#مهمون_داریم_اونم_چه_مهمونی
👈 شهید محمدابراهیم همت 🌷
⚜ من کیلومتری می خوابم!
⭕️تا دو، سهی نصفه شب هی وضو میگرفت و میآمد سراغ نقشهها و بهدقت وارسيشان میكرد.
🚠يكوقت میديدی همانجا روی نقشهها افتاده و خوابش برده.
💖خودش میگفت «من كيلومتری میخوابم.»
🚔واقعاً همينطور بود. فقط وقتی راحت میخوابيد كه توی جاده باماشين میرفتيم.
🚠عمليات خيبر، وقتی كار ضروری داشتند، رو دست نگهش میداشتند. تا رهاش میكردند، بيهوش میشد.
اينقدر كه بیخوابی كشيده بود.
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani
#تلنگر
✍مغازهدار محل، هر روز، صبح زود ماشین سمندش را در پیاده رو پارک می کند، مردم مجبورند از گوشه خیابان رد شوند.
🍬سوپرمارکتی، نصف بیشتر اجناس مغازه اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است.
💼 کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا صبحانه میل می کند، یا به ناهار و نماز می رود و یا همزمان با مراجعه ارباب رجوع کانالهای تلگرام و اینستاگرامش را چک می کند.
🌆 بساز بفروش، تا چشم صاحبان آپارتمان را دور می بیند، لولهها و کابینت را از جنس چینی نامرغوب می زند در حالی که پولش را پیشتر گرفته است.
🗂کارمند بانک، از وسط جمعیتی که همه در نوبت هستند به فلان آشنای خود اشاره می زند تا فیش را خارج از نوبت بیاورد تا کارش راه بیوفتد!
✍ استاد دانشگاه، هر جلسه بیست دقیقه دیر میاد و قبل از اتمام ساعت، کلاس را تمام می کند جالبتر اینکه مقالات پژوهشی دانشجویان را به نام خودش چاپ می کند.
📋 دانشجو پول می دهد، تحقیق و پایان نامه را کپی شده می خرد و تحویل دانشگاه می دهد تا صاحب مدرک شود.
🏥 پزشک، بیمار را در بیمارستان درمان نمیکند تا در مطب خصوصی به او مراجعه کند و یا به همکار دیگر خود پاس می دهد تا بیمار جیب خالی از درمانگاه خارج شود.
🌙 همه اینها شب وقتی به خانه می آیند، هنگامی که تلگرام را باز می کنند از فساد، رانت، بی عدالتی، تبعیض و گرانی سخن می گویند و در اینستاگرام پستهای روشنفکری را لایک می کنند. همه هم در ستایش از نظم و قانونمداری در اروپا و آمریکا یک خاطره دارند اما وقتی نوبت خودشان می رسد، آن می کنند که می خواهند.
👈 جامعه با من و تو، ما می شود، قبل از دیگران به خودمان برسیم.
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani
⏳تذکر در هر ۴ ساعت
⏰ انسان یک تذکر در هر ۴ساعــت
به خودش بدهد،بد نیست
بهترین موقع بعد از پایان نمــاز
وقتی سر به سجده می گذارید مروری بر اعمال
از صبح☀️ تا شب 🌙 خود بینـدازد،
آیا کارمان برای رضای خدا بود؟!
"شهیدحاجمحمدابراهیمهمت"
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani
#سرزمین_زیبای_من
قسمت بیست و هشت : مدال آزادی
با پوزخند خاصی از جاش بلند شد 😏... اینجا کشور آزادیه آقای ویزل ... اونها هر چقدر که بخوان می تونن گریه کنن و با همسایه هاشون حرف بزنن ... مهم تیتر روزنامه های فرداست ... و از در اتاق خارج شد ... .😑
حق با اون بود ... مهم تیتر روزنامه های فردا بود ... دادگاه، رای بی گناهی پلیس ها رو صادر کرد ... مدال شجاعت، در انتظار پلیس های قهرمان ...😶
فردای روز دادگاه، مدام گوشی تلفن و موبایلم زنگ می خورد.📱.. اما حس جواب دادن به هیچ کدوم شون رو نداشتم ... چی می تونستم بگم؟ ... با شجاعت فریاد می زدم، محمد بی گناه کشته شد؟😭 ... یا اینکه مثل یا ترسو، حرف های اونها رو تایید می کردم ... اصلا کسی صدای من رو می شنید و اهمیت می داد؟ ... مهم یه جنجال بود ... یه جنجال که ذهن مردم بین شلوغ بازی های اون گم بشه ... و نفهمن دولت چکار می کنه ... .😞
شب بود که صدای در بلند شد ... پدر محمد بود ... نمی تونستم توی چشم هاش نگاه کنم .😭😢.. فکر می کردم الانه که ازم بخواد دوباره اقدام کنیم و به رای اعتراض کنیم ... یا با رسانه ها درباره حقیقت حرف بزنیم ... اما اون در عین دردی که توی چشم هاش موج می زد با آرامش بهم نگاه کرد ... .
