493.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😧 بچه رو به کشتن ندی؟!
🧐 اهمیت سواد رسانه
✅ زود باور نباشیم!
#لبیک_یا_خامنه_ای #سواد_رسانه #حجاب
🖊️ | @ghalamdaar
28.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤭😱عجب بساطیه!!!
اینجا چه خبره؟🙄🤔
واااای اینا چطوری زندگی میکنن؟🤕😥
❌ باز کردن کلیپ به مرد سالارا توصیه نمیشه😏
#لبیک_یا_خامنه_ای
#زن_عفت_افتخار
#حجاب
🖊️ | @ghalamdaar
توپ فوتبال کی بودی تو؟
وقتی بازیگرای زمین، همه اسلحه به دستند؟
#لبیک_یا_خامنه_ای #زن_عفت_افتخار
#حجاب
🖊️ | @ghalamdaar
ولشون کن بابا!
اینا همیشه میخواستن ایران رو به آتیش بکشن،
امروز با روسری تو
فردا با یه چیز دیگه...
#لبیک_یا_خامنه_ای #حجاب #زن_زندگی_آزادی
🖊️ | @ghalamdaar
قرارمون این نبود که واسه قشنگیات، حراجی بزنی...
لطفاً برند اول خودت باش، آخه خیلی شیکی 😎
#لبیک_یا_خامنه_ای #حجاب #زن_زندگی_آزادی
🖊️ | @ghalamdaar
تو رو نمیدونم، ولی من که خیلی برام سؤاله 🤨
هر چی میخوام مثبت فکر کنم،
نمیشه 😐
چرا دقيقاً کشته سازیها از شهراییه که روی گسل تجزیهی ایرانه؟
#لبیک_یا_خامنه_ای #حجاب #زن_زندگی_آزادی
🖊️ | @ghalamdaar
با دستای بالا، تسلیم خواستههای کی شدی دختر؟
#لبیک_یا_خامنه_ای
#زن_عفت_افتخار
#حجاب
🖊️ | @ghalamdaar
قسمت اول:
شتلق! شتلق!
چشماشو که باز کرد هنوز نمیدونست چی شده!
تو خواب شنیده این صداها رو یا تو بیداری؟ گرمش شده بود تا ملحفه رو بندازه کنار، دوباره صدا اومد. حالا هوشیاریش به قدری بود که بتونه تشخیص بده صدای چی بود. صدای شیشه بود. انگار یکی با سنگ اومده بود به جنگ پنجرهها! چراش معلوم نبود اما جوری بود که انگار شیشهی پنجره به یارو هیزم تر فروخته!
عجب روزی شد... روز تولد ۲۰ سالگی همیشه براش خاص بود. از خیلی وقت پیش کلی منتظر این روز بود تا با بروبچ بزنند بیرون، یه جشن خفن بگیرند و این روز رو موندگار کنند. حالا اما تو خیابون واسه بار هزارم شلوغ پلوغ شده بود. «اه... گند زدند به روزمون نسترن. حالا چیکار کنم؟»
«بیخیال سمانه! چرا بزرگش میکنی؟»
این دیالوگ رو با رفیقش رفت ولی فایده نداشت... میخواست زیر و رو شدن دلش رو با کوبوندن گوشی آیفونش رو تشک تخت آروم کنه، اما بیفایده بود.
خودش رو یه بچه پایه میدونست و رفیق باز. حالا شاید یه وقتایی میرفت خونه همسایهها روضه ولی خداییش مذهبی نبود.
چند بار خونه رو با قدماش متر کرد تا شاید حالش عوض شه ولی دریغ از یه حس خوب...
از بیرون صدای فحشهای بد میومد، گوشش رو گرفت و مثل جت خودش رو رسوند به اتاقش. دیگه دغدغهاش این نبود که جشن تولدش رفته رو هوا، حالا فقط دنبال یه قطره آرامش بود.
دراز کشید و ترجیح داد به جای در و دیوار اتاق، چشماشون ملحفه رو ببینه. «لیدا مُردی پیدات نیست؟!» منتظر جواب لیدا نشد و با ناراحتی تماس رو قطع کرد. لیدا هم از بچههای اکیپ بود اما انگار الآن هیشکی براش مهم نبود تولد سارینا رفته رو هوا.
بغضش دیگه نتونست مستأجر گلوش باشه، روون شد رو گونههاش.
حتی صدای زنگ گوشی و دیدن اسم مهربون اکیپ هم، حالش رو عوض نکرد.
سارا با صدای مهربون آرومش فقط تونست اندازهی سوراخ جوراب مورچه حالش رو عوض کنه...
یعنی راستشو بخواید حرفهای سارا فقط بغض گلو رو واسه اشک شدن، همراهی کرد. همین.
#سارینا
#حجاب
#زن_زندگی_آزادی
🖊️ | @ghalamdaar