در بینهایت است که شاید به هم رسند
یک روز این دو خط موازی در امتداد... _ حسینمنزوی؛ _
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد،
غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه .
_ مولانا؛ _
ترسم آن سیمین بدن باشد در آغوش رقیب
دیده ام تقویم را، امشب قمر در عقرب است...
_ عالیشیرازی؛ _
- اگر او توانسته مرا فراموش کند، من هم میتوانم.
+ میبینی!؟ هنوز هم دوستش داری!
- از کجا معلوم؟
+ هنوز میخواهی کارهایی را بکنی که او کرده...
_ ناشناس؛ _
علت چشمان سرخ و صورت زردم تویی
دیدمت با دیگری باور نمیکردم تویی...
_ مجید ترکابادی؛ _