❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 7⃣2⃣
✍فعالیت های شهید در زندان
🌳در یکی از ملاقاتها که شهید رجائی متوجه نگرانی بستگان و از جمله خواهر زادهاش در مورد زندانی و شکنجه شدن خود شده بود، با تبسم گفت:
«نگران نباشید اگر من در بیرون بودم سازمان همان رفتاری را که با مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی کرد که آنها را به شهادت رسانید، مرا هم دچار همین سرنوشت میکرد.»
🌳شهید رجائی در زندان محور تشکل عناصر مؤمن و معتقد به رهبری روحانیت و در رأس آنها حضرت امام خمینی بود. این عقیده ثابت و استقرار باعث گردید در زندان اوین از هر سو مورد تهاجم و بایکوت سایر نیروهای زندان قرار گیرد. منافقین و عناصر مارکسیست زندان تماس با وی را به کلی ممنوع ساخته و حتی در حد قدمزدن و غذا خوردن و صحبت کردن، هواداران خود را از ارتباط با او منع میکردند.
🌳از سوی دیگر برخی عناصر مذهبی نیز در زندان با توجه به این که شهید رجائی ارتباط با سایر عناصر سیاسی مذهبی را مانند آنها به دلیل اتخاذ مواضع التقاطیشان حرام نمیدانست با وی همسفره و هم صحبت نمیشدند. شهید رجائی پس از پیروزی انقلاب از این دوران(زندان اوین) به تلخی تمام یاد کرده است.
🌳از اقدامات مهم شهید رجائی در زندان جذب عناصر جوان و ساده هوادار سازمان مجاهدین خلق به گروه مبارزین سیاسی خط ولایت و رهبری روحانیت و حضرت امام که خود در محور آن قرار داشت، بود. وی با ایجاد کلاسهای یک یا چند نفره مطالعاتی، اطلاعات گسترده خود را که طی سالها حضور در مجالس مسجد هدایت و ... به دست آورده بود با کمال سخاوت در اختیار زندانیان جوان قرار میداد.
🌳شهید رجائی در زندان وقتی از مشکلات و تنگناهای مالی برخی خانوادههای زندانیان در بیرون از زندان آگاه می شد دراولین ملاقات با بهرهگیری از روابط گذشته خود در بیرون از زندان، توصیههایی در جهت رفع سریع آن مشکلات مینمود.
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 8⃣2⃣
✍به روایت همسر شهید
🌳تازه از عروسی خواهر زادهام به منزل برگشته بودیم كه تلفن زنگ زد. برادرم گوشی را برداشت و تا شنید كه پرسید، خانم رجایی نیست؟ گوشی را به من داد و گفت، «مثل اینكه از دوستان آقای رجایی است.» گوشی را گرفتم و سلام كرد. جواب دادم. احوالپرسی مختصری كرد و چون تلگرافی حرف میزد، فكر كردم یكی از دوستان اوست كه از زندان آزاد شده و دارد ما را خبر میكند. بدون اینكه خودش را معرفی كند گفت، «من آمدهام و مغازه حسن آقا بقال سر كوچه هستم.» باز من فكر كردم رمز میگوید و من باید این كدها را حفظ كنم تا در ملاقات آقای رجایی به او بگویم. پرسید، «خوب چیزی نمیخواهید بخرم؟» من تازه فهمیدم این خود آقای رجایی است كه از زندان آزاد شده است. گفتم، «نه، چیزی نیاز نداریم.» توی فكر بودم كه ایشان آزاد شده كه دیدم زنگ منزل را به صدا درآورد. در را كه باز كردم، دیدم با لباس زندان است و لباسهای خودش را داخل ساك گذاشته است.
