eitaa logo
𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
183 دنبال‌کننده
80 عکس
44 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
۱. تابه‌حال خیلی خوب جنگیده‌ام اما، فکر می‌کنم که دیگه کافیه. می‌خوام شمشیرم رو بندازم و زره‌ام رو ا
۱. می‌گه دوست نداره اینطوری باشی. پلکت می‌پره و زیپ کیفت هم پاره شده. می‌دونی نباید با همون کاتر که باهاش مداد چشمت رو تیز کردی راه هوا رو پاره کنی؟ می‌دونی که دوست نداره اینطوری باشی؟ آب بخور. چندتا نفس عمیق بکش. چند شماره که به‌خاطر نداری ثانیه‌هایی بودن برای دم، حبس نفس، بازدم. یادت نمی‌آد. درست می‌شه. هیجانت می‌خوابه. چندتا سیم لخت از سقف آویزونن که زبونت به‌شون زل زده؛ چشم‌هات اما به تصویرِ کامو در حال سیگار کشیدن روی جلد کتاب. یادت می‌آد که موقع گفتن رمز کارتت وقتی داشتی سیگار می‌خریدی صدات لرزید، شش صبح. ننویس. فراموش کن که نباید بنویسی و بنویس. کسی نامه‌ات رو مایل نبود به دریافت؛ بنویس و بندازش تو جوب. بنویس و توی قطار رهاش کن. بنویس و بده‌ش دست یه رهگذر بی‌سواد. قرص معده‌ت رو بخور، با یک لیوان آب تازه. اگه گلدون داشتی تمام ته‌مونده‌ی آب بطری‌ها رو می‌دادی به گلدون، مثل همون کاری که مامان می‌کرد. کت و شلوار مشکی داری؟ یه دست قرض بگیر از یه دوست، اگر که یهو به یادت نمی‌آد که بیش از اندازه لاغری. عیب نداره. درست می‌شه. هیجانت می‌خوابه. چایی معطر دم کن و بدون قند بده‌ش بالا؛ دوستی گفت که اگه کور بشی بعدش دیگه حتا نمی‌دونی چطور باید خودت رو بکشی. خنده‌دار بود، بخند! ۲. می‌خندی. رژیم دیابتت رو می‌شکنی و قفسه‌ها رو پر می‌کنی از خوراکی‌های قندی. درست و حسابی غذا نمی‌خوری؛ «گور بابای دنیا» و هرشب نشئه‌ای و هرشب به مستی فکر‌ می‌کنی. توی نشئگی به این فکر می‌کنی که چطور سایه‌ت رو به می‌خونه ببری و باهم بنوشید. مست بخوابی روی ریل. مست ظرف‌ها رو بشوری. مست تمام لباس‌هات رو از وسط قیچی کنی. مست سوار قطاری بشی و تا ایستگاه آخر پیاده نشی؛ مست، در ایستگاه آخر چند نفر با یونیفرم خون‌های بالا آورده‌ات رو از کف زمین پاک کنن. مست بری کهریزک، بهشت زهرا، مست دنبال سنگ قبرت بگردی. مست پیداش نکنی. مست دراز بکشی در یک قبر خالی و از دلتنگی برای کلمات نامه‌ی خودکشی‌یی که حالا رها شده‌اند توی جوب و کاغذ لای لجن‌ها پاره‌پاره شده یا لابه‌لای آشغال‌هایی‌اند که نظافت‌چی اون‌ها رو از ایستگاه خارج می‌کنه یا در دست دختری که داره کلماتت رو بلند از رو برای رهگذر می‌خونه، گریه کنی. مست گریه کنی، برای کلماتی که نباید رهاشون می‌کردی. مست، بی سنگ قبر، خوابیده در جایی که متعلق به تو نیست، در جهانی که متعلق به تو نیست. کاکا تکونت می‌ده؛ صدای موزیک بالا و بالاتر می‌ره و تو پایین و پایین‌تر می‌آی؛ مست نکردی، نشئگی می‌پره. تو هم می‌پری؛ از لبه‌ی بوم یا سکوی قطار، از خواب یا ترس. داد می‌زنی «رقت‌انگیزه!» ۳. خواب