eitaa logo
🚩خطِ روایت☫سمیرا چوبداری☫
254 دنبال‌کننده
173 عکس
60 ویدیو
0 فایل
سِــلاح من چیزی‌ست که خُـــــدا به آن قسم خورده ༻وَالـقَـــلَـمِ وَ ما یَسـطُـــرون༻ در جنگِ روایتها، می‌نويسم. حق را،عشق را،وطن را 🇮🇷🇵🇸 #سمیرا_چوبداری #خط_روایت
مشاهده در ایتا
دانلود
مرهمِ کربلا حیفه آدم، بمیره تُو حسرت کربلا....
اصحاب نُدبه ایستادند روی تپه‌ای که مجاور به دشت بود آنجا حسین و یارانش پیکار می‌کردند و ساعتی نمی‌کشید که مثل برگ خزان روی زمین می‌ریختند. پرپر ... اصحاب ندبه اما دست به دعا فقط میگفتند: خدایا حسین را یاری کن! آنها ۳۰هزار نفر بودند. شاید اگر شمشیر می‌زدند کربلا طور دیگری رقم می‌خورد. اما آنها فقط دعا کردند! چند وقتی‌ست از دعا برای غزه خجالت زده‌ام. خدایا غزه را نجات بده، آب بده، باران بده! اینبار خواهم گفت: خدایا به جای کمک به غزه به امت محمد غیرت و جرات و جسارت و اراده جهاد بده! ┄┅═✧خَـــطّــِـ رِوایـَتــــــ✧═┅┄ ✍️ @khate_Revayat
برای زائر اولی‌ها خوب دارید مدد میرسونید اگه بدونید این زائر اولی چه شوقی داره🥲💕 پاش برسه کربلا برای تک‌تک‌تون دعا خواهد کرد معامله‌تون با امام حسین جان، نور بشه به دنیا و آخرتتون.... 👇👇👇👇
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
﷽ 🚩🍃 میلاد این قاب، این خنده، این سنِ جوان، این صورت مهربان، نه تنها قلب مادرش که قلب هرکسی که نگاهش به این چشم‌ها بیفتد را آتش می‌زند. و می‌سوزد اگر بشنود هنوز پیکرش پیدا نیست. و می‌میرد اگر بداند او فقط ۴روز از عقدش گذشته بود. امروز دور ضریح امامزاده حمزه در حرم حضرت عبدالعظیم بودم. صدای هق هقی نگاهم را جلب کرد. قاب عکس را گرفته و زار می‌زد. پرسیدم پسرتونه؟ گفت نه و زنی را نشان داد که چسبیده بود به ضریح و بیصدا دعا می‌کرد. انگار قلبش مچاله بود. جوانش را میخواست. پیکرش را... کسی دور ضریح نبود که این عکس را ببیند و اشک نریزد. صدای مادرش نا نداشت. فقط گفت: دعا کنید پیدا بشه... ای خدایی که یوسف را به یعقوب رساندی علی‌اکبر این مادر را به او برسان هرچند بی بال و پر... هرچند کم... مختصر... پیدا کن میلادِ تازه دامادِ پاسدار وطن را. که مادرش به جای چشم به راهی، سر روی مزارش بگذارد و اشک بریزد و سبک شود... رزقِ این جمعه‌ی من در خانه‌ی سیدالکریم، این صورتِ قاب گرفته بود. ┄┅═✧خَـــطّــِـ رِوایـَتــــــ✧═┅┄ 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ @khate_Revayat
برای امامِ مهربانِ ساکن کربلا از من تا تو چقدر فاصله است؟ یک روضه؟ یک آه... یک یاحسین‌‌... این دلشوره‌ی اربعین این دلهره‌ی ماندن یا رسیدن را با هیچ چیزی عوض نمی‌کنم. کاش بگویی به خاطرِ گُلِ روی علی‌اکبرم تو هم بیا....🥺 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ و در آخر همان همیشگی: جانِ جوانت رحم کن بر ما جوانان بسپار ما را دست اکبر، این و آن نه @khate_Revayat
حسین ستودهenc_17509576961021796894110.mp3
زمان: حجم: 3.1M
🎶✨️💕 تا روزیکه توی مَشایه راه بیفتم به سمتت ، با این مداحی دورت میگردم @khate_Revayat