🌳قبل از اینكه آقای رجایی را دستگیر كنند، یك شب كه در منزل، نشریه مخفی سازمان مجاهدین را كه به دلیل ارتباطی كه با كادر مركزی داشت، به او میرساندند مطالعه میكرد، ناگهان دیدم، در فكر فرو رفته و حالت خاصی پیدا كرده است. پرسیدم، «جریان چیست؟» گفت، «اینها بسمالله الرحمن الرحیم را از روی نشریه خود انداختهاند.» بعد فهمیدم به آنها تذكر داده و آنها كه داشتند جو بیرون را موقعیت سنجی میكردند تا اگر حساسیتی نباشد كلاً بسمالله را حذف كنند، وقتی متوجه حساسیت آقای رجایی شدند دستپاچه شده به او گفتند از دستمان در رفته و عمدی نبوده است، ولی آقای رجایی به این حركت با دیده تردید مینگریست تا اینكه به زندان افتاد. پس از اینكه قضایای انحراف عقیدتی سازمان بر همگان روشن شد، در زندان اوین در یك ملاقات به من گفت، «از قول من به محسن بگو از این اتفاقی كه برای من پیش آمده است خیلی ناراحت نباشد. كار خدا بود، چون اگر من در بیرون از زندان بودم و این قضیه تغییر مواضع سازمان پیش آمده بود، سرنوشت من مثل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف میشد. من زیر بار انحراف نمیرفتم و مرا هم مثل آنها از بین میبردند.
🌳وقتی نشانههای تغییر مواضع در سازمان مجاهدین خلق دیده شد، از صحبتهایی كه آقای رجایی میكرد اینطور برداشت كردم كه امید داشت اینها اصلاح شوند، چون هم كادر اولیه رهبری سازمان را از دوران دانشكده خود میشناخت و هم پس از دستگیری و اعدام آنها كه رهبری به دست افراد جوانتر و كمتجربهتری رسید با آنها در ارتباط بود. نظرش این بود كه اینها شروع كارشان است و كم تجربه هستند.
🌳یكبار كه فقط به بچههای كوچك زیر 9 سال ملاقات حضوری میدادند، دختر بزرگم را كه نسبت به پدر علاقه خاصی داشت به بهانه اینكه سن او بالای 10 سال است، برای ملاقات نپذیرفتند و او هم از این جهت خیلی رنج كشید. وقتی دو تای دیگر كه سنشان زیر 9 سال بود به ملاقات پدرشان رفته بودند آقای رجایی یك شكلات به آنها داده بود و گفته بود از قول من به جمیله سلام برسانید و این شكلات را به او بدهید. این حركت هر چند كوچك و معمولی بود، اما تأثیر زیادی روی جمیله گذاشت، چون میدید پدرش حتی در زندان به او توجه دارد و تا مدتها این شكلات را به عنوان یادگاری زندان پدر نگه داشت.
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
---------------
http://old.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/8Shahrivar/87/Rajaei/Nagofte.aspx
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 9⃣2⃣
✍به روایت همسر شهید
🌳بعد از دستگیری آقای رجایی تا سه ماه از او كلاً بیخبر بودیم. پس از این مدت یك ملاقات مصلحتی به ما دادند آن هم با این خیال كه از این ملاقات در جهت منافع خودشان استفاده كنند. چون قبل از ملاقات از من و خواهر ایشان سؤالاتی كردند كه شاید چیزی دستگیرشان بشود ولی هیچ نتیجهای نگرفتند. به آقای رجایی نگفته بودند ترا برای ملاقات میبریم. لذا ایشان تصور میكرد كه مانند روزهای قبل دوره جدید بازجویی و شكنجه را در پیش رو دارد. وقتی ایشان را آوردند از صورتش پیدا بود كه در این مدت نور ندیده است. بسیار لاغر و ضعیف شده بود. چون در این ملاقاتها خانوادهها معمولاً برای زندانی خود جز آب میوه نمیتوانستند چیزی بیاورند ما هم همین كار را كردیم و در یك فلاكس چای كه به اندازه دو لیوان میشد آب میوه آورده بودیم. وقتی آب میوه را در لیوان ریختیم كه به آقای رجایی بدهیم به مأمورینی كه ایشان را از سلول آورده بودند اشارهای كرد و گفت، اول بدهید این آقایان بخورند بعد من میخورم.
