eitaa logo
خوبان
648 دنبال‌کننده
10.6هزار عکس
9.1هزار ویدیو
21 فایل
ارتباط با ادمین:https://eitaa.com/Khoban7
مشاهده در ایتا
دانلود
14.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 جابری انصاری: 🌹🍃با استراتژی مقاومت برای نخستین‌بار در تاریخ پس از قرن‌ها نفوذ ایران تا غرب مدیترانه و دریای سرخ رسیده است.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⊰❀⊱━⊰﷽⊱═━━━━━━═━⊰❀⊱ 🔰احکـ🔎ــام فرهنگــ📚ــی اجتمــــاعی ⁉️ اگر کسی در مسابقات نماز، قرآن و غیره از راه تقلب برگزیده شد، تشویق یا وجوه نقد یا کالاهایی که به وی پرداخت می‌کنند، برای او چه حکمی دارد؟ ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ✅ همه مراجع عظام تقلید: در فرض سؤال دریافت تشویقی و وجوه نقدی برای وی، جایز نیست. ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 📚 منابع: استفتا آنلاین از مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی
🔻پرسش ⁉️حکم ارتباط تلفنی و چت با زن شوهردار چیست؟ پاسخ در متن عکس بالا...👆👆 📚
6.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰احکـ🔎ــام وضــــــ💦ــــــو 💎خون خشک شده در اعضای وضو ⁉️از نظر شرعی اگر دست يا صورت خونی و خشک شده باشد, با آن وضو می توان نماز خواند؟ 💠
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💫📗 🤍🍃کتاب " سید ابراهیم" از مجموعه کتاب‌های «یک بغل گلسرخ» در ۷۲ صفحه دربردارنده داستان‌هایی کوتاه از زندگی و خاطرات شهيد مدافع حرم « سید مصطفي صدرزاده» ‌است. 🌹🍃اين داستان‌ها از زبان نزديکان و آشنايان شهيد روايت شده‌اند و در آن‌ها سعی شده سيمای واقعي شهيد «مصطفی صدرزاده» به‌خوبی برای مخاطبان به‌ خصوص نسل جوان روشن گردد. 🤍🍃شهید سید مصطفی صدر زاده با نام جهادی «سید ابراهیم» فرمانده ایرانی گردان عمار از لشکرفاطمیون بود. او آبان ماه سال ۱۳۹۴ و در روز تاسوعا حین عملیات محرم در حومه حلب به شهادت رسید. 🌹🍃امام خامنه ای حفظه الله درباره شهید صدر زاده فرمودند : 🤍🍃"گاهی اوقات شما می‌بینید از یک روستا یک شخصیت منور و نورانی برمی‌خیزد از یک روستای اطراف شهریار یک جوان فداکار و نورانی مثل مصطفی صدرزاده به وجود می‌آید. 🌹🍃ما از این مصطفی‌های صدرزاده در تمام سرتاسر کشور بسیار داریم، هزاران داریم اینها همه امیدبخش است."
Part04_سید ابراهیم.mp3
20.38M
💫📗 کتاب صوتی 🌹🍃" سیدابراهیم" 🤍🍃خاطرات شهید مدافع حرم ✍️نویسنده: مهدی گودرزی 🌷🍃راویان: رؤیا فلاحی، حسین قاسمی، یاسمن لطفی 🎙تولید: ایران صدا 4️⃣ فصل چهارم
🌹🍃 نماز عباس بابایی و احترام ژنرال آمریکایی 🤍🍃خود عباس ماجرای فارغ‌التحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنین تعریف کرده است: 🌹🍃«دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی‌دادند تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در مقابلش و روی میز بود. 🔺ژنرال آخرین فردی بود که می‌بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهارنظر می‌کرد. 🤍🍃او پرسش‌هایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤال‌های ژنرال برمی‌آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت زیرا احساس می‌کردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامه‌هایی که برای زندگی آینده‌ام در دل داشتم همه در یک لحظه در حال محو شدن است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. 🌹🍃در همین فکر بودم که در اتاق به صدا درآمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای انجام کار مهمی به خارج از اتاق برود، با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم. 🤍🍃به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و می‌توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را می‌خوانم. ان‌شاالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. 🌹🍃به گوشه‌ای از اتاق رفتم و روزنامه‌ای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز خواندن شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می‌دهم، هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد. نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی می‌نشستم از ژنرال معذرت‌خواهی کردم. ژنرال پس از چند لحظه سکوت، نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه می‌کردی؟ 🤍🍃گفتم: عبادت می‌کردم. 🔺گفت: بیشتر توضیح بده. 🌹🍃گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعت‌های معین از شبانه‌روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعت زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم. ⭕️ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست، این طور نیست؟ پاسخ دادم: بله همین‌طور است. لبخند زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پایبندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. 💢با چهره‌ای بشاش خودنویس را از جیبش بیرون آورد و پرونده‌ام را امضا کرد. سپس با حالتی احترام‌آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک می‌گویم. شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. 🌹🍃آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم.» 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌷شهید_عباس_بابایی🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
36.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤍🍃چشمی که مجروح شد... 🌹🍃روایت حاج حسین یکتا از ماجرای مجروحیت چشم ایشان 🔺در عملیات والفجر۸ سال ۶۴ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