خاطره حرم امام رضا ع
سلام
قبل از اینکه این کرونای لعنتی بیاد ما با چندتا خانواده دیگه رفته بودیم مشهد پابوس امام رضا یادش بخیر خیلی خوش گذشت ،قرار شد بعد از شام بریم زیارت ،وقتی رفتیم حرم چند گروه شدیم و رفتیم زیارت.همه میدونن ک بخاطر شلوغی خیلی سخته زیارت کنی خلاصه خیلی طول کشید تا زیارت کردیم بعدم یکم نشستیم استراحت کنیم دیدیم ساعت 1 شده و هیچ مردی هم باهامون نیس😐😰مام شیش نفر بودیم رفتیم کنار خیابون ک یه ماشین بگیریم و برگردیم، ماشینای زیادی وایسادن ولی بنا به صلاح دید مامانم و خالم سوار نشدیم😁😁، ساعت نزدیکای 2 بود مام حسابی ترسیده بودیم دیگه ،آخرش یه ماشین وایساد بنظر آدم خوبی بود سوار شدیم منم دقیق پشت سر راننده نشسته بودم به اونایی ک جلو نشسته بودن گفتم (رخدان نچود اگه اشتبا چیه جای تر بند کیفگه خمه مله)به زبان کوردی یعنی نترسین اگه اشتبا بردمون جای دیگه بند کیفمو میندازم گردنش😅😅راننده تا شنید کوردی حرف زدم گفت وای چی گفتین، گفتین داعش هستین🤣🤣🤦♀🤦♀اون بیچاره بیشتر ترسیده بود 😂
دخترکرمانشاهیم🌈
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak
9.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 آخرین بار کی رفتی حرم امام رضا؟!
#کلیپ_ویژه
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak
سلام عزیزم خسته نباشید واقعا وقتی یه ناراحتی داشته باشم سریع یاد کانال شما میوفتم که بیام چندتا سوتیارو بخونم که برا دقایقی هرچندکم ناراحتیارو یادم بره...یه خانمی درمورد ویار بارداریشون گفتن که هوس کباب کردن و مادرشوهرشون نبردن براشون..از پیامای خانما متوجه شدم ما خانما هممون توی بارداری کم و بیش از این ویارا داشتیم که به هرطریقی تو ذوقمون خورده..واقعا یه خانمی که توی بارداری از هرزمانه دیگه ایی حساستر میشه خیلی سخته...البته هستن خانمایی که مادرشوهرای فهمیده داشتن و همه جوره هواشونو داشتن ولی منم از این خانمایی که ویار داشتن مستثنا نبودم ولی یادمه سر بچه اولم ماهای اول بارداری رفتیم مشهد..اونجا عجیب هوای دیزی سنگی طرقبه رو کردم ولی خب ماشین شخصی نداشتیم و هم اینکه تا اونجا مسیر دور بود و مام زیاد نمیتونسیم تو مشهد بمونیم از طرفی ام اونروزا وضعیت مالیمونم زیاد خوب نبود که بخوتییم بریم اونجا دیزی بخوریم.تا اینکه شوهرم با یه آقایی آشنایی داشتن تو مشهد چندسال قبلش...یه شب که داشتیم میرفتیم حرم..تو مسیر هتل تا حرم اون آقایی که با همسرم یه آشنایی داشتن اونجا مسافرکشی میکردن و تا شوهرمو دیدن شناختن و با هم حرف میزدن که دوست همسرم گفت جایی نرفتید من فردا عصر میام دنبالتون ببرمتون چندجای تفریحی رو ببینیم با هم..روز بعد همونطور که گفته بودن قرار گذاشتن و اومدن دم هتلو مارو بردن بیرون..دیدیم از مشهد رفتن بیرون و به همسرم گفتن میرن طرف طرقبه تا اونجا با هم یه دیزی ام بخوریم..چون همسرم میدونستن من خیلی دیزیای اونجارو دوست دارم موافقت کردن ولی من از وضعیت همسرم خبر داشتم و میدونستم الان تو موقعیتی نیستیم که توی مسافرت بخواییم از این خرجا کنیم...همینکه دوسش زحمت کشید و ماروبردن بیرون خیلی بود..تا اینکه من استرس خرج و مخارجا رو داشتم.تا اینکه دوست شوهرم یه امامزاده ایی بود به اسم یاسر ناصر اونجا نگه داشتن تا هم استراحت کنیم هم نمازو بخونیم و بریم..وقتی رفتیم زیارت دیدم یه دفعه تو اونجا شلوغ شد و زن و مرد هجوم بردن تو یه جایی که سفره انداخته بودن..اون لحظه چون توقسمت خانما بودم و ازهمسرم خبر نداشتم رفتم ببینم جمعیت به اون بزرگی کجا میره..رفتیم دیدم همه نشستن سر سفره و آقایون اومدن شروع کردن آبگوشت با گوشت کوبیده بدن..