eitaa logo
خاطره از مرحوم علی صفایی حائری
666 دنبال‌کننده
569 عکس
327 ویدیو
104 فایل
دل آدمي بزرگتر از اين زندگيست و اين راز تنهايي اوست... یاد مربی موحد، مجاهد، سردار جبهه تربیت و سازندگی، فقیه صاحب مکتب تربیتی، صفای اهل صفا، سالک خالص، ستاره آسمان گمنامی، سمبل اندیشه‌های ناب، بی‌تاب بوتراب و تطهیر شده با جاری قرآن...
مشاهده در ایتا
دانلود
5⃣آنها كه در سر چهار راه فصول گاهى شاداب بهار هستند و گاهى خسته‏ى پاييز، اگر اين همه را با هم ببينند و اين حركت را احساس كنند، راه مى‏افتند و در بهار آماده‏ى پاييز هستند و در انتظار زمستان. 📗تطهير با جارى قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص ۸۸ 🌷🇮🇷🌷
6⃣ در دنيايى كه شب و روز و بهار و پاييز و زمستان و تابستان با هم است، 🔺نمى‏توان از شب رنجيد، كه روز در راه است. و 🔺نمى‏توان به روز دل‏خوش بود، كه گرفتار شب است. 🔺نمى‏توان در بهار غزل‏خوان شد، كه پاييز در راه است. و 🔺نمى‏توان در پاييز غصّه‏دار ماند، كه بهار مى‏آيد. پس در اين‏ دنياى بى‏آرام‏، 🔺نمى‏توان نشست. 🔺نمى‏توان مغرور و مأيوس بود. آن‏ها كه شب و روز را و بهار و پاييز را مقصد گرفته‏اند، هر دو به پوچى مى‏رسند. و آن‏ها كه حركت را و كوچ را و رحيل را فهيمده‏اند و بانگ رحيل را شنيده‏اند، آماده‏اند و بهره‏بردار. اين‏ها در رنج، راحت هستند و ديگر به انتظار موقعيت‏هاى خوب نيستند؛ كه فهميده‏اند بايد در هر موقعيت، كارى كرد و بهره‏اى برداشت. به‏جاى‏ موقعيت و امكانات‏، به‏ موضع‏گيرى‏هاى مناسب‏ روى آوردند. 📗نامه هاى بلوغ. ۸۰ 🌷🇮🇷🌷
7⃣ اگر، از اين مدار بسته و از اين تلاوت تكرار هم خسته شدى، مى‏توانى با من بيايى تا من از اين جام سيرابت كنم و در ضيافت نور و سرور، سرشارت نمايم؛ كه اين‏ مكاشفه و آگاهى‏، غرور و يأس‏ را پاك مى‏كند و در بهار و پاييز و در شب و روز، تو را به راه مى‏اندازد. و تو را از پوچى درد و از پوچى دارايى‏، حتّى از پوچى تكامل و شكوفايى‏، به سوى‏ جهتى عالى‏تر و مقصدى بدون محدوديت و محكوميت‏ مى‏كشاند. 📗نامه هاى بلوغ. ۸۱ 🌷🇮🇷🌷
8⃣من مى‏خواهم در تو نگاهى روشن شود و دل تو، آن‏گونه برويد و بارور شود كه بتوانى در برابر اين درد و رنج فراگير، كه نتيجه‏ى بى‏قرارى دنيا و انسان است، مقاوم باشى. 🔺دنيا، دنياى حركت و بهار و پاييز و زمستان و تابستان است. دنيا، دنياى چهار فصل است. و انسان هم، انسانى است كه به تكرار و تنّوع دل نمى‏بندد و قرار نمى‏گيرد. و هر روز، بت‏هاى ديروزش را خودش مى‏شكند. 🔺من مى‏خواهم با اين نور و سرور، در برابر اين درد و رنج فراگير، بهره‏بردار باشى و بدون انحراف و شكست، سرفراز و پيروز و مُفلح باشى. 📗نامه هاى بلوغ. ۸۵ 🌷🇮🇷🌷
