🌷 حضرت آقا هشت ماه در زندان کمیته تهران بودند و هیچ خبری از ایشان نداشتیم
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ پدر ما هشت ماه در زندان کمیتهی تهران زندانی بودند و هیچ خبری از ایشان نبود، ما نیز خردسال بودیم و مادرم متحمّل سختیهای فراوانی شدند؛ بااینحال، هیچ وقت ندیدم که ایشان آهی بکشد یا گله و اعتراضی بکند. و این نمونهی روحیّهی عجیب ایشان در ارتباط با پدر ما بود؛ با اینکه یک خانم جوان بودند و گاهی بسیار تنها میشدند و در فشار بودند، امّا چنین حالتی داشتند.
✏️ واقعاً شرایطِ بسیار سختی بود. یادم هست سال ۱۳۵۴ که آقا از زندان کمیته برگشتند، فامیل در منزل ما در کوچهی فریدون جمع شده بودند. ایشان بعد از اینکه وارد شدند و نشستند، در همان اوّلِ صحبت گفتند که به من گفتهاند که اگر دفعهی بعد بیایی، دفعهی آخر است و دیگر برنمیگردی! یعنی میکُشیمت. شرایط اینطوری بود، ولی ایشان عقب ننشستند و دوباره به مبارزه ادامه دادند که منجر به دستگیری و تبعید مجدّد ایشان شد.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 روایتی از شجاعت مادربزرگ در برخورد با ساواکیها هنگام دستگیری حضرت آقا
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ در یکی دیگر از دستگیریهای آقا، که ما در منزل مرحوم پدربزرگمان حضور داشتیم، صحنهای روی داد که نشاندهندهی شجاعت مادربزرگ ما بود. آن روز مرحوم آقا در منزل مهمان داشتند و من و پدر نیز آنجا بودیم. اتاقی در منزل پدربزرگ بود، معروف به «اتاقبزرگه» که مهمانیها آنجا بود. مهمانها داخل اتاق بودند که ناگهان درِ حیاطی را که در آن حوض هست، زدند و گویا مادربزرگ من متوجّه شدند که ساواکیها هستند. آن ساواکی معروف، غضنفری نیز آمده بود و من خودم او را دیدم. به من گفتند برو بابایت را صدا کن، من هم رفتم پدرم را صدا کردم و ایشان از اتاق بیرون آمدند. در این اثنا که هنوز در باز نشده بود، یکی از ساواکیها از درِ دیگر وارد خانه شده بود و من دیدم که یک نفر از دالانِ فیمابینِ دو حیاط بیرون آمد. پیش از آمدن پدرم، خانم متوجّه شده بودند و با شجاعتِ تمام شروع کرده بودند به دعوا کردن و نفرین ساواکیها که ابوی آمدند و حائل شدند؛ یعنی خودشان روبهرو شدند و آنها آقا را دستگیر کردند و بردند، من نیز تنها به خانهی خودمان برگشتم. در اینجا غیر از صحنهی ورود مخفیانهی مأمور به داخل خانه که ایشان اصلاً نترسیدند، نکتهی مهم برخورد واقعاً شجاعانه و بدون هر گونه ترس خانم بود که این نشان از روحیّهی خاصّ این زن داشت.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
📢 ما همه در خانه خواب بودیم که ساواکیها آمدند و حضرت آقا را دستگیر کردند
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ آخرین باری که آقا را دستگیر کردند و به تبعید بردند، برخوردهای بسیار تندی داشتند و آنچنان با لگد به ساق پای آقا زده بودند که خون پای ایشان روی زمین ریخته بود. قبل از تبعید که ما در بازداشت به دیدن ایشان رفتیم، آن زخمِ روی پا را دیدیم. البتّه همان جا نیز آقا روحیّهی بالایی داشتند و با خنده و شوخی جای جراحت را که به صورت هلالی خونین بود، به ما نشان دادند.
