eitaa logo
اختَرتُک...
63 دنبال‌کننده
121 عکس
9 ویدیو
0 فایل
" و اَنا اختَرتُک فَاستَمِع لِما یوحی " و من(خدا) تو را (به پیامبری) برگزیدم، پس گوش فرادار به آنچه به تو وحی می شود "اختر" در فارسی: سُها، نجم، پرچم، عَلَم، درفش در عربی: انتخاب خیر، برگزیدن، پسندیدن، آخرین راه، آخرین چاره #بعثت_ملت
مشاهده در ایتا
دانلود
غصه سربازو نخور آقا سربازات ۱۴۰۰ ن🇮🇷🫡 🌱@khodebehyaaaaaar
ای خصمِ روزگار، از این خانه دور شو چون حیله گر از تو در این روزگار نیست 🌱@khodebehyaaaaaar
جانم فدای میهن پاکم که در جهان بالاتر از شهید شدن افتخار نیست 🌱@khodebehyaaaaaar
۲۰ فروردین را در تقویم ثبت کنید: ........... شکوه دلتنگی ............ 🌱@khodebehyaaaaaar
استغاثه شما در خیابان، باعث کرامات الهی در میدان شده است. (به چشم خود دیده ایم) امروز ۳ ضلع قوی داریم: میدان، خیابان، دیپلماسی و خیابان، هم میدان داری می کند هم در نتایج سیاسی بسیار موثر است البته دیپلماسی، در خدمتِ میدان و خیابان است. 🌱@khodebehyaaaaaar
🔹 اگر "مرا" دیدی، سلامم را به او برسان! (۷ روایت پیوسته) 🌱@khodebehyaaaaaar
حادثه رفتنش چنان جگرسوز و مهیب بود که می‌ترسیدیم نبودنش و بی‌پناهی‌مان، سیلی خانمان‌برانداز شود و بنیاد ما را از جا بکند و بِبَرد و به یکباره در غمش فرو بریزیم و متلاشی شویم؛ پس با سیلِ غمش، جرعه‌ای شراب سرخ حماسه‌اش را در شیشه‌های جان‌های یکایکمان ریختند تا مست شدیم و از خود بی‌خود: اگر نه باده، غمِ دل ز یاد ما ببرد نهیبِ حادثه، بنیاد ما ز جا ببرد ! 🌱@khodebehyaaaaaar
شنیده بودیم که در قدیم شراب را چهل روز، بی‌حرکت در شیشه نگه می‌داشتند تا دُرد آن ته‌نشین شود و شراب صاف گردد؛ بعد به‌آرامی از شیشه به صُراحی و بعد به جام می‌ریختندش تا دُرد به آن آمیخته نشود: که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی (حافظ) ! 🌱@khodebehyaaaaaar
اما از صبح دهم اسفند که جرعه‌ای از شراب شجاعتش را با دُردِ غمش در شیشه‌های جانمان ریختند تا امروز که چهل شبانه‌روز می‌گذرد، یک لحظه آرام و قرار نداشتیم. نه فقط ما که انگار شیشه دنیا هم زیر و رو شد و این چهل روز دُرد و صاف شراب یک‌لحظه از هم جدا نشده‌است و عجیب آنکه که ما همچنان در غمش مستیم و سر از پا نمی‌شناسیم. ! 🌱@khodebehyaaaaaar
این شب‌ها که غم نبودنش می‌خواست سراغمان بیاید و جگرمان را پاره کند، به میخانه خیابان و میدان شهر می‌رفتیم و مست می‌شدیم؛ مستِ حماسه و غرور و شجاعت. همه مستان شهر آنجا جمع می‌شدند؛ جانمان به رقص می‌آمد و پرچم‌های بی‌جانمان، از بوی این شراب، جان می‌گرفت و در دست‌های بی‌قرارمان جولان می‌داد. اگر مستان عربده می‌کشند، ما گلو پاره‌ کردیم از بس شعر خواندیم و شعار دادیم و هَل‌مِن‌مُبارز طلبیدیم. وقتی با یارِ مستی چشم در چشم می‌شدیم، جوشش شراب را در چشمش می‌دیدیم و بوی شراب را از دهانش می‌شنیدیم و در دل می‌گفتیم: می‌زند از چشم و لبت جوشِ می دوش مگر میکده را خورده‌ای؟ ! 🌱@khodebehyaaaaaar
اما ناخودآگاه بُغضی هم گلویمان را می‌گرفت و پرده اشکی پیش چشم هر دویِمان می‌آمد و بنای این جهانِ خراب را بر آب می‌دیدیم و اشک‌های بر چهره نریخته‌مان، با هم به قدر یک کتاب حرف می‌زدند و لحظه‌ای بعد، همه غم‌های این کتاب، شسته می‌شد و از دل‌هایمان می‌رفت و باز لحظه بعد، یارِ مستیِ دیگر و بُغضی دوباره... ! 🌱@khodebehyaaaaaar
ای ساقی! بیا و بگو که این چه شرابی بود که به یکباره در کامِ جانمان ریختی وقتی که روزه بودیم؟ چنان‌که بعد از گذشت چهل شبانه‌روز، هنوز چنان مستیم که افطار نکرده‌ایم و همچون مستان که شماره رکعت و نوبت نماز نمی‌دانند، هر شب ششمین وعده نمازمان را شب‌ها در خیابان و زیر باران بمب و موشک می‌خوانیم با پرچمی در دست؟ هنوز مستی امانم نداده تا شبی از این بی‌خودی به خود آیم و یک دل سیر برایت گریه کنم و در غمت بگویم: این منم بر سر خاک تو؟ که خاکم بر سر! ! 🌱@khodebehyaaaaaar