21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ببینید؛
📹 غم هست؛ اما باید محکم گام برداریم...
👈 گوشههایی از مراسم اربعین شهادت حضرت آیتالله العظمی امام سیّدعلی خامنهای با حضور مردم و حرکت دستههای عزاداری از میدان جمهوری اسلامی تا مقتل رهبر شهید رضواناللهعلیه در خیابان کشوردوست. ۱۴۰۵/۱/۲۰
#بعثت_خون
💻 Farsi.Khamenei.ir
📢 گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله سیّدمصطفی خامنهای به مناسبت اربعین رهبر شهید انقلاب اسلامی
🌷 یکی از اوّلین طرّاحان فکر اجتماعی در انقلاب اسلامی، حضرت آقا بودند
💬 آنچه از نظر میگذرانید، بخشهایی از تنها مصاحبهی فرزند ارشد رهبر شهید انقلاب، آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای (دام ظلّه) تا کنون است. ایشان در سالهای حیات پدر بزرگوارشان از حضور در رسانهها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند؛ بااینحال، برگزاری مراسم نکوداشت مقام علمی و معنوی آیتالله سیّدجواد خامنهای (رحمه الله) زمینهای را فراهم کرد که ایشان پس از اصرار فراوان دستاندرکاران نکوداشت و به قصد اداء حق و تجلیل شخصیّت جدّ بزرگوارشان، مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای، حاضر به انجام این مصاحبه شوند.
▪️در این مصاحبه که در نیمهی سال ۱۴۰۰ انجام شد، سخن از موضوعات مختلفی از جمله خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگیهای ممتاز و بیبدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد که بسیار خواندنی و شایان توجّه است.
▪️ازاینرو، به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر شهید انقلاب، بخشهایی از این مصاحبه را که عمدتاً دربارهی ایشان بوده، با اندکی تصرّف و تلخیص، برای مطالعهی مخاطبان رسانهی KHAMENEI.IR برگزیدهایم.
▪️متن کامل این مصاحبه در ویژهنامهی نکوداشت آیتالله سیّدجواد خامنهای (قدّس سرّه)، با عنوان «صحیفهی پارسایی»، توسّط انتشارات انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد؛ انشاءالله.
🖼 متن مصاحبه منتشر نشده و تفصیلی رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله سیّدمصطفی خامنهای:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
📢 خاطرهای از ملاقات پدربزرگ با حضرت آقا در زندان
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ یک خاطره برمیگردد به حدود سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ که ابوی در پادگان لشکر ۷۷ مشهد، تقریباً استانداری فعلی، زندانی بودند. ایشان برای دیدن پدرم به آنجا میروند و طبیعتاً چون پادگان بوده، ممانعت میکنند؛ ایشان هم با یک حرکت تند، عصایشان را بلند میکنند و ظاهراً شاید دادی هم زده بودند و خلاصه وارد آنجا میشوند. البتّه این را خودشان برای ما تعریف نمیکردند، بلکه گویا مادربزرگ یا کسی که آنجا این صحنه را دیده بود، برای ما تعریف کرد.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 پدرم از دوران کودکی پسوند «آقا» داشتند و ایشان را «علیآقا» صدا میکردند
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ ما در محیط خانواده به پدربزرگ میگفتیم «آقا» و به مادربزرگ میگفتیم «خانم». در میان فرزندان هم صرفاً پدرم و عموی بزرگ ما از دوران کودکی پسوند «آقا» داشتند؛ یعنی «محمّدآقا» و «علیآقا»؛ این «آقا» توی خانه جزو اسم آنها بود و یک حالت اختصاصی داشت. یک روز یادم هست که سهنفری در اتاق تابستانی پایین ناهار خورده بودیم و آقا در حال رفتن برای استراحت بودند که خطاب به مادربزرگم گفتند: خانم! از این به بعد به مصطفیٰ بگوییم «آقامصطفیٰ»؛ یعنی این قرار را گذاشتند. به نظرم این التفات ناشی از محبّت و دلسوزی ایشان در آن دورهی زندانها و تبعید بود که در واقع میخواستند توجّه ویژهای به من بکنند.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 حضرت آقا هشت ماه در زندان کمیته تهران بودند و هیچ خبری از ایشان نداشتیم
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ پدر ما هشت ماه در زندان کمیتهی تهران زندانی بودند و هیچ خبری از ایشان نبود، ما نیز خردسال بودیم و مادرم متحمّل سختیهای فراوانی شدند؛ بااینحال، هیچ وقت ندیدم که ایشان آهی بکشد یا گله و اعتراضی بکند. و این نمونهی روحیّهی عجیب ایشان در ارتباط با پدر ما بود؛ با اینکه یک خانم جوان بودند و گاهی بسیار تنها میشدند و در فشار بودند، امّا چنین حالتی داشتند.