✏️ ماجرا نیز از این قرار بود که ساعت حدود سهی نصفهشب بود و ما همه در خانه خواب بودیم، ناگهان درِ خانه را که روبهروی ورودیِ هال است میزنند. گویا آقا بیدار شده بودند و پشت در رفته بودند. نکته اینجا است که اواخر گفته شده بود ساواکیها بدون نامونشان وارد خانه میشدند و انقلابیّون را میکشتند و بعد هم معلوم نمیشد که چه کسی بوده است. درِ خانهی ما آلومینیومی با شیشههای مربّعی و مشجّر بود. آقا اوّل هم احتیاط میکنند، ولی بالاخره مقداری در را باز میکنند که یک هفتتیر از لای در داخل میآید. ایشان ابتدا بهزور در را میبندند و میگویند حکمتان یا کارتتان را نشان بدهید که معلوم بشود شما چه کسی هستید، امّا آنها شیشهها را میشکنند و در را باز میکنند و وارد میشوند. بنده با همین سروصدای وقتِ ورودشان بیدار شدم. وقتی وارد شدند، همان وقت یکی از آنها با لگد، محکم به ساق پای ایشان میزند که مقداری خونِ آن روی زمین ریخته بود. بعد هم مشغولِ بههمریختنِ کتابخانه شدند. در همین اثنا، یکی از آنها آمد و بالای سر ما با سلاح یوزی ایستاد. دایی ما نیز در اتاقِ دیگر خواب بود. با این هجمه، همهی ما ترسیده بودیم. در اینجا به برکت وجود اخوی کوچکمان ــ که سهماهه بود ــ بلاهایی از ما رفع شد؛ یعنی والدهی ما با تدابیری، به اسم درست کردن شیشهی شیر برای بچّه، این اعلامیّهها را زیر چادر پنهان و جابهجا کردند. خلاصه وقتی آنها رفتند، اذان صبح را گفته بودند. آقا ابتدا نماز صبح را خواندند و بعد آقا را بردند.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 «صمیمیت» و «اهتمام» تعریف رابطه حضرت آقا با پدرشان بود
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ آن احسان به والدین را که توصیه شده، آقا به شکل خوبی انجام میدادند؛ یعنی آن اعتنا و اهتمامی که توصیه شده به پدر و مادر داشته باشید، ایشان این کار را واقعاً بهخوبی انجام میدادند و بهاصطلاح بلد بودند. لذا اگر کسی ارتباط آقا با پدرشان را میدید، از آن به «صمیمیّت» و «اهتمام» تعبیر میکرد. در مشهد نیز آن برنامهی ساعت هشت صبح بود که ایشان هر روز خدمت مرحوم آقا میرفتند. همچنین، آن مورد بازگشت از قم به مشهد در دوران طلبگی که بنا به تمایل مرحوم آقا و البتّه تصمیم پدرم بوده هم معروف است که در آن مدّت، ایشان بهتنهایی به امور والدشان رسیدگی میکردند.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 مأنوسترین فرد به پدربزرگ ما، پدرم بودند
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ رابطهی آقا بعد از آمدن به تهران نیز با پدرشان خیلی خوب بود. در دوران ریاست جمهوری، من چند بار دیدم که آقا با اینکه یک دستشان بسیار دردمند و تقریباً به طور کامل ازکارافتاده بود، همین نوع رسیدگیها را داشتند. یک بار شخصاً پدرشان را از اتاق به ایوانی که آن ساختمان داشت آوردند، با همان یک دست برای ایشان پتو انداختند، آبدارچی چای میآورد و ایشان کنار پدرشان صمیمانه مینشستند و با اینکه مرحوم آقا آن زمان حدود نود سال داشتند و خیلی گرموگیرا هم نبودند، امّا پدر با ایشان اُنس داشتند و گرم میگرفتند. شاید من خودم نتوانم الان این کار را با آن کیفیّت برای آقا انجام دهم، امّا ایشان در همان فرصت کم شاید چیزی میگفتند که مرحوم آقا لبخندی هم میزدند و شوخی میکردند. بنا به گفتهی دیگران نیز اساساً مأنوسترین فرد به مرحوم پدربزرگمان، آقا بودند.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 حضرت آقا پس از ترور درد بسیار سختی داشتند اما اهل رسیدگی به پدرشان بودند
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ در همان سال ۱۳۶۰ که آقا ترور شدند، مرحوم آقا به تهران تشریف آوردند. آن اوایل، دست ایشان بهشدّت دردمند بود و درد آن با تلاش پزشکان قدری ساکت میشد. یادم هست در همان حالی که دست پدرم درد داشت، پدرشان را با کمک بعضی از دوستان، مثل مرحوم آقای شمقدری (رحمة الله علیه)، به حمّام بردند. آن زمان، مرحوم آقا نزدیک نود سال داشتند و سخت بود که پدر بهتنهایی این کار انجام دهند؛ امّا در همان حال، خدمت به پدر را فروگذار نکردند و سعی داشتند که خودشان شخصاً مباشرت داشته باشند، درحالیکه برای ایشان آن وقت این امکان فراهم بود که از دیگران بخواهند چنین کارهایی را انجام دهند.