﷽ ✨️💕🚩 از آن پنجشنبه‌هایی بود که لقمه‌های کوچک نورانی را انتظار میکشیدم. هیچ فکرش را نمیکردم وسط میدان آزادی تهران، جایی میان بوق و دود و ماشین محل اتصال قلبم به کربلا باشد. رسیدیم به مُحرم شهر انصافا از این دست کارهای فرهنگی هرقدر باشد کم است. دورتا دور موکب بود و عطر چای و صدای خنده و بازی بچه‌ها. پایین پای برج آزادی گروه های سرود و مجری شبکه پویا بود. روبروی برج آزادی کشتی بزرگی لنگر انداخته بود. نشستیم روی چمن‌های میدان و نماز خواندیم. بعد هم نفری یک لیوان چای شیرین شده با نبات‌ خوردیم. حواس بقیه نبود. بچه‌ها توی چمن قِل می‌خوردند و همسرجان هم نماز می‌خواند. من اما ویلان خاطرات بودم‌. پرتاب شدم تا خود مَشایه‌. آنقدر یواشکی گریه کردم که چایِ شیرینم با اشک‌های شورَم قاتی شد و مزه‌ی سِرُم گرفت! با صدای محمدعلی به خودم آمدم: 《مامان من پابرهنه میخوام برم تا کشتی امام حسین》 و اشک های من دوباره راه گرفت. توی دلم گفتم، بچه‌ تو چقدر میفهمی‌. من هم قَدِ تو بودم کارم خاک‌بازی و دعوا و جنجال بود. توی دلم قربان خودش و دلش رفتم. راه افتادیم و رسیدیم به کشتی اباعبدالله نگویم از عطر حَرمی که از روی پرچم‌های سرخش می‌آمد و مشام آدم را پُر می‌کرد. آنقدر سرمست میشدی که انگار توی بین‌الحرمینی و سر می‌چرخانی به راست و چپ و هی قربانشان می‌روی. بچه‌ها توی کشتی راه می‌رفتند. من اما چمباتمه زدم یک گوشه و با خودم گفتم ببین! خاصیت امام حسین همین است. خوب و بد را دور خودش جمع می‌کند و نمی‌پرسد شما؟! ببین نشسته‌ای در کشتی نجات حسین. از دنیا چه میخواهی؟ بعد هم گفتم کاش روز قیامت هم پیدایت کنم. و اشک ریختم و هق زدم و توی خیالم از آن پله های سرازیر به سوی ضریحش پایین رفتم. زیارتنامه خواندم. آستانه‌‌اش را بوسیدم. دورش چرخیدم و جای السلام گفتم فدای خودت و پسرت فدای خودت و خانواده‌ات فدای مهربانی‌ات فدای کشتیِ نجاتت فدای خون پاکت فدایِ ایثارت فدای دلِ بزرگت که گذاشتی ما هم عاشقت باشیم. با کفش‌های توی دست، راه افتادیم. سفر ما به پایان رسید. از کشتی پایین آمدیم و به ساحل آرامش رسیدیم و برای زیارتمان شکر کردیم. چقدر لقمه‌های کوچک نورانی به موقع به دست آدم می‌رسد. خدا، خدایِ حسین است. راه می‌دهد و نمی‌پرسد، شما؟! ┄┅═✧خَـــطّــِـ رِوایـَتــــــ✧═┅┄ @khate_Revayat
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیشگویی شهید رمضانعلی چوبداری از شهادتش کنار ساحل وقتی صدای خنده‌ی بچه‌هاش رو میشنوه برای امروز ما یه فیلم گرفته که: ما رفتنی هستیم، ما زاده شدیم برای رفتن، میگه: بعدا نگید الکی میگفتن شهدا می‌دونستن شهید میشن.... ما رفتنی هستیم. مردم ایران خدانگهدار ۹شهریور۱۴۰۱ خبر شهادتش رو توی این فیلم میگه. ┄┅═✧خَـــطّــِـ رِوایـَتــــــ✧═┅┄ 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ @khate_Revayat
اِلی‌الله... برکت یعنی چی؟ یعنی نیت میکنی ۱ نفر و بفرستی اربعین کربلا باشه اما به عشق اباعبدالله پول ۲نفر جور میشه و اون آدم به همراه عزیزش میره کربلا علی‌الحساب این دو نفر در حال ثبت‌نام هستن و دارن کوله‌شون رو میبندن دمتون گرم که با نیت‌های خالص و دستهای بخشنده‌تون بانی رسیدن دو نفر به آغوش اباعبدالله شدین. این دو نفر تا اِلی‌الله دعاگوی شما هستند. بهتون افتخار میکنم دستتونو میبوسم و ممنون که منو شرمنده‌ی این خانواده نکردین. فقط ذوقِ توی چشماشون 🥺💕 @khate_Revayat
﷽ 🏴⭐️ برس مراسم تشییع پنجم صفر است کفن نمودن اولاد، گردن پدر است 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ @khate_Revayat
﷽ 🏴⭐️ در این سه ساله مرا یک سفر بردی من از خرابه، تو از تشت سر درآوردی 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ @khate_Revayat