𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
یادش بخیر این اولین موزیکی بود که باهاش شروع کردم، زمستونه 2019 و چه استارت فاخر و طوفانیی
تهه بیمحتواییه اینجا احساس میکنم و دوست دارم بدونم چی نگهتون داشته تاالان
۱. تابهحال خیلی خوب جنگیدهام اما، فکر میکنم که دیگه کافیه. میخوام شمشیرم رو بندازم و زرهام رو از تن دربیارم و زانو بزنم روی زمین لخت. زمینی که منتظرِ زانو زدنمه تا دهن باز کنه و برام یه باتلاق بسازه. میخوام که تسلیم شم، که زانو بزنم توی باتلاق. میخوام گلِ نرم و چسبناک تا گلوم بالا بیاد و از حلقم به پایین فرو بره، میخوام که راه تنفسم رو ببنده، که شدت تپشهای قلبم رو توی سرم حس کنم چند ثانیه قبل از اینکه از کار بیفته، با تمام میل زخمی و ناتوانی که در من باقی مونده.
۲. تمام گلهای خشک شدهیی که روی کمد نگهمیداری رو از پنجره بریز بیرون، گوشهات رو با کارد آشپزخونه از بیخ جدا کن، و با تمام توان بدو به سمت پریدن روی ریل قطار. یا تمام قرصها رو توی شیر حل کن، ملافههای سفید رو بخوابون توی تشت وایتکس، تمام سیبزمینیهای توی کابینت رو دربیار بشور خرد کن سرخ کن و با کاسهی شیر بخور، در حالی که داری گریه میکنی اما نمیدونی چرا؛ چون از سیبزمینی سرخ شده بدت میآد یا چون داری به این حقیقت فکر میکنی که مادرت ازت متنفره. یا طنابهای قرمز رنگ رو از سقف کوتاه رو به پایین گره بزن و همهی بطریهای الکل رو ازشون آویزون کن، و همهی چیزی که داری رو تزریق کن به رگت؛ مواظب باش هوا نره داخل، خراب میشه همهچی؛ عین شیر تاریخ گذشته، عین تمام چیزهایی که درمورد زندگی توی ذهنت داشتی. هرکدوم؟ چه فرقی میکنه. گوشهات رو از گردنت آویزون کنی یا شیر رو بزنی به رگهات؟ فرو میری در نهایت. فرو میری توی باتلاق گه، و در حالی که دهنت رو باز کردی تا از بهترین دوستت عذرخواهی کنی، اون مواد چسبناک و نرم وارد حلقت میشه. قلبت با بلندترین صدایی که تاحالا ازش شنیدی توی سرت میزنه و با هر تپشش به یاد میآری با چه کسانی در کجاها با بیتلز رقصیدی. همهی چیزهای مهم و بیاهمیت که توی گوشههای حافظهت لاک شده بودن؛ همه به یاد میآن تا فراموش بشن. تا عین شیشهی الکلی که درش باز مونده، توی هوا پخش و تجزیه بشن؛ تا عین شیشهی خالی الکل که از لبهی میز میافته، هزار تکه بشی.
— این دست تو یا من نیست، من فکر میکنم که هر مرگی شبیه به هزار تکه شدنه؛ همونطور که خرده شیشهها ریخته میشن توی سطل آشغال، استخوانهای ما رو هم به قبر میریزن.
۳. من فکر میکنم که تابهحال خوب جنگیدهام اما، لبهی میز همینجاست.
- تئو ؛
𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
حسی که دارم بعد از اینکه سه تا الپرازولام میخورم و بازم خوابم نمیبره
𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
Who would be اقای ماروین to my خانم لورنا
این موضوع که نمیتونم به داداشم فحش خوارمار بدم کاز نهایتا به خودم برمیگرده خیلی ازارم میده و راجبش ناراحتم واقعا