هوای تازه میوزد،
چای تازه دم است،
درست مانند خاک قبر تو،
همه چیز هماهنگ شده ،
بلند شو چاییت یخ کرد.
_ خویش؛ _
گر ز غمت شکست دل، راز تو فاش کی شود؟
گنج نهفتهتر شود، خانه اگر خراب شد...
_ کلیمکاشانی؛ _
مرا از رنجهای عاشقی بیهوده ترساندی ،
فقط سربسته میگویم، طبیب ازخون نمیترسد؛
_ ناشناس؛ _
شاید قَدَحی پر کنم از اشک ندامت،
مِی نیست در این میکده، بگذار بگریم..
_ بیدلدهلوی؛ _
یکی را در بغداد هزار چوب بزدند
دم برنیاورد
گفتند چرا فریاد نکردی؟
گفت معشوق حاضر بود و مینگریست...
_ امام محمد غزالی؛ _
زندگانی حسرتی دارد که میکاهد مرا،
کی به پایان میرسد این مرگ چندین سالهام..
_ محمدسهرابی؛ _