تو قرار شد بیایی به مزار من پس از من
قدمت به دیده اما به خدا اگر بیایی ..
_ فاضل نظری؛ _
آغوش واکن، محرمیت با تو لازم نیست!
دل را نمیفهمند توضیح المسائل ها..
_ ناشناس؛ _
لب نهادم به لب یار و سپردم جان را،
تا به امروز بدین مرگ نمردهست کسی ..
_ صائبتبریزی؛ _
-جنگ بود
و من مادری بودم بی فرزند
معشوقهای بی عشق
و نسترنی بر روی گور
من نیزهای بودم که صلح را کشت!
_ فاطویی؛ _
آمد به مَزار من و خشنودترین بود،
پس وعدهی دیدار که میگفت، همین بود..
_ سجادسامانی؛ _
دیری،
به شوق دیدن فردا،
گریستم
فردا، چو شد،
به حسرت دیروز
زیستم.
_ محمدرضا شفیعی کدکنی؛ _