9⃣ آن‏جايى كه اهل دنيا، در راحتى‏ها رنجورند، كه درگيرى‏ها را دارند و ترس پاييز را در بهارشان به دل مى‏كشند؛ مى‏بينى كه اهل معرفت، در رنج‏ها راحت هستند و با درگيرى‏ها روبه‏راه و از ترس‏ها و خوف‏ها و از خوف و حزن، ايمن؛ كه: «انَّ اوْلِياءَ اللَّهُ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ». آن‏ها كه سرپرستى خود را به خدا سپردند و او را به دوستى گرفتند، نه از آينده ترسى دارند و نه از گذشته اندوهى. 📗نامه هاى بلوغ. ۱۱۸ 🌷🇮🇷🌷
1⃣0⃣ اگر از ديگران نمى‏گويم، ناسپاس نيستم. من از آنها وامى ندارم. بارها از مهمانى دست‏هاشان گرسنه بازگشته‏ام. با توقعى كه تو در باغ دلم كاشتى، به پاييز آرزوهاى كوچكشان رسيده‏ام. از روزى كه تو عطش را به من هديه دادى، درياى طوفانى آنها، در وسعت عطشناك دلم سرگردان است. دل دريايى‏ام، در دنياى بزرگ آنها زندانى است. آسمان بلند اينها سقف كوتاهى است كه سرهاى آرزو را بر زانوى ماتم مى‏نشاند. من اگر در مدينه تازيانه خوردم، اگر تا كوفه، در پس كوچه‏هاى عشق دويدم، اگر تا امروز چشمِ انتظار، به راه نشاندم،،، خوب مى‏دانستم، كه هيچ كس دنياى گسترده مرا نمى‏فهمد و آرزوى دل شوريده‏ام را نمى‏سنجد. دل بزرگ‏تر از زندگى را چه كسى مى‏فهمد؟ چه دانشى او را تجربه مى‏كند؟ چه انديشه‏اى او را مى‏سنجد؟ دل درياييم مهمان آسمان بزرگوارى توست. 📗 نامه هاى بلوغ، ص: ۲۴۵ 🌷🇮🇷🌷
1⃣1⃣ در باب مصافحه از كافى، رواياتى است كه 🔺 ديدار و مصافحه‏ى مؤمنين، گناهان را مى‏ريزد همانطور كه در پاييز برگ‏ها از شاخه‏ها مى‏ريزد. 🔺 اين روايات نشان مى‏دهد كه در ديدار، معرفت و محبت خداوند، ريشه‏دارتر مى‏شود و پيوند گناه با جوارح و جوانح آدمى سست مى‏شود و مثل برگ‏هاى سست پاييز مى‏ريزد. 🔺 در اين ديدارها، اقبال و توجه و نظر خداوند، گناهان را مى‏خشكاند. 🔺در ديدار ذكر و امن و محبت و معرفت شكل مى‏گيرد و هر يك از اين‏ها مى‏تواند ريشه‏هاى گناهان زيادى را بخشكاند و سلطان شيطان و ولايت او را بردارد. 📗 وارثان عاشورا. ۱۹۹ 🌷🇮🇷🌷
2⃣1⃣ آن‏ها كه همراه بهار و تابستان حركت كرده‏اند، آن‏ها كه در جوانى بهره گرفته‏اند، از زمستان و پاييز و پيرى رنج نمى‏برند. 📗 مسئوليت و سازندگى. ۲۵۶ 🌷🇮🇷🌷
3⃣1⃣ عده‏اى غم‏هاى زندگى را در زَروَرق مى‏پيچند و در هاله‏اى از شادى كاذب، رنج‏ها را نقش مى‏زنند؛ همان‏طور كه دسته‏ى ديگر خوشى‏ها را در ناخوشى آخر مى‏خوانند و بهارها را در پاييز مى‏بينند. 📗مسئوليت و سازندگى. ۲۶۰ 🌷🇮🇷🌷
4⃣1⃣ به اين جمله اباعبد اللَّه در دعاى عرفه دقّت كنيد كه؛ 🔺«اللَّهُمَّ انَّ اخْتِلافَ تَدْبِيرِكَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِيرِكَ مَنَعَا عِبَادَكَ الْعَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ الَى‏ عَطَاءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ فِى بَلاءٍ »؛ 🔺خدايا! سرعت گذشت‏ مقادير و اندازه‏هاى تو و اختلاف تدابير تو؛ اين كه مستمراً جريان تدبيرهاى تو مختلف مى‏شود، اين كه هميشه بهار و پاييز نيست، هميشه تابستان و زمستان نيست، كه تدبيرهايت جايگزين مى‏شود، 🔺اين دو، مانع از اين است كه بندگانى كه به تو، تو را شناخته‏اند، در دارايى‏ها آرام بگيرند و در ندارى‏ها و گرفتارى‏ها مأيوس باشند. نه سكون به عطا دارند و نه يأس در هنگام بلا، كه مطمئن به قدر هستند، نه به عطا. 📗 فوز سالك ؛ ص ۱۸۰ 🌷🇮🇷🌷