✏️ در دوران ریاست جمهوری، آن بیماری دست همراه ایشان بود و آقا دائماً درد عصب دست داشتند و شاید شبهای متعدّدی از خواب بیدار میشدند و این سختیها جزو برنامههای عادی زندگی آقا شده بود و آقا اصلاً اظهار نمیکردند. درد عصبی بسیار سخت و زجرآور است، امّا ایشان با همان درد در جلسات نیز شرکت میکردند و کارها را پیش میبردند. غرض اینکه با این حال که فرصت آقا کم بود و این مشکل را هم داشتند، از اهتمام به پدر غافل نبودند.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 خاطرهای از ملاقات آیتالله مشکینی با پدر حضرت آقا
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ یک نوار بسیار جالبی هست که مربوط به بعد از نماز صبح در منزل پشت مجلس خبرگان فعلی است. در آن نوار، آقا در حال گفتوگو با پدرشان هستند، مشابه آن جلسات هشت صبح در مشهد با همان جنس گفتوگوها و بحثها؛ مثلاً فلان عالم اینگونه گفتند و فلانی در فلان کتاب آنطور بیان کرده یا صحبت دربارهی قضایای مشروطه.
✏️ یک بار هم مرحوم آیتالله مشکینی (قدّس سرّه) که در تهران بودند، مطّلع میشوند که مرحوم آقا در تهران هستند و گفتند من قصد دارم به دیدن ایشان بیایم. پدر آیتالله مشکینی در نجف بودند و خود ایشان هم مدّتی طلبهی مشهد بودند و مرحوم آقا را از قبل میشناختند.
✏️ ایشان بعد از نماز مغرب و عشا به منزل ما آمدند. حیاط را فرش انداخته بودند و در آنجا جلسه برقرار شد و مشغول صحبت شدند. در آنجا واقعاً رعایت آداب دینی توسّط مرحوم آیتالله مشکینی دیده میشد. ایشان بسیار با تواضع نزد پدربزرگم آمدند. مرحوم آقای مشکینی (رحمة الله علیه) بسیار خوشصحبت و خوشکلام بودند. اساساً ایشان دستکم در میان علمای معاصر، از نظر بلاغت واقعاً کمنظیر بودند و این در خطبههایشان هم مشخّص است. من ایشان را زیاد میدیدم و به دلیل صمیمیّتی که با پدرم داشتند، تابستانها که قم گرم بود، با خانواده به یک ساختمان خالی در ریاست جمهوری میآمدند و عصرها در حیاط قدم میزدند. نماز مغرب و عشا نیز آقا میآمدند و به ایشان اقتدا میکردند.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 حضرت آقا در سفر به مشهد صبحانه را در منزل پدر میخوردند
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ بخشی از خاطراتی که ما از دوران ریاست جمهوری داریم نیز مربوط به خاطرات صبحانه در منزل مرحوم آقا در مشهد است. آقا در دوران ریاست جمهوری، در سفر به مشهد، به اتاقی در حرم در طبقهی فوقانی در انتهای رواق امام کنونی تشریف میبردند. آن قسمت مردانه بود و اگر مادر همراه ما بودند، ایشان همراه با اخوان به منزل مادرشان میرفتند، امّا من در حرم همراه پدر بودم.
