هدایت شده از 🍀خطخطیهای دل🍀
کتاب خاطراتم را در آغوش گرفته ام
شنبه ها بیشتر ورق می زنم تو را
شاید به داستان دلخواهم برسم
بوی قهوه همه جا پیچیده
دلتنگم و باز دلتنگم
#پریسامصلح
@khatdl
دارم هنوز با تو قدم میزنم ولی
در خاطرات منقضی سالهای قبل
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
هدایت شده از 🍀خطخطیهای دل🍀
نشستم با دلی لبریز از غمهای ناپیدا
گره کردم نگاهم را به عکس گنبدت تنها
دلم لک زد ضریحت را در آغوشم بگیرم تا...
ولی افسوس دورم از سرایت حضرت دریا
کنارت حس آرامش به روحم می رسد آقا
کمی که دور می گردم جهانم می شود غوغا
امین الله راوقتی بخوانی صحن جمهوری
فضاپرمی شودازعطرنرگس هاوشب بوها
تکیده می شود بار گناهانم و با لطفت
جوانه می زنم هربار با دیدارت ای آقا
مرا پرکن ازایمانی سراسرعشق ای سلطان
تویی تنها امید دستهای خالی از رویا
غریبم دروطن باحال و روز زخمی ازدوری
ضمانت میکنی آهوی وحشی را همین حالا؟
#پریسامصلح
#یاامام_رضا
@khatdl
هدایت شده از 🍀خطخطیهای دل🍀
کز کردهام یک گوشه تا باران بیاید
شاید خبر از دلخوشیهامان بیاید
ای آسمان آرام تر درگیر بغضم
نم نم بگو از درد تا درمان بیاید
پاییز طولانی شده در این حوالی
باید زمستان زود در ایوان بیاید
با برف دارم حرفهای سرد و سنگین
ای کاش مهمانم شود یک آن بیاید
وقتی درخت آرزوهایم شکسته
دیگر نمیخواهم که تابستان بیاید
#پریسامصلح
@khatdl
چشمم شده دلسیرتر از آینهها
قلبم شده دلتنگتر از شعر شما
دیگر رمقی برای دل دادن نیست
یکبار بیا بخند ای مرگ به ما
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
هدایت شده از 🍀خطخطیهای دل🍀
از راه آهن تا جماران گریه کردیم
در جای جای شهر تهران گریه کردیم
ما چشمهامان مثل ابر نوبهاریست
پاییز شد، مانند آبان گریه کردیم
وقتی خبر پیچید که مردانگی مُرد
با حسرت و اندوهِ دوران گریه کردیم
هرجا کبوتر روی دست مردم شهر _
تشییع شد ،با چشم ایران گریه کردیم
در عمر کوتاهی که طی شد با غم عشق
از ابتدا تا خط پایان گریه کردیم
رفتند یاران سبکبال و جوانمرد
جامانده ایم از غم چه پنهان ،گریه کردیم
با آرمانهامان دوباره عهد بستیم
وقتی خیابان در خیابان گریه کردیم
ما سربه داران خراسانیم امروز
هربار با لطف رضا جان گریه کردیم
این اشکها روزی اثر دارد بفهمید
از برکت یاد شهیدان گریه کردیم
#پریسامصلح
@khatdl
نشسته روی نگاهم غبار دلتنگی
نشسته خیره به دنیا نگاه غمبارم
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
منکیستم ؟ خلاصه پایيز: بیرمق
خشکیده، ناتمام، که ناچیز، بیرمق
اشکی نمانده در بغل چشمه نیاز
هستم فقط ادامه کاریز بیرمق
شهری در امتداد گسلهای چشمهات
در معرض هبوط، بلاخیز، بیرمق
تسخیر قلب نازک تو سخت بوده است
با لشکری که خسته، گلاویز، بیرمق
باید شهید میشدم اما هزار حیف
جاماندهام شکسته، غمانگیز،بیرمق...
افسوس، آه ،حسرت و یک صندلی که باز
تنها نشسته آن طرف میز ، بیرمق
#دِلارُز_مصلح
@khatdl