میشینم به کارای ادما فکر میکنم خندم میگیره ؛ اخه خیلی جالبن حرف از نشکوندن دل میزنن و خودشون صدتا دل میشکنن ؛ از رفاقت واقعی حرف میزنن اما تا میفهمن یکی دوسشون داره رم میکنن ؛ واقعا چمونه ؟ این چه ذات کثیفیه که داریم ؟
من نمیخواستم این بشه ولی یهو به خودم اومدم دیدم وسایلمو جم کردم رفتم یه دنیای دیگه یه دنیای دور از ادما یه دنیایی که تنهایی همهجاشو گرفته حتی اگ دلم برای اون ادما تنگ بشه دیگ برنمیگردم من بیشتر از این نمیتونم تیکه تیکه شم اونا هربار یه حرفی بهم زدن و چند دقیقه بعدش یه طوری رفتار کردن که انگار نه انگار سنگینی حرفاشون رو قلبم مونده ؛ من نمیخوام برگردم اگه قراره تا ابد غمگین باشم ترجیح میدم از تنهایی باشه نه این که ادما با حرفاشون من و تیکه تیکه کنن :))