5⃣1⃣ زير پايت را داغ مى‏كند كه نمانى و فشارت مى‏هد كه پر نخورى و با شتاب تو را جلو مى‏راند كه در بهار و پاييز فرو نروى، كه حركت‏ها را ببينى، كه چهار فصل را ببينى و هماهنگ گام بردارى. 📗 صراط. ۱۱۶ 🌷🇮🇷🌷
6⃣1⃣ مى‏بينم كه در تحول هستم و در چهار راه فصول ايستاده‏ام و اسير بهار و پاييزم ، نه هميشه بهار و نه هميشه پاييز. 📗 روش نقد / ج‏۵ / ۹۰ 🌷🇮🇷🌷
7⃣1⃣ هدهد، به دنياى مرغ‏ها و پرنده‏ها نگاه مى‏كند؛ مى‏بيند هر يك اسير نان و دانه و دل بسته‏ى به بهارهاى پاييز و سبزهاى زرد و غنچه‏هاى پرپر و گل‏هاى خار هستند. 📗روش نقد / ج‏۳ / ۴۶ 🌷🇮🇷🌷
8⃣1⃣ آنها كه فقط بهار را مى‏بينند شيفته مى‏شوند و آنها كه فقط پاييز را مى‏بينند مأيوس از دارايى‏ها، باد مى‏كنند و در ندارى‏ها پلاسيده مى‏شوند، 🔺اما آنها كه چهار فصل را مى‏بينند و تدبيرهاى گوناگون را مى‏بينند كه چگونه جانشين يكديگرند و بهار و پاييز و زمستان، 🔺در سر چهار راه‏ فصول‏ و در جاده‏ى زمان و در راه هستى سنگ نمى‏شوند و نمى‏مانند، 🔺اينها نه در دارايى‏ها آرام مى‏گيرند و نه در ندارى‏ها مى‏پوسند، كه امام حسین ❤️ مى‏گويد: 🔺«الهى انَّ اخْتِلافَ تَدبيرِكَ وَ سُرعَةَ طَواءِ مَقادِيرِكَ مَنَعا عِبادَكَ العارِفِينَ بِكَ عَن السُكُونِ الى عَطاءٍ وَ الْيأسِ مِنكَ فى بلاءٍ». 🔺دو چيز بنده‏هاى عارف و آگاه را كه با تو به آگاهى رسيده‏اند و به وسيله‏ى تو به شناخت‏ها رسيده‏اند، از آرامش در دارايى‏ها و يأس و رنجش در ندارى‏ها، باز مى‏دارد: يك: تدبيرهاى گوناگون تو، دو: سرعت پيچش اندازه‏ها و تقديرهاى تو. 🔺اين تدبيرهاى گوناگون و چهار فصل و اين اندازه‏هاى سريع و متحرك، ديگر نه دلخوشى و آرامشى مى‏گذارد كه بگويى به به و نه يأس و دلگيرى مى‏گذارد كه بنالى واى واى، بل كوششى مى‏آفريند كه در بهار و تابستان، براى وسعت خسيس زمستان گام بردارى و توشه بگيرى و كام بستانى. 🔺آنها كه حركت‏ها را ديده‏اند، نه اميدوارند و نه مأيوس، كه فقط متحركند و رهرو ... 📗 روش نقد ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۸ 🌷🇮🇷🌷
9⃣1⃣ در كنار يك تاكستان در فصل پاييز و يا در ميان يك قبرستان هنگام غروب، زمينه‌های تحول آماده‏تر است. 📗روش برداشت از قرآن. ۱۲۴ 🌷🇮🇷🌷
در محبت يا گفت و گو، حدّ نگه دار، تا آنجا كه هنوز به جمله‏هايى از تو مشتاق هستند، خاموشى تو شيرين است. دلزدگى، حتى از محبت، نفرت انگيز است. به همان اندازه‏اى محبت و اقبال داشته باش كه طرف تو نياز دارد، نه به اندازه‏اى كه تو دارى. هنگام راحتى و انس، در دل بهار زندگى، از پاييز هم يادى بكن. اين توجه، تعلق و دلبستگى را ضعيف مى‏كند و تو را آماده مى‏سازد و براى حوادث، مصونيّت مى‏بخشد. روابط متكامل زن و مرد / 22
0⃣2⃣ زندگى دنيا، افزون طلبى و بيشتر خواهى است‏. چه در حوزه‏ى‏ ثروت و دارايى‏ها و چه در حوزه‏ى‏ فرزند و نورچشمى‏ها، كه ادامه‏ى تو هستند و سيل ثروت تو را، تحويل مى‏گيرند و تو وجود خودت را در آينه‏ى وجود آنها مى‏بينى و زيادى آنها را زيادتى خودت حساب مى‏كنى. و در هنگام پيرى و محروميت از بازى‏ها و سرگرمى‏ها و زينت‏ها و فخر فروشى‏ها، به اين تكاثر و زياده‏طلبى دل‏خوش مى‏نمايى. همچون طراوت‏هاى سبز و شاداب و باران ديده، پس از بارورى و شادابى، به تشنگى و هيجان و پاييز و زردى و شكستگى و در نهايت رنج و عذاب و يا مغفرت و رضوان روى مى‏آورى. راستى كه زندگى دنيا جز فريب در اندازه‏ها و جز بهره‏هاى غرورآميز نيست. 📗 درسهايى از انقلاب (قيام) ؛ ص ۷۹ 🌷🇮🇷🌷
1⃣2⃣ چرا زمانى كه در مسير حق حركت مى‏كنيم، اگر خارى در پاى ما برود، ناله ما در مى‏آيد، ولى وقتى بچه‏مان مريض است، وقتى مى‏خواهيم شغلى بگيريم، مى‏خواهيم مدركى بگيريم، حاضريم تا آن طرف دنيا برويم، حاضريم هزار ذلت و بدبختى و بالا و پايين‏ شدن را تحمل كنيم، نه كسى به ما «بارك اللَّه» مى‏گويد و نه كسى از ما تشكر مى‏كند. 🔺چه شده در راهى كه خودمان آن را خواسته‏ايم، اين همه پا بر جا هستيم، ولى در راهى كه آن را شناخته‏ايم و احساس كرده‏ايم كه بايد برايش بايستيم، اين قدر سست و از پا افتاده‏ايم؟! 🔺حاضريم براى هيچ و پوچ، جان خود را بدهيم ولى براى آنچه كه ارزش دارد ...؟! 🔺بايد خودمان را محاكمه و بر خود سخت‏گيرى كنيم كه اين همه رنج و پا بر جايى براى رسيدن به يك عشق حقير، براى گل‏هاى پرپر، براى بهارهاى پاييز، براى سبزهاى زرد؟! 🔺ثبات‏ها و قدرت‏ها، از همين مقايسه‏ها به وجود مى‏آيد. 📗حركت، ص: ۱۷۴ 🌷🇮🇷🌷
2⃣2⃣ اين مهم نيست كه دوباره فتنه‏ها سر مى‏گيرد و شمشيرها فرق على را مى‏شكافد، 🔺كه بايد دوباره كوشيد و جوشيد و از ريشه روييد. به خصوص آنجا كه تو مى‏خواهى زمينه‏ى انتخاب و امكان خوب شدن را فراهم كنى تا هر كسى از روى آگاهى به زندگى و يا هلاك برسد؛ «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيَى‏ مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِّنَةٍ». 🔺با اين ديد ديگر مشكلى نيست. آنها كه‏ مى‏خواهند آدم‏ها خوب شوند و دنيا گلستان شود، بايد مأيوس شوند، نه آنها كه‏ مى‏خواهند زمينه‏ى انتخاب و امكان خوب شدن را فراهم كنند و نجدين را پيش پاى آدم‏ها بگذارند. 🔺با اين نگاه و با اين ديد مى‏توان رنج‏هاى سنگين تاريخ را به دوش كشيد و از پا ننشست و با اين شناخت مى‏توان استقامت على را فهميد و همراه او باقى ماند، 🔺وگرنه آنقدر حالت يأس و آيت يأس را از دوست و دشمن مى‏بينى و مى‏شنوى كه با شكست بنى‏اميه باز هم به دامان على باز نمى‏گردى و سنگينى بار ولايت را تحمل نمى‏كنى. 🔺و اين نكته را هم فراموش نكن كه تماميت و ناتمامى در رابطه با هدف‏ها مشخص مى‏شود. 