هر دو را بِه، که همآغوش سپاریم به خاک،
حسرت و دل دو شهیدند که در یک کفنند..
_ طالبآملی؛ _
خورشید، جاودانه میدرخشد در مدارِ خویش،
ماییم که پا جای خود مینهیم
و غروب میکنیم هر پسین.
_ حسینپناهی؛ _
هرچه گشتم شعر نابی در خورت پیدا نشد ،
بیخیال شعر خواندن؛ دوستت دارم همین.
_ ناشناس؛ _
پرسید: «از عشق چه به دست آوردی؟» گفتم!
حالا تمامِشـعرهای غمگین جهان را میفهمم.
_ ناشناس؛ _
گفتم تو نیز مثل من از خویش خستهای؟
پلکی به هم زدی و گرفتم جواب را.
_ فاضل نظری؛ _
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم
از بهر آنکه عشق
خود، او را صد بار سوخته است.
_ عطار نیشابوری؛ _
آنقَدَر دَر کوچه ها گَشتم که پیدایَت کنم،
حاصلی جُز خَنده های کفش بر پایَم نَداشت..
_ ارغوانحیدری؛ _