دیدم که دوشنبه‌ست، یکم ژوئن؛ من طول خیابان آفتابی را قدم می‌زنم در حاشیه‌ی درختان، و چند پر یاس چیده‌ام و گذاشته‌ام توی گره کراواتم. جای کتابی که در کیفم نیست بر دوشم سنگینی می‌کند، و جای چاییِ نخورده بر پلک‌هام. توت‌های رسیده روی شاخه‌ها می‌لرزند و جوهر رد پاهام می‌ماند روی سنگ‌فرش، با هر قدمی که برمی‌دارم. خواب دیدم که سنگینم؛ به اندازه‌ی وزن کفش‌های تمام انسان‌های زنده در دنیا پا روی گلوم نشسته، و انگار که به هر جسم سختی می‌فشارندم. مامان به بیمارستان نرسید؛ مامان همان‌طور که افتاده بود کنار خیابان، مرد. سیگار می‌کشم و پلک‌های سنگین را به دنبال خود، جسم سنگینم را هم. مامان در خوابم مرده بود، و من «بیگانه» شده بودم؛ ناهارم را سر پا توی بالکن خورده بودم و به چشم کسی شلیک کرده بودم. دیدم که از زیر کفش‌هام خون می‌چکد، راه کش می‌آید و من می‌دانم که می‌آید تا جایی که رگ‌هام تهی از خون شود، و من می‌دانم که در نهایتِ مسیر کسی ایستاده در آفتاب گیتار می‌زند؛ صداش به گوش می‌رسد اما هرگز به‌ش نمی‌رسم. هرگز به‌ش نمی‌رسم. ۴. کی‌یرکگور اطمینانم داد از سخن گفتن، که بهترین خاموشی‌ست. من، منم و من، سنگ‌فرشم و من، خیابانم و من، پا بر گلوی خود ام و من، مامان‌ام که مرده و من، توت‌هایی لرزان و رسیده بر درخت‌ام و من، مردی‌ام که ایستاده در انتهای مسیر گیتار می‌زند. ۵. می‌گه دوست نداره اینطوری باشی. می‌گی خودت هم دوست نداری؛ یک عالمه روز هدر دادی و وحشت داری از روزهای پیش رو برای هدر دادن. نمی‌خوای دیگه هدر بری، بریدی از هدررفتِ هوا برای ریه. میل به بریدن مسیر عبور هوا رو داد می‌زنی و مغزت سرت فریاد می‌زنه «رقت‌انگیزه!» می‌خزی توی تنهایی‌ت، پوستت رو کنار می‌زنی و استخون‌هات رو می‌تراشی. لاغر و لاغرتر می‌شی و ایستگاه نهایی جاییه که فقط ازت غباری باقی مونده باشه. همچنان، رقت‌انگیزه. ۶. چپترها کوتاه و بریده می‌شن و می‌گی اولینش ضعیف بود اما وقت‌یی نداری برای اصلاحش. خواب‌ها منتظرن. بایستی غرق بشی تا بزرگ شی، همچنانی که می‌دونی دیگه کافیه؛ انقدری بزرگ شدی که دیگه توی این سیّاره جا نمی‌شی. چشم‌هات دودو می‌زنه و سرگردانی. سرگردان. سرگردان. سرگردان. بیگانه‌ی سرگردان.
شده انقدر کار ریخته باشه سرتون که همینطوری بشینید و هیچکار نکنید از شدت ناجور بودنه موقعیت؟😭
مثل تریاک عمل میکنه قهوه برام چرا زل زده بودم به یه گوشه همینطوری یهو دوبله بن افلک توی اون شاهکار ریمایند شد برام و عین زنجیریا یک خنده پلکانی ای سردادم که
خدایا شوخی داری ایا بامن شما
بوسه بر دیدگان هر صدو شصتو نه نفرتون بابا ایول خیلی استانه تحمل بالایی دارید به کلیه مقدسات عالم قسم که تاالان لفت ندادید
بِگذارید صادق باشم بدون اغراق خیلی تاکسیک و فیکم وقتی از بیرون به خودم نگاه میکنم
پیوند ناگسستنی بنده با کشک و قارا پ.ن: معدم داره جیغ میکشه
هدایت شده از 𝖯 -
خواهیم دید چه میشود