🔺 آن‏جا كه هدف تو گلستان شدن جهان و صالح شدن تمام آدم‏ها باشد، هيچ‏وقت موفق نخواهى بود و به نتيجه نخواهى رسيد؛ اما آن‏جا كه ايجاد امكان و فراهم شدن زمينه و امكان انتخاب آدم‏ها را بخواهى، هيچگاه مأيوس نخواهى شد؛ چون در شكم دستگاه فرعون مى‏توانى همچون موسى رشد كنى و در دل تاريكى مى‏توانى‏ همچون چراغ بدرخشى، كه سياهى‏ها خود زمينه‏ساز و خواستگاه نور هستند. 🔺 در بطن تاريكى چراغ‏ها بارور مى‏شوند. 🔺هميشه براى طرح دعوت و هدايت امكان هست. اگر به دنبال دعوت و هدايت، اجابت و همراهى شكل گرفت، باز به تعبير اميرالمؤمنين در خطبه‏ى ششم، تو با مقبل به حق و آنها كه روى آورده‏اند، با مدبر از حق و آنها كه پشت كرده‏اند، خواهى جنگيد، وگرنه صبر مى‏كنى با چشم تر و گلوى درد با خار چشم و استخوان گلو شكيبا خواهى بود تا همراهان را بسازى و بيابى و كار خود را دنبال كنى. 🔺با اين وضع، تو به تماميت خويش و به موفقيت و پيروزى رسيده‏اى و دشمنِ درگير با اين چنين بينش و روشى ناتمام و ابتر و شكست خورده است؛ چون حتى با پيروزى و تسلط و قدرت به تماميت نمى‏رسد و هدف تو را سد نمى‏كند كه تو در دل او مى‏توانى همراهانت را بيابى و مى‏توانى مؤمن آل فرعون را داشته باشى. 📗 تطهير با جارى قرآن، ج‏۱، ص: ۳۸۹ 🌷🇮🇷🌷
3⃣2⃣ مؤمن که می‌شوی نيروى ديگرى در تو زنده می‌شود و دیگر امرى عظيم با تو آميخته و مخلوط گرديده‏ و همين باعث شده كه تو از سرگرمى‏ها و شادى‏ها و رنج‏هاى آنها فاصله گرفته‏اى، كه تو را مقصدى ديگر مشغول كرده و رنج‏ها و شادى‏هاى ديگرى طلوع كرده است. تو شادى بهار و رنج پاييز ندارى كه در هر فصل كارى هست و در برابر هر نعمت مسئوليتى و در كنار هر فراغت اشتغالى. 📗 تطهير با جارى قرآن، ج‏۱، ص: ۳۸۰ 🌷🇮🇷🌷
4⃣2⃣ دنيا چهار فصل است، هميشه بهار نيست. همين كه به آن تكيه مى‏كنى تو را زمين مى‏زند و همين كه به آن دل مى‏بندى، تو را به رنج مى‏نشاند، 🔺شايد اين‏ تحول‏ و درد و رنج براى ما كه پاهامان را بريده‏ايم و به دنبال مقصدى نيستيم، خيلى دردناك باشد، 🔺ولى براى آنها كه فرزند راه هستند و به دنبال دوست و در فكر مقصد، اين دردها و رنج‏ها و تحول‏ها، خود علامت بيدارى و عامل حركت و باعث قرب است. 🔺براى آنها رنج‏ها نعمت است كه بر آن شاكر هستند، نه رنجى كه از آن‏ جزع‏ داشته باشند و عقده‏ بگيرند و در نهايت بر آن‏ صبر كنند، كه با اين ديد، شكر در دل تو خيمه مى‏زند. 📗 درسهايى از انقلاب (قيام) ؛ ص۱۲۷ 🌷🇮🇷🌷
5⃣2⃣ «فَاْستَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمَّنْ خَلَقْنا انَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طينٍ لَّازِبٍ» ؛ 🔺از آنها بپرس كدام در خلقت محكم‏تر هستند، اينها ... يا آنچه ما آفريديم از آسمان‏ها و و و؟ ما آنها را از گِل؛ آن هم گِل چسبنده آفريديم. 🔺گويا اين توصيف چسبندگى (لازِب)، هم سماجت را مى‏رساند و هم حقارت را. راستى چگونه اينها با اين حقارت يا سماجت به غرور چسبيده‏اند؟! 