✏️چند بار اتّفاق افتاد که آقا در این سفرها تصمیم گرفتند به دیدار والدینشان بروند. لذا یک وانت سرپوشیده که گاهی برای حمل غذا استفاده میشد، صبح زود به آستانه میآمد و آقا با اورکت و کلاه در همان قسمت عقب وانت سوار میشدند. تیم حفاظت پیش از ما رفته بودند و خانم و آقا منتظر بودند. آنجا با والدینشان صبحانه میخوردند و آقا با همان حالت صمیمانه و خندهرویی با پدر و مادرشان گرم میگرفتند و مثلاً بعد از یک ساعت برمیگشتیم.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
KHAMENEI.IR
🌷 حضرت آقا به احترام خم شدند و پای پدرشان را بوسیدند
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ خاطرهی دیگری هم دربارهی نوع رابطهی آقا و مرحوم پدربزرگمان در ذهنم هست که البتّه در برخی از جزئیّات آن تردید دارم. اصل ماجرا این است که یک بار آقا به منزل پدرشان در همان اتاق پایین میروند. آقا بهاحترام خم میشوند و پای پدرشان را میبوسند. بعد، مرحوم آقا برای ایشان نقل میکنند که من حضرت امیر (علیه السّلام) را در خواب دیدم و به ایشان گفتم که اجازه میدهید پای شما را ببوسم، ایشان اجازه دادند و من هم پایشان را بوسیدم.
✏️ این اهتمام به پدر و مادر حتّی بعد از وفات ایشان هم ادامه داشت. مثلاً از کارهایی که ما خبر داریم، یکی اینکه آقا اوایل بعد از وفات مرحوم پدرشان و شاید بعد از وفات مادر ــ که سه سال و یک ماه بعد از مرحوم آقا فوت میکنند ــ میگفتند من هر روز برای پدر و مادرم دو رکعت نماز میخوانم. یک دورهای هم آقا قبل از نماز ظهر و عصر، یک شبانهروز برای مادرشان نماز میخواندند. البتّه از نظر فقهی، ایشان ولد اکبر نیستند و وظیفهشان نیست. بهمناسبت، خوب است این را هم بگویم که نظر آقا دربارهی نماز قضای پدر این است که این حکم علاوه بر پدر، برای مادر نیز هست. آقا یک بار هم میگفتند که مرحوم آقا را خواب دیدم که به من گفتند دو بار سورهی بقره را برای من بخوان.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 محیط خانه حضرت آقا به قول معروف این بود: رونق اگر نیست صفا هست
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ محیط داخلی منزل پدرم بسیار باصفا است؛ به قول معروف، رونق اگر نیست صفا هست؛ زندگی سادهای دارند، امّا صفا دارد که یک رکن آن، این خصوصیّت آقا است و بهاصطلاح سختگیر نیستند. فرض بفرمایید یک روز ــ که البتّه بسیار نادر است ــ ناهار هنوز آماده نشده باشد و ایشان با این سن و مشغله یک ساعت هم منتظر بشوند؛ یک نفر ممکن است اخم بکند، امّا ایشان بدون اینکه به رو بیاورند، مشغول گپ زدن با نوهها و شوخی کردن میشوند و اصلاً اینها چیزهایی است که ما همیشه در طول زمان دیدهایم. البتّه رکن مهمّ دیگرِ این صفای منزل، مادر ما هستند که در کنار این خصوصیّت آقا، آن پیگیری، جدّیّت و اهتمام استثنایی مادر هم هست. لذا اینها است که به فضای خانواده صفا میدهد.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
🌷 برخورد حضرت آقا با کسی که یک نفر را لعنت کرد
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ در سطح کلان نیز آقا رفتارهایی دارند که ریشه در همین ویژگیها، یعنی صفای باطن و بزرگمنشی دارد. گاهی برخی افراد برخوردهای بسیار بدی با آقا داشتند، امّا ایشان طلب مغفرت حتّی برای آنها را فراموش نمیکنند.
✏️ یک بار فردی در خدمت ایشان با تندی گفت خدا لعنت کند فلانی را! منظور هم کسی بود که خیلی بدی کرده بود و بهاصطلاح شمشیر را نه که از رو بسته بود، از غلاف هم درآورده و حمله هم کرده بود و ضربه هم زده بود و این ضربه هم اصابت کرده بود که آقا دربارهی کار اینها در جلسهای عمومی در همین حسینیّه به مردم گفتند که خدا خودش این مسئله را حل کرد و مانند مرحوم امام که آزادی خرّمشهر را مستقیماً به خدا نسبت دادند، حضرت آقا هم حلّ این ماجرا را مستقیماً به خدا نسبت دادند.
✏️ آقا به ایشان گفتند من تابهحال اینگونه افراد را نه لعنت کردهام، نه مرگشان را از خدا خواستهام. این موضوع به نظر من عجیب بود و نشان میدهد که انسان باید یک سرمایهی درونی داشته باشد تا به اتّکاء آن، اینطور حلم و سعهی صدر به خرج دهد.
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810