تو فک می کنی هیچکی دوستت نداره تا اینکه مردم بهت دقیقا چیزی که خیلی دوست داری رو کادو میدن و یا اینقدری نازنازیت می کنن که حالت خوب میشه : )🩰🤍.
؛
وقتی او می خندید…
گوشههای چشمانش چین می خورد؛
وَ دندان های سفیدش نمایان میشد..
با آنکه چال گونهایی در گونههای سرخش
نداشت اما از حق نگذریم خنده هایش
زیبا بود.
وَ برق چَشمهایش…
مرا به یاد روزی میانداخت که برای اولین
بار او را دیدم هر بار او میخندید گویا تمام
جانم دوباره از نو متولد می شد: )
چَشمهای سیاهش شبی تاریک بود اما
با هر خندیدن آنها تبدیل به ستارههایی
روشن، در جایجای تاریک قلب من می شد.
مَگر میتوانم خنده هایش را به فراموشی
بسپارم؟
مَگر میتوانم به جای آن لبخند روی چشم
هایش اشک بنشانم؟
ننگ بر من.