🌳وقتی ساواك كسی را دستگیر میكرد، بعد از چند ماه كه او را شكنجه میداد و از او اعترافی میگرفت و مطمئن بود كه همه حرفهایش را زده است، پروندهاش را برای محاكمه اول به دادگاه میفرستاد. پس از یك ماه محاكمه دوم را تشكیل میداد و برای زندانی حكم قطعی محكومیت صادر میكرد. پس از این، زندانی را به زندان قصر یا زندان دیگری میبردند. وقتی دادگاه اول آقای رجایی تشكیل شد، برخلاف انتظار دیدیم دادگاه دوم او تشكیل نشد. چند ماه طول كشید و چون وضعیت خیلی غیر عادی بود، دچار شك و نگرانی شدیم. بعد متوجه شدیم ساواك، منیژه اشرفزاده كه عضو سازمان مجاهدین خلق بود و تغییر ایدئولوژی داده بود و در زندان اوین محكوم به اعدام بود و به او قول داده كه اگر علیه آقای رجایی اعتراف كند، یك درجه به او تخفیف میدهند و حكم اعدام او را به حبس ابد تبدیل میكنند. او هم فریب خورد و برای اینكه اعدام نشود،هر چه را كه از آقای رجایی و سازمان میدانست برای ساواك بیان كرد. این اعترافات باعث شد آقای رجایی مجدداً به زیر شكنجه برده شود و این بار بر مبنای اطلاعات اشرفزاده تحت بازجویی قرار گیرد.
🌳در سال 1342 كه آقای رجایی در زندان بود، خواهرزاده او در منزل، پیش من و مادرش بود تا مردی در خانه باشد، چون مادر آقای رجایی خیلی از این واقعه ناراحت بود، گاهی ایشان را برای تنوع و تجدید روحیه به پارك هفت حوض نارمك كه نزدیكی منزلمان بود، میبردیم. یك شب كه به خانه بازگشتم، پس از چند دقیقه دیدم صدای در بلند شد. پشت در رفتم و گفتم، «كیه؟» جواب دادند، «آقای رجایی منزل هستند؟» گفتم، «خیر، مگر شما نمیدانید ایشان پنجاه روز است كه دستگیر شدهاند و در زندان هستند؟» كمی كه صحبت كرد فوری فهمیدم خود آقای رجایی است كه صدایش را تغییر داده و قصدش این است كه با شوخی به منزل وارد شود. شوخیهای او واقعاً جالب بودند. با خیلیها شوخی میكرد. اما خودش نمیخندید. او محبتش را نسبت به فامیل و اقوام با شوخی اظهار میكرد. بعد فهمیدیم از زندان كه بیرون آمده، چون دیده ما در منزل نیستیم در مغازه لبنیات فروشی سر كوچه نشسته است تا ما هر جا كه رفتهایم، برگردیم. بعد كه دیده ما داریم به منزل میرویم، بلافاصله چند قدم با ما حركت كرده و گذاشته وارد منزل بشویم كه به صورت غیر منتظرهای همدیگر را نه در كوچه كه در منزل ببینیم.
🌳آقای رجایی با كادر مركزی و رهبری اولیه سازمان مجاهدین خلق در ارتباط بود، اما هیچگاه عضو سازمان نبود، ولی سازمان به عنوان یك واسطه مهم روی او حساب میكرد. زمانی كه رضا رضائی از زندان فرار كرد و در خانههای تیمی مخفیانه زندگی میكرد، آقای رجایی مستقیماً با او رابطه داشت، به گونهای كه یك شب به منزل ما پناه آورد و آقای رجایی بهرغم مخاطراتی كه این كار داشت او را پناه داد. یك بار كه رضا به منزل ما آمده بود، چون میخواست دنبال كاری برود و شك داشت كه ساواك او را تحت نظر گرفته است یا نه، آقای رجایی لباس خود را به او داد، او هم قدری خود را گریم كرد و بعد من و آقای رجایی او را به عنوان یك مریض از خانه بیرون بردیم و جوری وانمود كردیم كه دنبال نسخه او هستیم. بارها میشد كه به خانه میآمدم و میدیدم كه شرایط منزل تغییر كرده است و میفهمیدم كه به فرد یا افرادی پناه داده است.