🔺اين برگ‏هايى كه بر سر شاخه‏اى اسير بهار و پاييزند، چرا خود را در جنگل هستى نمى‏بينند؟! 🔺چرا در اين وسعت به خود نگاه نمى‏كنند تا از غرورها آزاد شوند و راه خود را بيابند و حركت خود را آغاز كنند؟! 🔺برگ ☘هنگامى كه فقط خود را مى‏بيند و از جنگل غافل مى‏شود به غرور مى‏رسد و سرودِ «أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى‏» سر مى‏دهد. 🔺اما با توجه به وسعت هستى و روابط اين برگ با شاخه‏ها و تنه‏ها و خاك‏ها و جنگل‏ها و ... ديگر غرورى نيست؛ چون همين برگ، محتاج اين همه است و اسير پاييز و چيزى نمى‏گذرد كه خوراك مورچه‏ها مى‏شود و بازيچه نسيم؛ «فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأكُولٍ» و «جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ» . 📗 حيات برتر، ع ص ص: ۱۷۱ 🌷🇮🇷🌷
6⃣2⃣ در اين دنياى متحول چگونه اين انسان آگاه و مرگ انديش كه در بهار، پاييز را مى‏بيند و حدس مى‏زند مى‏تواند با همه نعمت‏ها متنعم و راحت باشد؟ 📗تطهير با جارى قرآن / ج‏۳ / ۳۶۱ 🌷🇮🇷🌷
7⃣2⃣ ما غم‏ها را در زرورق مى‏پيچيم و خود را فريب مى‏دهيم يا اسير بهار مى‏شويم يا شكسته‏ى پاييز و در هر حال با خوشى‏مان ناخوشى همراه است. 🔺و هر چه تلقين كنند و بگويند، غم‏ها تمام نمى‏شوند، كه شكل عوض مى‏كنند. 🔺اگر يكى برود، صدتا مى‏ماند و در هر كدام صدتا مى‏زايد. 🔺اين واقعيت است، زندگى چهار فصل است. كسى كه مثل آندره ژيد فقط بهارش را ببيند، دروغ‏گوست و كسى كه مثل صادق پاييزش را بشناسد و بوف كور و سگ ولگرد و ... او هم يك چشم است. 📗 تطهير با جارى قرآن، ج‏۲، ص: ۷۸ 🌷🇮🇷🌷
«فَاْستَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمَّنْ خَلَقْنا انَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طينٍ لَّازِبٍ» ؛ از آنها بپرس كدام در خلقت محكم‏تر هستند، اينها ... يا آنچه ما آفريديم از آسمان‏ها و و و؟ ما آنها را از گِل؛ آن هم گِل چسبنده آفريديم. گويا اين توصيف چسبندگى (لازِب)، هم سماجت را مى‏رساند و هم حقارت را. راستى چگونه اينها با اين حقارت يا سماجت به غرور چسبيده‏اند؟! اين برگ‏هايى كه بر سر شاخه‏اى اسير بهار و پاييزند، چرا خود را در جنگل هستى نمى‏بينند؟! چرا در اين وسعت به خود نگاه نمى‏كنند تا از غرورها آزاد شوند و راه خود را بيابند و حركت خود را آغاز كنند؟! برگ هنگامى كه فقط خود را مى‏بيند و از جنگل غافل مى‏شود به غرور مى‏رسد و سرودِ «أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى‏» سر مى‏دهد. اما با توجه به وسعت هستى و روابط اين برگ با شاخه‏ها و تنه‏ها و خاك‏ها و جنگل‏ها و ... ديگر غرورى نيست؛ چون همين برگ، محتاج اين همه است و اسير پاييز و چيزى نمى‏گذرد كه خوراك مورچه‏ها مى‏شود و بازيچه نسيم؛ «فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأكُولٍ» و «جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ» . حيات برتر، ع ص ص: 171