وااای یعنی انگار خدا اون لحظه همه چیزو جفت و جور کرد که من به آبگوشتم برسم...قشنگ به همه یکی یه کاسه آبگوشت میدادن با یه بشقاب یه بارمصرف گوشت کوبیده و دوتا نون..دیگه اصلا هواسم به شوهرم نبود که اصلا کجاس..اونقدر دلم اون أبگوشتا میخواس که جلو خانمای دیگه چنان با اشتیاق میخوردم که اصلا برام مهم نبود چی فک کنن درموردم..چون اونا از دل من خبر نداشتن..بعد همسرم زنگ زدن و گفتن مام داریم غذامیخوریم و بعد بیا تا برگردیم هتل دیگه نریم طرقبه...اون شب واقعا امام رضا دعوتمون کرد اونم به چیزی که واقعا دلم خواست..میخوام بگم رزق و روزی رو خدا باید برسونه اونم حلال...یه موقایی به این فک کنیید شاید ویار داشتین و جور نشده اون غذارو شما بخورید..شاید خدا بخواد یه غذای پاک و طاهر به خوردتون بده نه هرغذایی..و اون خانمی که مادرشوهرش کباب براش نبرده..منم بوده این جریانا ولی خیلی ناراحت شدم از ته دل...ولی مادرشوهرتون شاید لیاقت اینو داشنه بانی یه کار خیر بشه..شما لنگ کباب نبودین اگه هروقت اراده میکردین همسرتون تهیه میکردن براتون ولی میفهمم اون لحظه شما اون کبابو دلتون خواسته ولی هرکسی شعورو شخصیت خودشو نشون میده...شما سعی کن برای عروساتون به خوبی جبران کنید انشالله
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به ایشان میگویند دختر بابا
خدا روزی همهی باباها کند؛ انشاالله
کودکان همانی میشوند که آموخته اند
موقع خوردن اَممم
#فرزندپروری
#سوتی_دادی 😂
#سوتی_بامزه_بفرست 😅
┄┅┅❅👧😂😍😂👶❅┅┅┄
@sotikodak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕌عیادت امام رضا علیه السلام .....
🌷مرحوم ایت الله بهجت ره
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak
1_1071609407.mp3
5.53M
داستان شنیدنی یک مرد
استاد عالی
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak
12.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬نماهنگی زیبا با عنوان ""شاه خراسان بهر پناه امدم""
🍃🌹ویژه ولادت امام رضا (ع)
💠بسیار زیبا
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
روایتی از حاج آقا امینی خواه درباره لحظه شهادت حاج قاسم سلیمانی
حاج آقا امینی خواه خواب میدیدند که 1 مجلس یا شادی یا ختم بوده بعد اونی که پشت میکروفون هسته حاج قاسم بوده بعد یادش میاد که حاج قاسم سلیمانی شهید شدند میفرفتند کنار حاج قاسم سلیمانی میگفتند اینجا چیکار میکنید بعد میگفته لحظه شهادتتون چطور بود حاج قاسم سلیمانی هم توضیح میداده
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak
خاطره حرم امام رضا ع
🙋♀سلااااااااام
خوبید خوشید امیدوارم از ویروس کرونا به دور باشید و شاد و خرم💜💜💜💜
آقا حرف از آسانسور شد یاد سوتی افتادم
ما تهران زندگی میکردیم یه مدتی بخاطره شغل پدرم و عمه جونم از شهرستان برامون مهمون اومده بود و اینم بگم ترک هستیم اصالتا
این عمه ما هوس زیارت کرد بابایی گفت زنگ بزن اون یکی عمه هات هم هماهنگ شو بریم زیارت حضرت معصومه
بالاخره ما آماده شدیم و اینا تقریبا 10 نفری میشدیم
ماشین رو پارک کردیم پارکینگ حرم
اوناکه رفتن میدونن زیرزمینه و از اونجا آسانسور داره به حیاط حرم
13 نفر ظرفیت داشت
یعنی دو جوان بعد ما هم بودن
ما تا رفتیم داخل آسانسور و حرکت کرد عمم محکم گفت صلوات ختم کنید برا سلامتی آقا
دومی رو ختم کن برا امام رضا
یعنی آبرو نزاشت برامون و ماهم شیشه های آسانسور رو گاز میزدیم
عمه هست دیگه گاهی باید آبرو ببره😁😂😂😂😂😂
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak