هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷آخرین سخنرانی آیتالله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنهای
✏️ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه کار کند. امام حسین (علیه السّلام) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملّت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
Farsi.Khamenei.ir
آخرین جلسهی بیت چقدر شیربن بود
کی خبر داشت این آخرین دیداره؟
چقدر نگاهت کردم
بمیرم برات
ولی روح من هنوز توی خیابون کشوردوست
پشت گیتهاست
بازم منتظرم زنگ بزنن بگن بیا روایت دیدار بنویس
دیگه از جنگ نمیترسم
ترس من از همین بود که به سرمون اومد
دیگه هیچی برام اهمیت نداره
.
.
روزی که خانه نبودی
هربار که زنگ میزدند و میگفتند بیا روایت دیدار بنویس، بال درمیآوردم
امسال چندین مرتبه بیت رفتم.
روز بسیج بود. تمام بسیجیان از سراسر کشور آمده بودند. خودم را به خیابان کشوردوست رساندم. کارت ورود گرفتم و از درب جداگانهای رد شدیم. تیم تصویربرداری و چند نفر از دوستان خبرنگار و نویسنده هم بودند. مردم از راههای خیلی دور آمده بودند. از روستاهای سيستان و بلوچستان، از هرمزگان از شمال و جنوب و شرق و غرب مهمان حسینیه شده بودند.
کاغذ و خودکار گرفتم و بین مهمانها گشتم تا کسی را برای گفتگو پیدا کنم.
اغلب برای اولین بار بود که بیت آمده بودند. بینهایت شور و شوق دیدار و زیارت آقا را داشتند. چند ساعت گذشت. برنامه رسما شروع شده بود. نگرانی و بغض به وضوح در چهرهی حضار مشخص بود. کمکم به انتهای مراسم رسیدیم. برای همه مسجل شد که آقا امروز تشریف نمیآوردند. خادمان از مردم خواستند از حسینیه خارج شوند. اما مگر کسی بیرون میرفت. هرکسی یک گوشه گریه میکرد. یکی میگفت : من از راه دور اومدم که آقا رو ببینم چجوری برگردم؟
یکی میگفت رسم مهماننوازی این نیست آقا بیا
یکی داد میزد: چجوری برم شهرم به دوستام چی بگم...
سعی کردم آرامشان کنم ولی بیفایده بود. مرد و زن گریه میکردند و حتی خادمان بیت هم به گریه افتادند.
سر چرخاندم و دیدم خودشان را روی سکویی که آقا سخنرانی میکند انداختند و گریه میکنند. حق داشتند معلوم نبود کی دوباره بیایند.
زنها هم دور صندلی آقا میچرخیدند و جای قدمهای آقا را میبوسیدند. یک لحظه دلم لرزید. گفتم خدایا این صحنه را هیچوقت تجربه نکنیم.
بیرون آمدم از حسینیه.
جمعیت کمکم دل کندند و با اشک بیرون شدند.
دل توی دلم نبود. روایت آن روزم از اشک و چشم انتظاری بود.
حالا چگونه به خیابان کشوردوست برگردیم؟
اصلا حسینیهای مانده که برویم؟
قلبم هنوز هم آنجاست
پشت میلههای نزدیک به جایگاه
روبروی آقا
چشم در چشمش
قلبم هنوز هم روی زیلوهای آبی رنگ آنجا میچرخد و محال است که مثل دیروز و روزهای قبل شود.
✍️سمیرا چوبداری
#روایت_دیدار
#روزی_که_نبودی
#بیت
https://eitaa.com/khate_Revayat
حیف از تو نبود، مثل ما میمُردی
نام تو فقط "شهید" کم داشت عزیز
تا قیامت جیگرم میسوزه برات
https://eitaa.com/khate_Revayat
۲تا پهپاد پیشرفته هرمس رو در تبریز و خرمآباد منهدم کردن
دم بچهها گرم
بگو اللهاکبر ✌️🇮🇷
مهدی صاحب زمان، صاحب عزاست امروز
بنویس... آیهی روشن حق نازل شده و دلهای آزادگان را بیدار کرده.
دیشب بعد از نماز مغرب، با همسرم به تجمع رسیدیم. مردم با پرچمها و عکسهایی از آقای شهیدمان منتظر بودند تا حرکت کنند. خشم و بغض و اشک باهم بود. ما سر ساعتی که گفته بودند رسیدیم اما گویا مردم خیلی وقت بود که جمع شده بودند. مراسم با دعای فرج شد.
مادران به همراه نوزادان و کودکانی که در کالسکه نشسته بودند، را در جمع دیدم. چیزی که در این بین پیدا نمیشد، ترس بود. وگرنه در ساعاتی که دشمن ملعون بیمارستانها و مراکز نظامی و حتی خانهها را میزند کسی بیرون نمیآید اما آمدند.
مراسم با خواندن دعای فرج آغاز شد. تمام خیابان مملو از جمعیت بود. بین خانمها چهرههایی را میديدم که یقین داشتم خون پاک رهبر شهیدم آنها را به میدان آورده. دلهایی که شاید سالها در شک و دودلی بود اما حالا با خون پاک رهبر شهیدمان، سمت درست تاریخ را پیدا کرده بودند. دخترانی با موی باز
زنانی با چهرههایی کاملا متفاوت
اما مشتهایشان گره کرده و محکم شعار میدادند. یکیشان وقتی دید به سینه میکوبم گفت: امروز وقت عزاداری نیست فعلا باید محکم باشیم. من این جمله را از کسی شنیدم که اگر بیرون از این واقعه میدیدمش گمان نمیکردم حتی دوستدار تفکر انقلابی باشد.
دخترانی را دیدم که نسل زد بودند. رد اشکهای گرم و پُربار از کنار تار موهای رنگ شدهشان به زمین میریخت.
کاسبها از مغازهها بیرون آمده بودند. شعارها حماسی و حسینی بود. خیابانها درست شبیه روز عاشورا شده بود. مردم یکدل و يکصدا فریاد میزدند: عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز مهدی صاحب زمان صاحب عزاست امروز
خروش دیشب مردم سیلی شد و تمام واقعهی تلخ و دردناک شبهای قبل را شست و برد. سیل جمعیت به میدان آزادی شهرقدس نزدیکتر شد. دیگر جمعیت متوقف بود. گاه گاهی صدای انفجار میآمد. کسی توجه نمیکرد. صدای اللهاکبر و حسین حسین به عرش اعلا میرسید.
دیشب شام غریبان رهبر شهیدمان بود. و تمام فرزندانش با هر پوشش و ظاهری برایش عزاداری کردند.
✍️سمیرا چوبداری
#تجمع
#شهرقدس
۱۰اسفند۱۴۰۴
https://eitaa.com/khate_Revayat
برای اوناییکه از حالا به بعد میفهمن کی بودی همین درد و داغ بس که بگن
کاش زودتر میشناختمت
کاش اون حرفارو نمیزدم
کاش.... کاش...
https://eitaa.com/khate_Revayat
هدایت شده از مدرسه فلسطین
کارن همایونفر103739025614642946_807523606407732.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
🔴 کارن همایونفر برای «وعدۀ صادق۴» آوای جنگ ساخت
🔹 کارن همایونفر، آهنگساز، همزمان با آغاز عملیات «وعدۀ صادق ۴»، سه قطعه مارش نظامی ساخته است.
@palestinestory
من گمان می کردم رفتنش ممکن نیست
رفتنش ممکن شد باورش ممکن نیست..
😭
https://eitaa.com/khate_Revayat