با تعدادی از دانشپذیران دوره بیزینس کوچینگ اومدیم نمایشگاه "فود هلث" (غذای سالم) و بعد بازدید غرفهها، کارگاه تحلیل کسب و کارها رو داشتیم
تقریبا کل غرفهها رو بازدید کردیم
محصولات خیلی خوب و با کیفیتی داره تولید میشه
با دو تا از بهترین تولید کنندهها تو همین نمایشگاه نشست داشتیم و دعوت کردیم بیان دفتر برای شتابدهی و توسعه کسب و کارشون
#هلدینگ_خانه_استعدادیابی
#شتابدهنده_حوزه_سلامت
بعد نمایشگاه جنگی اومدم خونه لباس عوض کردم با حسین و محمد رفتیم باشگاه
سالها تو دوره نوجوانی کونگفو کار میکردم مجدد شروع کردم
مربی کونگفو یکی از رفقای با عشق
انشاءالله فردا میزبان ۲۰ نفر از دانشپذیران دوره جدید بیزینس کوچینگ هستیم
جلسه اول میخوایم بریم سراغ
آموزش ذهن ثروتمند
🌱 مدرسهای برای نسلی متفاوت
🧠 هوش مصنوعی فقط یک فناوری جدید نیست؛ دنیایی تازه است که همین امروز بر آینده شغلی دانشآموزان ما تأثیر میگذارد.
✨از شما مدیران و تصمیمسازان مدارس غیرانتفاعی دعوت میکنیم در «همایش تخصصی مدارس آینده؛ از فناوری تا تحول آموزشی» همراه ما باشید.✨
💥شرکت در این همایش رایگان است و مفتخریم که در سومین همایش تخصصی ویژۀ مدیران و مؤسسان مدارس غیرانتفاعی تهران، میزبان شما نیز باشیم.
📌 به دلیل محدودیت ظرفیت، لطفاً از طریق فرم ثبتنام اقدام فرمایید:
https://yasan.porsline.ir/s/uEmBykx8
دوشنبه ۵ مرداد ١۴٠۵ / از ساعت ۸:۳۰ صبح الی ١٢ ظهر
☕️ به صرف صبحانه کاری
📍مکان:
تهران_خیابان آزادی_ ایستگاه نوآوری شریف
📌 کسب اطلاعات بیشتر:
۰۹۱۹۹۸۲۱۱۱۳
عصر وارونگی: مردِ خواستنی، زنِ خواهان
در زمانهایی نهچندان دور، زن نیازی به تلاش برای جذب مرد نداشت. مرد، خود بهدنبال او میدوید؛ چشمانتظار لحظهای که شاید سایهای از او را از پسِ پرده ببیند، یا دستی که برای برداشتن کوزهای از آب یا گلدانی از گل دراز شده است.
زن، کمیاب بود و دستنیافتنی؛ در خیابانها نمیگشت، بلکه در پشتِ درهای بسته، در حجابی از سکوت و وقار، چشمبهراه سرنوشتی بود که خود را تا آستانهی درِ خانهاش میرساند. ازدواج، تقدیری ناگزیر بود، نه انتخابی پرزحمت.
اما ورق برگشت...
زن، به نام آزادی، از خانه بیرون آمد، بیآنکه بداند این آزادی، هدیهای نیست، بلکه بهایی دارد؛ بهایی که خود او باید بپردازد. مرد، بیهیچ هزینهای، از حضور زن بهرهمند شد. دیگر نیازی نبود که برای دیدن او ازدواج کند، دیگر انتظار و اشتیاقی در کار نبود.
زن، که روزگاری چون الماسی کمیاب در پسِ پردهی حجاب پنهان بود، حالا در کوچه و خیابان، در محل کار، با لبخندهایی بیدریغ، با آستینهایی کوتاهتر، با لباسهایی باز و با مرزهایی نامرئیتر، بیآنکه بداند، خود را به حراج گذاشته است.
مرد، که روزگاری برای رسیدن به زن، باید از هفتخوان ازدواج میگذشت، حالا بیآنکه زحمتی بکشد، از وجود او بهرهمند میشود. کافی است لبخندی بزند، حرفی از دوستی و عشق به میان آورد، و زن، که در این دنیای جدید، تنهاتر از همیشه است، دل به او بسپارد.
مرد، دیگر نیازی به ازدواج ندارد؛ چرا که همهچیز را بدون تعهد، بدون هزینه، بدون مسئولیت به دست آورده است.
و اینگونه، مردی که روزی عاشقپیشه و خواهان بود، حالا بر تختِ دلالت تکیه زده است. زن است که حالا میدود، زن است که منتظر پیام و نگاه است، زن است که خود را تحقیر میکند، خود را تقدیم میکند، امید دارد که شاید مرد، از خوابِ اشباعشدهاش برخیزد و بگوید: «میخواهمت».
اما مرد دیگر نمیخواهد؛ زیرا همیشه و همهجا، زن هست. و هرچه در دسترستر، بیارزشتر.
و زن، که روزگاری رویایی بود که باید فتح میشد، حالا سایهای است که به دنبال مرد میدود!
.: | @khane_estedad | :.
سلام بهبه
چه روزهای قشنگیه
دیروز از صبح تا شب مشغول دوره بیزینس کوچینگ بودیم
و کنارش ۴ تا جلسه اختصاصی داشتم
۹ شب رسیدم خونه
برای همین فرصت نشد اینجا گپ بزنیم