✏️ واقعاً شرایطِ بسیار سختی بود. یادم هست سال ۱۳۵۴ که آقا از زندان کمیته برگشتند، فامیل در منزل ما در کوچهی فریدون جمع شده بودند. ایشان بعد از اینکه وارد شدند و نشستند، در همان اوّلِ صحبت گفتند که به من گفتهاند که اگر دفعهی بعد بیایی، دفعهی آخر است و دیگر برنمیگردی! یعنی میکُشیمت. شرایط اینطوری بود، ولی ایشان عقب ننشستند و دوباره به مبارزه ادامه دادند که منجر به دستگیری و تبعید مجدّد ایشان شد.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 روایتی از شجاعت مادربزرگ در برخورد با ساواکیها هنگام دستگیری حضرت آقا
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ در یکی دیگر از دستگیریهای آقا، که ما در منزل مرحوم پدربزرگمان حضور داشتیم، صحنهای روی داد که نشاندهندهی شجاعت مادربزرگ ما بود. آن روز مرحوم آقا در منزل مهمان داشتند و من و پدر نیز آنجا بودیم. اتاقی در منزل پدربزرگ بود، معروف به «اتاقبزرگه» که مهمانیها آنجا بود. مهمانها داخل اتاق بودند که ناگهان درِ حیاطی را که در آن حوض هست، زدند و گویا مادربزرگ من متوجّه شدند که ساواکیها هستند. آن ساواکی معروف، غضنفری نیز آمده بود و من خودم او را دیدم. به من گفتند برو بابایت را صدا کن، من هم رفتم پدرم را صدا کردم و ایشان از اتاق بیرون آمدند. در این اثنا که هنوز در باز نشده بود، یکی از ساواکیها از درِ دیگر وارد خانه شده بود و من دیدم که یک نفر از دالانِ فیمابینِ دو حیاط بیرون آمد. پیش از آمدن پدرم، خانم متوجّه شده بودند و با شجاعتِ تمام شروع کرده بودند به دعوا کردن و نفرین ساواکیها که ابوی آمدند و حائل شدند؛ یعنی خودشان روبهرو شدند و آنها آقا را دستگیر کردند و بردند، من نیز تنها به خانهی خودمان برگشتم. در اینجا غیر از صحنهی ورود مخفیانهی مأمور به داخل خانه که ایشان اصلاً نترسیدند، نکتهی مهم برخورد واقعاً شجاعانه و بدون هر گونه ترس خانم بود که این نشان از روحیّهی خاصّ این زن داشت.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
📢 ما همه در خانه خواب بودیم که ساواکیها آمدند و حضرت آقا را دستگیر کردند
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ آخرین باری که آقا را دستگیر کردند و به تبعید بردند، برخوردهای بسیار تندی داشتند و آنچنان با لگد به ساق پای آقا زده بودند که خون پای ایشان روی زمین ریخته بود. قبل از تبعید که ما در بازداشت به دیدن ایشان رفتیم، آن زخمِ روی پا را دیدیم. البتّه همان جا نیز آقا روحیّهی بالایی داشتند و با خنده و شوخی جای جراحت را که به صورت هلالی خونین بود، به ما نشان دادند.
✏️ ماجرا نیز از این قرار بود که ساعت حدود سهی نصفهشب بود و ما همه در خانه خواب بودیم، ناگهان درِ خانه را که روبهروی ورودیِ هال است میزنند. گویا آقا بیدار شده بودند و پشت در رفته بودند. نکته اینجا است که اواخر گفته شده بود ساواکیها بدون نامونشان وارد خانه میشدند و انقلابیّون را میکشتند و بعد هم معلوم نمیشد که چه کسی بوده است. درِ خانهی ما آلومینیومی با شیشههای مربّعی و مشجّر بود. آقا اوّل هم احتیاط میکنند، ولی بالاخره مقداری در را باز میکنند که یک هفتتیر از لای در داخل میآید. ایشان ابتدا بهزور در را میبندند و میگویند حکمتان یا کارتتان را نشان بدهید که معلوم بشود شما چه کسی هستید، امّا آنها شیشهها را میشکنند و در را باز میکنند و وارد میشوند. بنده با همین سروصدای وقتِ ورودشان بیدار شدم. وقتی وارد شدند، همان وقت یکی از آنها با لگد، محکم به ساق پای ایشان میزند که مقداری خونِ آن روی زمین ریخته بود. بعد هم مشغولِ بههمریختنِ کتابخانه شدند. در همین اثنا، یکی از آنها آمد و بالای سر ما با سلاح یوزی ایستاد. دایی ما نیز در اتاقِ دیگر خواب بود. با این هجمه، همهی ما ترسیده بودیم. در اینجا به برکت وجود اخوی کوچکمان ــ که سهماهه بود ــ بلاهایی از ما رفع شد؛ یعنی والدهی ما با تدابیری، به اسم درست کردن شیشهی شیر برای بچّه، این اعلامیّهها را زیر چادر پنهان و جابهجا کردند. خلاصه وقتی آنها رفتند، اذان صبح را گفته بودند. آقا ابتدا نماز صبح را خواندند و بعد آقا را بردند.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 «صمیمیت» و «اهتمام» تعریف رابطه حضرت آقا با پدرشان بود
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ آن احسان به والدین را که توصیه شده، آقا به شکل خوبی انجام میدادند؛ یعنی آن اعتنا و اهتمامی که توصیه شده به پدر و مادر داشته باشید، ایشان این کار را واقعاً بهخوبی انجام میدادند و بهاصطلاح بلد بودند. لذا اگر کسی ارتباط آقا با پدرشان را میدید، از آن به «صمیمیّت» و «اهتمام» تعبیر میکرد. در مشهد نیز آن برنامهی ساعت هشت صبح بود که ایشان هر روز خدمت مرحوم آقا میرفتند. همچنین، آن مورد بازگشت از قم به مشهد در دوران طلبگی که بنا به تمایل مرحوم آقا و البتّه تصمیم پدرم بوده هم معروف است که در آن مدّت، ایشان بهتنهایی به امور والدشان رسیدگی میکردند.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810