از روزی که تو به جهانِ من پاگذاشتی ؛ خورشید ، خورشیدتر است . لبخند ، پررنگ تر است و آسمان بلندتر . طنینِ خنده های پدرمان بلندتر و چشمهایِ مادر پرفروغتر . توکه آمدی لبخند معنا شد . تو آمدی و همبازی کودکانگیم شدی و یکتنه ، تنهایی مرا را به کام مرگ کشاندی .
اینک تو قد میکشی و من تماشایت می کنم ؛ تماشا میکنم قد کشیدنت را ، چشمهای مشکیرنگت را ، سپیدی پوستِ لطیفت را و خودت را .
توییِ که در بیستم تیرماه آمدی و خواهرشدن مرا به همراه آوردی .
و من خواهری هستم که بامهر بیحدم نسبت به تو ، بالیدهام ؛ خواهری که دوست دارد پناهِ تو باشد .
| برایِ تنها همخونِ من درجهان ، برایِ عزیزبرادر کوچکم که امروز سیزدهمین سالگردِ زادروز اوست ؛ بیستمِ تیرماهِ هزار و چهارصد و چهار |
خانهیِدوست
بگذار نور در وجودت پا بنهد ؛ شربت سکنجبینت را بایخ گواراتر کن . طالبی و هندوانه های قاچزده را زیر گرمای سوزان بالذت بخور ؛ باگیسوی پیچکوار خیست هنگامی که تازه از حمام برگشتی ، با سمفونیِ نور پایکوبی کن . بوسه های گرما را قبل از رفتن به جان بخر . هرچند که به شیرینیِ بوسه یِ سرما نباشد ...
تابستان به زودی خواهد رفت . زودتر از آنکه تو چینهایِ پایین پیرهنت را مرتب کنی .
| برایِ هندوانه هایِ حوضِ آبی ، بیست و یکم تیرماهِ هزاروچهارصدوچهار |
"همایونشجریان"شعلهور .(1).mp3
زمان:
حجم:
9.2M
از جمله آثارِ فاخر و گوشنواز
اوقات خوش آن بود که بادوست به سر شد !
|موزه آستانِ قدس رضوی ، بیست و دوم تیرماهِ هزار و چهارصد و چهار|