زندگانی حسرتی دارد که میکاهد مرا،
کی به پایان میرسد این مرگ چندین سالهام..
_ محمدسهرابی؛ _
سرو آزادیم، ما را حاجت پیوند نیست،
هر که از ما بگذرد چون آب، ممنونیم ما..
_ صائبتبریزی؛ _
یک گوشهی بدنم مرا به زندگی میخواند،
و گوشهی دیگری به مرگ.
این دوگانگی را در روحم،
کشندهتر و شدیدتر حس میکنم..
_ بهرام صادقی؛ _
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود،
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود..
_ حامدابراهیمپور؛ _
حالا خودمانیم عشقی که با بدبختی مراقبش باشی به چه درد میخورد، عشقی که با حصار و بند و غل و زنجیر محافظت بشود چه ارزشی دارد!
_ داستایوفسکی؛ _