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
--------------------
http://old.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/8Shahrivar/87/Rajaei/Nagofte.aspx
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 0⃣3⃣
✍به روایت همسر
🌳آقای رجایی به اصل مخفیكاری در مبارزه اعتقاد زیادی داشت. در ابتدا كه احساس میكرد من باید زمینه و آمادگی بیشتری برای ورود در كار مبارزه پیدا كنم، از من خواست به تلفنها پاسخ ندهم و از رفت آمد به منزل از او پرسشی نكنم. البته این برای من كه همسرش بودم خیلی سنگین بود، ولی تحمل میكردم، تا اینكه كم كم نسبت به من اطمینان خاطر بیشتری پیدا كرد و مسائل مبارزه را با من در میان میگذاشت. بعد كه دید من اصول مخفیكاری را رعایت میكنم، تدریجاً كارهای مهمتری را به عهده من گذاشت، از آن جمله، رونویسی یك جزوه بود كه با مشقت زیاد نوشته میشد، چون هر لحظه امكان داشت ساواك در بزند و وارد شود، لذا اگر یك درصد هم احتمال میدادم، ساواك در میزند، فوراً باید آن را جاسازی میكردم.
🌳ابتدا ملاقات با آقای رجایی غیر ممكن بود. ما هفتههای متمادی به در زندان كمیته مشترك ضد خرابكاری میرفتیم ولی بی هیچ نتیجهای و پس از ساعتها معطلی به خانه برمیگشتیم. پس از مدتی كه اجازه ملاقات دادند به هركس یك برگه ملاقات میدادند كه آن را پر میكرد و در هنگام ورود از در نگهبانی زندان آن كاغذ را از او میگرفتند. من یك بار كه اطراف را به دقت بررسی كردم كاغذ را به نگهبان ندادم، وقت ملاقات كه شد، بدون اینكه نگهبان زندان كه فردی به نام صارمی بود متوجه شود دوباره كاغذ را نشان دادم و نزد آقای رجایی رفتم.
🌳وقتی ایشان را برای ملاقات مجدد آوردند، چون احساس كرده بود لابد ما از مسئولین زندان برای این ملاقات خواهشی كردهایم خیلی نگران شده بود. من هم نتوانستم برای او توضیح بدهم كه سر مأمورین زندان را كلاه گذاشته و از غفلت آنها سوء استفاده كردهام. دو، سه بار كه این كار را كردم، دیدم چهرهاش درهم كشیده شد و ناراحت به نظر میرسد و به من گفت، تو كه الان ملاقات داشتی. چطور شد كه دوباره آمدی و به تو ملاقات دادهاند؟» من هم چون میدیدم با این ملاقات اضافی تا یك هفته بعد نگران است و از طرفی هم خیلی نمیشود آن وضعیت را توجیه كرد، این كار را تكرار نكردم.
🌳آقای رجایی خیلی مقاوم بود، چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی. سعی میكرد جسمش را با ورزش تقویت كند. كم میخورد، ولی صحیح میخورد، غذاهایی را میخورد كه برای جسمش ضروری ولازم بود و همین مسئله باعث میشد كه همیشه سالم باشد. كمتر به یاد دارم كه مریض شده باشد، فقط سردرد بود كه گاهی به آن دچار میشد. تا قبل از انقلاب كه مسئولیتش كم بود، تحمل میكرد و قرص نمیخورد، چون معتقد بود قرص خوردن عوارض دارد، اما بعد از انقلاب با اینكه بسیار مقید بود قرص نخورد، قرص میخورد تا سردردش خوب شود و بتواند به كارها برسد....
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
---------------
http://old.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/8Shahrivar/87/Rajaei/Nagofte.aspx
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 1⃣3⃣
✍در آستانه انقلاب
🌳شهید بزرگوار رجایی، پس از آزادی از زندان نه تنها دست از فعالیت های سیاسی و مبارزاتی خود نکشید، بلکه بر شدت و دامنه این مبارزات افزود.
