"خاطراتِبنفش💜"
من به خاطر پول بابامو دوست ندارم به خاطر قلبِ مهربونش دوستش دارم به خاطر محبتش دوستش دارم به خاطر ای
چیکاااا کردی با دلشششش وااااای
درقلبمکسیراپنهانکردهام...
کهشنیدنصدایش
طرزنگاهکردنش
حتیراهرفتنشرا"خیلی"دوستدارم...
و اوشایدنداندکه...
شریرینترینمیوهممنوعهیجهانمناست...
درستاستکهمالکقلبشنیستمامابهجایهمه
رهگذرها
همهیگلفروشهاهمهیکتابفروشها...
همهیآدمها.......
من،بهجایهمهدوسشدارم...
زندگیمیکشدآخربهکجا کارترا
بایدازدورتماشابکنی یارترا
روزدیدارخودترابه ندیدنبزنی
شبولیدورهکنیلحظهی دیدارترا
عاشقشباشیوتاعشق، خریدارتشد
دورسازیخودتراازخویش خریدارترا
رفتنیمیرودبازتو خواهیپرسید
ازنسیمسحرآرامگه یارترا