هیات خم پیچی های مقیم تهران
🖤 بسماللهالرحمنالرحیم به اطلاع اعضای محترم کانال میرساند سرکار خانم صدیقه زینالدینی همسر حاج م
بعضی جملهها،
آدم را سالها بعد میسوزانند…
نه چون گفته شدند،
بلکه چون قرار بود ادامه داشته باشند.
اوایل امسال، به مناسبت سالروز شهادت شهید بزرگوار علیجان زینالدینی، در کانال خاطرهای کوتاه نقل شد؛
برای زنده نگه داشتن یاد آن شهید بزرگوار.
هفته بعد، در هیئت شادروان خانم صدیقه زینالدینی را دیدم.
آمد جلو و گفت:
«دستت درد نکنه که از برادر شهیدم خاطره گفتی و سالروزش رو یاد کردی.»
بعد مکثی کرد و ادامه داد:
«یه روز بیا پیش من… من کلی خاطره از برادر شهیدم دارم.»
همانجا، یک قرار نانوشته شکل گرفت؛
قراری برای شنیدن، برای ثبت کردن،
اما آن «یه روز» هیچوقت نرسید.
او بههمراه همسرش حاج آقا مصطفی و فرزندانشان،
از حاضران همیشگی جلسات هفتگی هیئت بودند؛
آرام، بیادعا، وفادار.
و امروز، هیئت خمپیچا یکی از اعضای ثابت و صمیمی خود را از دست داد.
اندوه من، فقط داغ رفتن نیست؛
حسرتِ نشنیدن است.
خاطرههایی که میتوانست بماند،
در سینهاش ماند
و با خود برد به دیدار برادر شهیدش.
این جمله را خطاب به سرکار خانم صدیقه زینالدینی عرض میکنم:
امشب،
انشاءالله به دیدار بانوی دو عالم، حضرت زهرا سلاماللهعلیها رسیدی،
برادرت را زیارت کردی
و خاطرهها،
اینبار در جایی گفته میشوند
که هیچ قراری ناتمام نمیماند. 🖤
شادی روح این بانوی بزرگوار، صلواتی عنایت بفرمایید.