🌳با اوجگیری مبارزه، با آشنایی و ارتباطی که با یاران امام داشت، فعالیت خود را در کمیته استقبال از امام خمینی ادامه داد. در جلساتی که در مورد محل استقرار حضرت امام بحث و تبادل نظر میگردید نقش عمدهای در معرفی و انتخاب نهایی مدرسه رفاه داشت. وقتی بعضی نقاط دیگری را مطرح کردند که نسبت به مدرسه رفاه از امکانات رفاهی و وسعت بیشتر و بهتری برخوردار بود و میگفتند بهتر است امام در جائی مستقر بشوند که در شأن ایشان باشد، آقای رجایی اظهار میداشت مدرسه رفاه متعلق به خود امام است و طرفداران او این مدرسه را به اسم ایشان ساختهاند و بهترین ویژگی آن است که اگر امام به آن تشریف بیاورند و در آن مستقر بشوند نمیگویند امام در منزل فلانی مستقر شده است.
🌳این استدلال مورد تصویب دیگران قرار گرفت، اما به دلیل وسعت محدود مدرسه رفاه نسبت به مدرسه علوی طی بازدیدی به کسانی که در صدد تدارک و آماده سازی مدرسه رفاه بودند اعلام کرد که تصمیم کمیته استقبال عوض شده و امام به مدرسه علوی تشریف خواهند برد.
🌳در این ایام با اینکه عضو اصلی تشکیلات نیمه مخفی مدرسه رفاه بود که بمنزله ستاد انقلاب تلقی میشد، اما با تواضع خاصی به هر کار ممکن دست میزد و این اعمال را خدمت به انقلاب میدانست و به بزرگی و کوچکی کارها اهمیتی نمیداد.بعضی از همرزمان او که آماده اشارهای از وی در جهت انجام کاری بودند، وقتی او را جارو به دست در حال تمیز کردن حیاط مدرسه رفاه میدیدند با اصرار میخواستند این کار را به آنها واگذار نماید ولی ایشان نمیپذیرفت و مدرسه را برای ورود امام آب و جارو میکرد.
🌳شهید رجائی با مسؤلیتی که در رابطه با تبلیغات و راهپیماییها بر عهده گرفت، منزل خود و یکی از منازل مطمئن همسایه را به محل نوشتن پلاکاردهای راهپیمایی تبدیل کرد.
🌳هنگامی که امام اعلام کردند مردم به حکومت نظامی اعلام شده از سوی رژیم شاه توجهی نکنند، شهید رجائی با سازمان دهی سریع جوانان انقلابی به دو دسته، از آنها خواست به مناطق شمال و جنوب شهر بروند و به مردم اعلام کنند حکومت نظامی به دستور امام شکسته شده و به مقررات آن نباید توجه کرد...
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 2⃣3⃣
✍انقلاب اسلامی
🌳با اوج گیری مبارزه که پایگاههای رژیم دسته دسته به تسخیر مردم درآمده و اسلحههای آنها توسط مردم به مدرسه رفاه حمل میشد، شهید رجائی مسؤلیت نگهداری از آنها را بر عهده گرفت، ایشان با این که هنوز حکومت نظامی قدرتی داشت، چون این احتمال میرفت که رژیم قصد حمله به مدرسه را داشته باشد، عدهای از افراد مسلح را که از یزد برای محافظت از امام به تهران آمده بودند در منازل اطراف جا داد.
🌳با دستگیری سران رژیم توسط مردم و انتقال آنها به مدرسه رفاه مسؤلیت خطیر دیگری بر عهده شهید رجائی افتاد. ایشان به کمک بعضی از همرزمان دوران زندان، مسؤلیت نگهداری و بازجویی از سران رژیم و ساواک شاه را بر عهده گرفت. وی با اینکه بعضی از این فرماندهان و مسؤلان را میشناخت اما به کسانی که مسؤلیت نگهداری از آنها را در زیر زمین مدرسه رفاه بر عهده داشتند اکیداً توصیه میکرد با آنها در نهایت محبت رفتار کنند و اجازه دهند تکلیف آنان را دادگاه های انقلاب معین نمایند.
