ پاهاش زخم