دلم از شبنشینیهای زلفش دیر میآید،
مسیرش پیچدرپیچ است و با تأخیر میآید..
_ محمدعلیمجاهدی؛ _
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام، گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم اما حقیقت این است که خسته هستم، میخواهم فرار کنم، میخواهم بروم و ناپدید شوم.
_ فروغ فرخزاد؛ _
چه گوشوارهای از بوسههای من خوشتر،
که دانه دانه نشیند به لالهی گوشت..
_ حسینمنزوی؛ _
اگر آمدی خبرم کن
در خانه بمانم،
که از اندوه نَمیرند
شمعدانیهای منتظر و ماهیهایِ حوض
و لبخندی که به شوق بر لبانم میبندد
که تو بیایی و کسی خانه نباشد.
_ سیدعلی صالحی؛ _
حال آشفتهی من مایهی دشمن شادیست،
پشت لبخند از این روست که پنهان شدهام..
_ حسیندهلوی؛ _
اشک بر گونه هایش میغلتید،
تسبیح را دانه دانه رد میکرد و می گفت:
اورا میخواهم، اورا میخواهم...
_ خویش؛ _