🌳بعد از اعلام تشکیل دولت موقت از سوی حضرت امام، مرحوم مهندس بازرگان عهده دار مسؤلیت نخست وزیری گردید و دکتر شکوهی را که از اعضای نهضت آزادی ایران بود به عنوان وزیر آموزش و پرورش معین کرد. شهید رجائی به همراه شهیدان باهنر و سید کاظم موسوی نقش بسیار فعال و تعیین کنندهای در اداره امور این وزارت بر عهده داشتند. در این میان نقش شهید رجائی از دیگران مشخص تر و برجستهتر بود تا جایی که میتوان گفت نقش اصلی در تغییر اوضاع وزارت آموزش و پرورش از شکل قبل به یک شکل جدید انقلابی با برخورداری از اختیاراتی که از آقای شکوهی گرفته بود بر عهده او بود.
🌳در این دوران شهید رجائی با مسؤلیت مشاور وزیر، اصلاحات اولیه و متناسب با شرایط اولیه انقلاب نظیر پاکسازی عناصر رژیم و عوامل ساواک و گروههای الحادی و... را با دقت و سرعت خاصی انجام داد.
🌳پس از استعفای آقای شکوهی از وزارت آموزش و پرورش، شهید رجائی بعنوان کفیل وزارتخانه و سپس بعنوان وزیر آموزش و پرورش به خدمات صادقانه و انقلابی خویش ادامه داد. تأسیس نهاد امور تربیتی و تقویت مراکز تربیت معلم از مهمترین اقدامات شهید رجائی در این دوران محسوب میشود.
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 3⃣3⃣
✍عضویت در مجلس شورای اسلامی و انتخاب به عنوان نخست وزیر
🌳همزمان با انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی که حزب جمهوری اسلامی اسامی تعدادی از عناصر مؤمن و با سابقه در امر مبارزه را به عنوان نامزد نمایندگان مجلس از شهرهای مختلف ارائه و انتشار داد، شهید رجائی در لیست حزب در تهران قرار گرفت که پس از اعلام نتایج آراء با 012/209/1 رأی به مجلس شورای اسلامی راه یافت.
🌳پس از گذشت شش ماه از مسؤلیت نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و پس از انتخاب بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور نظام اسلامی به دلیل آن که مجلس شورای اسلامی نامزدهای معرفی شده از طرف او برای پست نخست وزیری را واجد صلاحیت های اسلامی و انقلابی نمیدانست، کار اختلاف بنی صدر با مجلس بالا گرفت. بعد از نهیب امام که چرا کار متوقف شده است، بنی صدر به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد تشکیل هیئت 5 نفرهای را از میان نمایندگان مطرح نمود تا مجلس پس از بررسی و مشورت فردی را که واجد شرایط نخست وزیری میداند به او معرفی نماید، مجلس نیز با این پیشنهاد موفقت کرد.
بعد از حذف آیت الله هاشمی رفسنجانی و مقام معظم رهبری از این ترکیب به دلیل حزبی بودن، بنی صدر با این که سه نفر بعدی را هم عضو حزب جمهوری اسلامی میدانست آن را پذیرفت.
🌳پس از بررسی های طولانی، نظر هیئت سه نفره به اتفاق آرا بر این قرار گرفت که شهید رجایی شایستگی تصدی مسؤلیت خطیر نخست وزیری را دارد. پس از اعلام نظر هیئت به مجلس، مجلس شورای اسلامی نیز با اتفاق آرا بر این انتخاب تأکید و آن را به بنی صدر اعلام نمود.
🌳بنی صدر در برابر این انتخاب ابتدا بنای مخالفت گذاشت و نظر هئیت سه نفره را بشدت رد نمود، ولی وقتی احساس کرد در مقابل مجلس کاری نمیتواند از پیش ببرد به ناچار با این پیشنهاد موافقت نمود. اما در هر فرصت ممکن از تضعیف شخصیت شهید رجائی در افکار عمومی با به کارگیری تعابیر و القاب زشت و ناپسند خودداری نمیکرد. در برابر این جسارتها و اهانتهای بنیصدر به عنوان رئیس جمهور، شهید رجائی با توجه به حساسیت جو موجود، تمامی این تلخیها و اهانتها را در کمال صبر و بردباری و متانت، تحمل و در مواقع لزوم با ارائه استدلالهای محکم و منطقی به ایرادات مکرر بنی صدر پاسخ میداد.
