eitaa logo
خطخطی
414 دنبال‌کننده
740 عکس
73 ویدیو
4 فایل
چه خوش گفت مهدی اخوان ثالث : سرگشته‌ی محضیم و در این وادیِ حیرت عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم ... حرفی سخنی؛ https://harfeto.timefriend.net/17402983628868 تاسیس چنل؛1402/1/16
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی کتاب میخونید صدای یک راوی رو توی سرتون میشنوید که کلمات رو براتون میخونه؟ یا چیزی که توی کتاب میخونید رو توی سرتون میبینید؟ Helical
۲ فروردین ۱۴۰۳
آن‌ها آزاد بودند امّا نمی‌دانستند با آزادی خود چه بکنند. برای بسیاری از آن‌ها تصوّر آزادی آن‌قدر بزرگ بود که به بعدازآن فکر نکرده بودند؛ و حال که یک‌مرتبه به آزادی رسیده بودند، می‌دیدند در ورای آن خبری از بهشت و معجزات نیست و هیچ جادویی ‌نمی‌تواند آن سال‌های گذشته را به‌یک‌باره بازگرداند. آزادی فرارسیده و با خود رنج تنهایی و خاطرات وحشتناک را به‌همراه آورده بود‌. فروغ زندگی – اریش ماریا رمارک _TaTa
۲ فروردین ۱۴۰۳
این بدن دیگه توان و کشش این روح رو نداره کاش یه بدن نو‌ میدادن بهم 🚶‍♂ _abra
۳ فروردین ۱۴۰۳
هر چیز و از هرکسی انتظار داشته باش. انسان ذاتش متغیر ساخته شده. تغییر میکنه، چه رفتارش چه باورش. و ادمی که باور و رفتارش فرق کنه دیگه ادم قبلی ای نیس که بهت قول داده بود تا ابد بمونه. ادم قبلی ای میتونه نباشه که تو میشناختیش. پس هیچوقت خودت غرق ادمی نکن. _VK
۶ فروردین ۱۴۰۳
نام ‌کتاب:بازی های میراث نام نویسنده:جنیفرلین بارنز مترجم:نجلا محقق انتشارات: نون تعداد صفحات:۴۹ خلاصه:وقتی بچه بودم مادرم همیشه بازی هایی را اختراع میکرد. بازی(سکوت) و..
۱۱ فروردین ۱۴۰۳
هدایت شده از خیال.
4_5961020075447159653.mp3
5.74M
آبی آسمان چه غمگین است..
۱۵ فروردین ۱۴۰۳
4_5776125233752706856.mp3
3.28M
- نمیدانم‌چه‌می‌خواهم‌بگویم غمی‌دراستخوانم‌میگذرد .. WALL-E
۱۸ فروردین ۱۴۰۳
‏همه غذاها بی مزن، آهنگا گوش خراش شدن، فیلم و سریالا حوصله سربرن، آدما بیش از حد مزخرف شدن، فحش‌ها حق مطلبو ادا نمیکنن، روابط آبکی شدن، خونه دلگیره، بیرون زیادی شلوغه، زمان متوقف شده و کارا سخت و طاقت فرسان، دیگه با هیچی حال نمیکنم. WALL-E
۱۸ فروردین ۱۴۰۳
دل نازک شدم دکتر. نمیدونم مال این قرص جدیداست یا چی. یه بچه تو خیابون می بینم، چشمام پر میشه از دریای شور شمال. یا مثلا دو نفر که دست هم رو گرفته باشن، یه جوری که معلوم باشه جهان هر کدوم خلاصه شده تو پیراهن گرم اون یکی به قول آقاشاملو. یا ببینم یه پیرمرد تنهای تنها نشسته باشه توی ایستگاه اتوبوس و غرق شده باشه تو فکر و هیشکی نباشه بهش بگه این خط خیلی وقته جمع شده، کسی نمیاد دنبالت پیرمرد. یا یه وقتا که می بینم یه پیرزن زورش نمیرسه به سبد خریدش. دل نازک شدم. قبلنا هم زیاد ابر می شدم، ولی الان دیگه مدتیه ناجور شده. همین پیش پات راه می رفتم تو خیابون، دیدم یه عاقله مردی وایساد دم میوه فروشی قیمتا رو نگاه کرد، صورتش غمگین شد و رفت. حتمنی تو خونه یه بچه داره که خرمالو دوست داره. خرمالو رو بیبین. حق همه بچه هاست خرمالو بخورن. حق همه باباهاست واسه بچه هاشون خرمالو بخرن. باباها وقتی دوست دارن یه کاری بکنن اما نمیشه خیلی گناه دارن. دکتر گوشت با منه؟ دل نازک شدم. مدتیه واسه خودم کلا یه تیکه ابر شدم. همه می گن مال آب و هواست، میگن هوای شهر کثیفه، اگه بارون بیاد همه مریضی ها خوب میشه. دل نازکی مریضیه دکتر؟ باس نمونه برداری کنین؟ آزمایشی چیزی؟ میشه جراحی کنین ابرهای گلوم رو دربیارین؟ می دونم خطر داره اما خطرش کمتره از حرفهایی که قورت میدیم. من خیلی خسته شدم دیگه. خسته شدم از این همه شب، از این همه روز. از این همه هی " درست میشه، نترس" گفتن به خودم که بدونم دروغه و دیگه هیچی هیچ وقت درست نمیشه. اصلا آدم دلش میخواد بترسه. دلش میخواد ابر بشه، بباره بلکه تموم بشه این همه سرب داغ توی گلو، توی نگاه. کاری میشه کرد؟ میشه تو این داستان پیوند اعضا و اینا مثلا چشمامو بفروشم به جاش دو تا بال بخرم؟ گفتم برات سامان می خواد کلیه شو بفروشه؟ میشه منم بفروشم؟ چشمامو؟ گلومو؟ همه رو بدم، دو تا بال کوچیک بگیرم. اون وقت گنجیشک بشم پر بکشم برم تا خونه منیریه. بشینم رو درخت خرمالو، مادربزرگ بشینه زیر درخت، موهاشو بریزه رو شونه هاش آواز دشتی بخونه. میشه دیکه، نمیشه؟ داری گریه میکنی دکتر؟ چه دل نازک شدی..... ✏️حمید سلیمی WALL-E
۲۲ فروردین ۱۴۰۳