چادࢪ.یعنے:↯
↫نہ.فقط.یڪ پارچھ.مشکے...
بلکہ.چـادࢪ.یعنے: ↯
↫تمرین صبوࢪے...
↫تمرین وقــاࢪ ...
↫تمرین حجـاب...
#چادرانه
••🧡🌵
یِڪپنجرهفـولآددِلَـمتَنـگِتـوآقـٰآست
اِ؎ڪآش؛ڪِہزُوآرخُرآسـٰآنِتـوبـودَم....!
#چهارشنبه_امام_رضایی(ع)💚
🌙صاحباینجانتویییاامامرضا(ع)🕊❤️
#چهارشنبههایامامرضایی
#اسلامعلیکیاعلیبنموسیالرضا
#استوری
یادمه از وقتی به دنیا اومدم تو هیئت بودم.. یه سره هیئت.. اما بغضم وقتی شکست که فهمیدم دوری از حرم درد داره:)
جورۍ نباشیم ڪھ اگھ دلمون براے خـدا تنگــ شد . . .
خواستیم بریم باهاش صحبت ڪنیم'''
فرشتھ ھا بگن ببین ڪی اومده ؛
توبھ شڪن همیشگی 💔🥀'
💢 ختم صلوات و اذکار در ایام عذر شرعی
💠 سوال:
در ایام حیض و جنابت آیا خواندن قرآن و یا فرستادن ذکر صلوات و امثال آن کراهت دارد؟
✍🏻 پاسخ:
❇️ قرائت آیاتی که سجده واجب دارد بر جنب و حائض حرام است و قرائت سایر آیات در غیر اوقات نماز برای حائض کراهت دارد(یعنی ثواب کمتری دارد)؛ ولی در اوقات نماز مستحب است خود را تطهیر کند، و وضو بگیرد و قرآن بخواند، یا مشغول ذکر باشد و برای کسی که جنب است، مکروه است بیش از هفت آیه از آیاتی را که سجده واجب ندارد، قرائت کند.
https://eitaa.com/doKhtranChdoori
📚 رمان زیبای #هرچی_تو_بخوای 🌈
✨ قسمت👈پنجاه و هفتم ✨
وقت پروازش داشت نزدیک میشد.قلب من تنگ تر میشد...
دلم زیارت امام رضا(ع) 🕌😍😢میخواست. با بابا صحبت کردم.موافقت کرد با امین برم مشهد.یه سفر سه روزه... اولین سفر من با امین.
وقتی وارد حرم شدم نمیدونستم چی بخوام.😔✋
سلامتی امین یا شهادتش.نمیخواستم خودخواه باشم ولی شهادتش برام سخت بود.حتی جرأت نداشتم بگم ✨خدایا هرچی صلاحه.✨
میترسیدم صلاح شهادتش باشه.تنها دعایی که به ذهنم رسید آرامش و صبر برای خودم بود.
حال و هوای عجیبی داشتیم؛هم من،هم امین.
روز دوم تو صحن آزادی نشسته بودیم. هوا سرد بود.صحن خلوت بود.هردو به ایوان و گنبد نگاه میکردیم.
امین گفت:_زهرا😒
نگاهش کردم.نگاهم نمیکرد.فهمیدم وقتشه؛وقت گفتن.گفت:
_برم؟😊
منم به ایوان حرم نگاه کردم.
-یعنی الان داری اجازه میگیری؟!!😒
-آره.
تعجب کردم.نگاهش کردم.فهمید از اون وقتهاست که باید صداقتشو از چشمهاش بفهمم.نگاهم میکرد.راست میگفت.😞داشت اجازه میگرفت ولی اینکه اینجا، پیش امام رضا(ع) اجازه میگیره،حتما دلیلی داره.به رو به رو نگاه کردم. گفتم:
_اگه راضی نباشم نمیری؟😒
-نه😊
-ناراحت میشی؟😔
با لبخند نگاهم کرد و گفت:
_اگه بگم نه دروغه..ولی نمیخوام بخاطر ناراحتی من راضی باشی.😊
-کی میخوای بری؟
-هنوز درخواست ندادم.اگه تو راضی باشی،درخواست میدم.حدود یک ماه طول میکشه تا اعزام بشم.
-عروسی چی میشه؟😢💞
قرار بود سالگرد جشن عقدمون یعنی پنج فروردین مراسم عروسی بگیریم.
-تا اون موقع برمیگردم.😊
تو دلم گفتم اینبار بری دیگه برنمیگردی، زنده برنمیگردی...😞زهرا! شهدا زنده اند..خب آره،زنده برمیگردی ولی شهید میشی.😞
-برو.من قول دادم مانعت نشم.😔
-اینجوری نمیخوام.چون ناراحت میشی، چون قول دادم.اینجوری نه.رضایت کامل میخوام.☺️
تو دلم گفتم رضایت کامل داشته باشم،به شهادتت؟!..نمیتونم.😣
💭دوباره یاد حرف محمد افتادم.نگو نمیتونم،بگو خدایا کمکم کن.
بلند شدم.به امین گفتم:
_میرم تو حرم،یک ساعت دیگه میام همینجا.😞
داخل حرم تلفن همراه آنتن نمیداد📵با ساعت قرار میذاشتیم.رفتم تو حرم.یه گوشه پیدا کردم و حسابی گریه کردم.با خدا و امام رضا(ع) حرف میزدم.اصلا نمیدونستم چی میگم.😣😭
هر جمله ای با خودم میگفتم بعدش سریع استغفار میکردم.خیلی گذشت.خیلی گریه کردم.😭آخرش گفتم..
✨خدایا اصل تویی.مهم تویی.نبودن امین برام خیلی سخته ولی..*هرچی تو بخوای*خیلی کمکم کن.✨دوباره حسابی گریه کردم.
حالم که بهتر شد،رفتم تو صحن که ببینم امین اومده یا نه.همون جایی که نشسته بودیم،نشسته بود.معلوم بود خیلی وقته اومده.
صورتش از سرما سرخ شده بود.تا منو دید اومد طرفم.😟😧
گفت:...
ادامه دارد..