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_محمدعلی_رجایی
✫⇠قسمت: 4⃣3⃣
✍اختلاف با بنی صدر
🌳هر چند در این کشاکش، تمام اهتمام شهید رجائی این بود که اختلافات بنی صدر با نیروهای حزب اللهی که وی سمبل و نمادی از آنها به عنوان نخستوزیر بود، به میان مردم کشیده نشود، تا مبادا از این رهگذر غبار غم و نگرانی بر قلب و رخسار حضرت امام بنشیند، اما از سوی دیگر بنیصدر به رغم حساسیت اوضاع مملکت که از نمونههای آن شروع رسمی دولت شهید رجائی در اولین روز جنگ بود، هیچگونه نرمش، کوتاهی و تسامحی از خود نشان نمیداد، تا جایی که وقتی برای هدایت امر جنگ که مهمترین مسئله کشور بود به جبهه میرفت کوچکترین اطلاعی به شهید رجائی نداد تا او را در این مسئله همراهی و مساعدت نماید. این در حالی بود که پس از رئیس جمهور عملاً تمام امور جنگ بر عهده نخستوزیر بود.
🌳شهید رجایی در مصاحبهای به ریشه اختلاف خود و بنیصدر را اعلام میکند. چون اختلاف بر سر دو بینش است، بنابراین چیز کنارگذاردنی نیست. من اگر بخواهم کنار بگذارم باید نفی وجودی خودم را بکنم ایشان {بنی صدر}اگر بخواهند کنار بگذارند باید نفی وجودی خودشان را بکنند.
🌳شهید رجائی با تعهدی که در قبال اسلام، انقلاب و امام و مردم داشت به رغم مشکلات فراوانی که فرا روی دولت نوپای او بود، همواره جنگ را در رأس مسائل می نگریست و لحظهای از رسیدگی به امور رزمندگان و مهاجرین جنگی که بر اثر حملات ددمنشانه زمینی و هوایی دشمن بعثی از شهرهای خود به شهرهای دیگری پناه برده بودند، غفلت نمینمود. در این شرایط حساس که دولت او با جدیترین بحران های اقتصادی و سیاسی و کارشکنیهای لیبرالها و منافقین مواجه بود، وی با آرامش روحی و صلابت و اعتماد به نفس خاصی به رفع مشکلات همت میگماشت.
🌳سرانجام کارشکنیهای بنی صدر و اختلاف آفرینی او کار را به جایی رسانید که بنا به توصیه حضرت امام، مجلس شورای اسلامی مسئله عدم کفایت سیاسی او را با توجه به اخباری که دال بر تسلیح منافقین توسط او بود به بحث گذاشت و با رأی مثبت به آن بنیصدر از ریاست جمهوری عزل گردید.
🌳کیومرث صابری (گل آقا) خاطره ای از شهید رجایی نقل می کند:
"زمانی که رجایی از پنجره اتاق من نگاه می کرد (چون مشرف به اتاق بنی صدر بود) خدا می داند آنجا هم من اشک این مرد را دیده ام، هنوز نگفته ام، نگفته ام، فقط برای بهشتی من اشکش را دیده ام، گریه کرد، گفت: من چه کار کنم از دست او که نه تقوا دارد، نه دین دارد، نه راست می گوید."
گفتم: ببین این مملکت امام زمان (عج) است رجایی. اگر ما سقوط کنیم یعنی اینکه ما هم باطل بوده ایم. اگر امام بر حق است این بنی صدر سقوط خواهد کرد و کرد.
🌳پس از عزل بنیصدر از مسند ریاست جمهوری که قبل از آن حضرت امام نیز منصب فرماندهی کل قوا را که به او تفویض کرده بودند از وی باز ستاندند، کشور در حالی مهیای دومین انتخابات ریاست جمهوری می گردید که اثر تلخ این حادثه که در نخستین سالهای پیروزی برای نظام نوپای اسلام روی داد در کام دوستان و یاران انقلاب و ملت شریف و انقلابی ایران باقی مانده بود.
ادامه دارد...
منبع:
https://hawzah.net/fa/Question/View/7275
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@khatere_shohada