- آقای ویزل ... اومدم اینجا تا از زحمات شما تشکر کنم ... شما همه تلاش تون رو انجام دادید ... هم برای تشکر اومدم و هم اینکه بقیه حق وکالت شما رو پرداخت کنم ... .😟
خیلی تعجب کرده بودم ... با شرمندگی سرم رو پایین انداختم ...😔 نیازی نیست ... من توی این پرونده شکست خوردم ... و مثل یه ترسو، تمام روز رو اینجا قایم شدم ... .😓😭
دستش رو گذاشت روی شونه ام ... نه پسرم ... زمانی که هیچ کسی حاضر نشد از حق ما دفاع کنه ... تو پشت سر ما ایستادی ... حداقل، مردم صدای مظلومیت محمد من رو شنیدن ... من از اول می دونستم شکست می خوریم ... یعنی مطمئن بودم ...😶😟 .
با شنیدن این جمله ... شوک شدیدی بهم وارد شد ... .🙁
#ادامه_دارد...
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani
#سرزمین_زیبای_من
قسمت بیست و نه: لکه های ننگ
شنیدن این جمله ... شوک شدیدی بهم وارد شد ... پس چرا اینقدر تلاش کردید و مبارزه کردید؟ ... اونها هم پسر شما رو کشتن ... و هم شما رو مجبور کردن که هزینه دادگاه و دادرسی رو بپردازید ... اگر مطمئن بودید چرا شروع کردید؟ ... .😑😳
سکوت سنگینی بین ما حاکم شد .😐.. برای چند لحظه از پرسیدن این سوال شرمنده شدم ... با خودم گفتم ... شاید این حرف فقط یه دلگرمی برای خودش بود که درد کمتری رو حس کنه ... این چه سوالی بود که ... 😞.
- پسر من یه مسلمان بود 🙂... نمی خواستم با ننگ دزدی و حمل سلاح گرم، دفنش کنم .😔.. هر چقدر هم که اونها دروغ بگن ... خیلی ها شاهد بودن ... و الان همه می دونن پسر من، نه دزد بود، نه مسلح ... من از دینم دفاع کردم🙃 ... نه پسرم ... برای بچه ای که اون رو از دست دادم ... دیگه کاری از دست من برنمیاد ... اما نمی خواستم با نام پسر من ... دین خدا لکه دار بشه ...😞 .
پاسخش به شدت ذهنم رو بهم ریخت ... این جوابی نبود که انتظارش رو داشتم ... و جوابی نبود که برای من قابل درک یا قابل پذیرش باشه ... نمی خواستم قلبش رو بشکنم اما نمی تونستم این حرف رو بی جواب بگذارم ... اون داشت، زندگیش رو بر مبنای اعتقادات احمقانه ای می چید ... .😟
- دین خدا لکه دار هست☹️ ... لکه های سیاه، وسط دنیای سفید ... یا لکه های سفید وسط دنیای سیاه ... این دنیا به حدی لکه داره که دیگه سیاه و سفیدش مشخص نیست ... هیچ عدالت و انسانیتی وجود نداره ... و خدا هم ... اگر وجود داشته باشه ... مثل یه تماشاچی فقط نگاه می کنه ... هر چند، خیلی ها میگن خدا بعد از خلق جهان، مرده ...😬
پ.ن: دوستان عزیز ... یکی از اعتقادات رایج در کشورهای غربی، "مرگ خدا" است که کلیسا هم در رد اون داره خیلی تلاش می کنه ... با دیدن این جمله دچار شوک نشوید .🙃💛
#ادامه_دارد...
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani
#سرزمین_زیبای_من
قسمت سی : در اعماق اقیانوس
چند لحظه سکوت کرد ... نگاه پر معنا و محبتی که قادر به درک عمق اون نبودم ... .🙄
- خدا به قوم حضرت موسی، نعمت های فراوان داد ... دریا رو پیش چشم اونها شکافت .🌊.. از آسمان برای اونها غذا فرستاد .🍗.. و اونها بدون اینکه ذره ای زحمت کشیده باشن از تمام اون نعمت های استفاده کردن 🙃... زمانی که حضرت موسی، 40 روز به طور رفت ... اونها که رسما وجود خدا رو با چشم هاشون دیده بودن ...😊 گوساله پرست شدن ... یه گوساله از طلا درست کردن و چون فقط از توش صدا در می اومد جلوش سجده کردن 😟... خدا باز هم اونها رو بخشید ... اما زمانی که بهشون گفت وارد این سرزمین بشید ... اونها خودشون رو کنار کشیدن و به حضرت موسی گفتن ... موسی، تو با خدات به جنگ اونها برو ... وقتی جنگ تموم شد بیا ما رو خبر کن ... می دونی چرا این طوری شد؟ ... .
داستان عجیبی بود که هرگز نشنیده بودم ... سرم رو به علامت نه تکان دادم ... نمی دونم ... شاید احمق بودن ...🙁
تلخ، خندید .😏.. اونها احمق نبودن ... انسان ها زمانی برای چیزی ارزش قائل میشن و به چشم نعمت بهش نگاه می کنن که براش زحمت کشیده باشن😕 ... اونها هیچ زحمتی نکشیده بودن .. خدا بدون دریغ به اونها روزی داد ... خدا به جای اونها با دشمن اونها جنگید ... فرعون رو غرق کرد و اونها رو نجات داد ... حتی لازم نبود برای به دست آوردن غذاشون تلاش کنن ... اونها دیگه نعمت های خدا رو نمی دیدن ... مثل بچه یه خانواده پولدار که از فرط ثروت زیاد ... با 100 دلاری سیگار درست می کنه و آتیشش میزنه 🙄🤐... از دید اون، تک تک اون دلارها بی ارزشه چون از روز اول، بی حساب بهش دادن ... اما از دید یه آدم فقیر، تک تک اونها جواهره ... خدا به بشر نشان داد که ما باید برای نعمت ها سختی بکشیم ... بجنگیم و تلاش کنیم تا قدز اونها رو بدونیم ..😶. آدمی که هر روز بدون مشکل، نفس می کشه ... هرگز به اون نفس ها و اکسیژن به چشم نعمت نگاه نمی کنه ..🙄. و هیچ وقت ارزش اونها رو نمی فهمه تا زمانی که اون نعمت رو از دست بده ... مثل اون ماهی که غرق در آبه و مفهوم دریا رو نمی فهمه ...😪 .
بعد از رفتن پدر محمد ... من ساعت ها روی اون حرف ها فکر می کردم ... شاید اولش عجیب بودن اما وقتی خوب بهشون فکر کردم دیگه عجیب نبودن ... ولی تک تکش حقیقت داشت ... .🙂
#ادامه_دارد...
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani
XiaoYing_Video_1593535298813_high_quality.mp3
9.89M
📚کتاب صوتی #قراربیقرار🎧
✨کار با کوچکترها، با من✨
فصل هشتم #قسمت_بیستویکم
از زبان برادرهمسر بزرگوار شهید🕊
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#به_وقت_دلتنگی
🍃 همه ما مصداق این کلام امام سجاد علیه السلام هستیم...
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani
⚘﷽⚘
"صبحمان را اینگونہ آغاز ڪنیم"
⚘الســـــــــــــلام علیکــــــــ یامـولانا یا صـاحب الزمـان (عج)⚘
مولاےمهربانغزلهاےمنسلام
الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج
•┈┈••✾🌸🕊🌺✾••┈┈•
@khanehayenoorani