🔥 بعضی آدمها هنوز بوی جبهه میدهند… 🔥
امام خمینی(ره) میفرمودند:
«ای کاش من هم یک بسیجی بودم…»
چون بسیجیها مردانی هستند که
راحت دل به دریا میزنند،
راحت از جان میگذرند،
و راحت از مال دنیا عبور میکنند…
امروز هم، یکی از همین دلیرمردان
🌿 برادر بسیجی و رزمنده، آقای حاج امیر زینالدینی 🌿
پا به میدان غیرت گذاشت…
فرمودند:
«سالگرد پدر بزرگوارمان بیستوهفتم دی است…
اما وقتی دیدم هنوز هزینه اطعام میلاد امیرالمؤمنین علیهالسلام کامل نشده،
گفتم زودتر وارد میدان شوم
تا جشن مولا باشکوهتر برگزار شود…»
این روحیه آشناست…
در جبهه هم هرجا کار گره میخورد،
هر جا میدان مین مانده بود،
بسیجیها اولین نفر بودند…
همان غیرت… همان ایمان… همان لبیک به وقت نیاز…
ایشان
به نیت: 💠 پدر بزرگوارشان مرحوم حاج اکبر زینالدینی
💠 برادر شهیدشان شهید احمد زینالدینی
💠 و خواهرزاده عزیزشان مرحوم علی طبرزدی
مبلغ ۳۰ میلیون ریال
برای اطعام جشن میلاد امیرالمؤمنین علیهالسلام اهدا کردند.
این قدم، فقط یک کمک مالی نیست؛
ادامه همان حماسهای است
که سالها پیش در سنگرها نوشته شد…
حماسه «بودن به موقع»
و «لبیک گفتن دقیقاً وقتی که نیاز هست…»
🌺 برای سلامتی این برادر بسیجی و جانباز عزیز،
و برای شادی روح نامبردگان بزرگوار،
صلواتی هدیه کنیم:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد 🌹
این دو تا عکس متعلق است به روزهایی که زمینِ خاکی خمپیچ، لبریز از نفسِ جوانی بود و توپ فوتبال رؤیای آینده را زیر پای این مردان میچرخاند…
امروز اما نامشان با افتخار در کنار واژه «پیشکسوت» میدرخشد؛
مردانی که غیرت، رفاقت و شرافتِ ورزش روستای خمپیچ را ساختند و به نسلهای بعد سپردند.
🌿⚽️ پیشکسوتان عزیز ورزش روستا، به شما میبالیم.
دوستان عزیز؛ اگر این چهرههای خاطرهساز را میشناسید، لطفاً اسامی این بزرگواران را برای ما ارسال بفرمایید تا با افتخار نام شریفشان را در کانال منتشر کنیم.
با همراهی شما، نام و یاد این پیشکسوتان عزیز را زنده و ماندگار نگه میداریم 🙏🏼
ایستاده از راست به چپ:
آقایان سید حسن، سید حسین و سید مسعود طباطبایی – محسن رضاییپور (دروازهبان) – غلامحسین زینالدینی – سید محمدعلی حسینینژاد – فریدون زینالدینی – علی صدارتی – مرحوم ابوالفضل زینالدینی
نشسته از راست به چپ:
آقایان مرحوم فتحالله زینالدینی – سید فرجالله طباطبایی – مرحوم سید حسن حاجصفری – عزتالله زینالدینی – حیدر زینالدینی – سید حبیب حاجصفری – لطفالله طبرزدی
🌿⚽️ یاد و نام این بزرگواران، پیشکسوتان عزیز ورزش روستای خمپیچ، گرامی و مایه افتخار ماست.
با تشکر ویژه از حاج حسین آقای زینالدینی فرزند مرحوم حاج غلامعلی که با محبت و دقت، اسامی این عزیزان را معرفی کردند تا ما و شما از تماشای این عکس خاطرهانگیز بیشتر لذت ببریم و یاد آن روزهای پرشور را زنده نگه داریم 🙏🏼
ایستاده از راست به چپ:
آقایان خسرو رهبریفر – اکبر حاجابوالقاسم دولابی – اصغر زینالدینی (اُستاد رضا) – مرحوم اصغر زینالدینی (عمو رضا) – محسن خرمرودی – فرج طباطبایی – اکبر گلمحمدی – فریدون زینالدینی – مرحوم ابوالفضل زینالدینی
نشسته از راست به چپ:
تورج – رسول کمالی – اسماعیل زینالدینی – حمید زینالدینی – مرحوم فتحالله زینالدینی – علی طبرزدی
🌿⚽️ این تصویر یادگاری از روزهایی است که زمینِ خاکی خمپیچ پر از غیرت، رفاقت و جوانی بود. یاد و نام این عزیزان و پیشکسوتان ورزش روستا گرامی و مایه افتخار ماست.
با سپاس ویژه از سرکار خانم زینالدینی
صبیه محترمِ شادروان حاج اصغر زینالدینی (فرزند مرحوم عمو رضا)
که با محبت، این اسامی ارزشمند را در اختیار ما قرار دادند تا خاطرات این عکس زیبا برای همه ما زندهتر و دلنشینتر شود. 🙏🏼
🌿 گاهی یک قدم بهموقع… عطر یک حماسه بزرگ را زنده میکند 🌿
با تشکر از
یکی از اعضای شریف خانواده مرحوم حاج غلامعلی زینالدینی
که به نیت تبریک روز پدر
و به عشق امیرالمؤمنین علیهالسلام
مبلغ ۵۰۰ هزار تومان
برای اطعام جشن میلاد مولا اهدا کردند.
این نیتِ ارزشمند، یادمان میآورد
آن شب بزرگ تاریخ را…
شب لیلةالمبیت؛
شبی پر از خوف و خطر
که امیرالمؤمنین علیهالسلام
برای حفظ جان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
بیهیچ تردیدی جای ایشان خوابید
و تاریخ، طعم شجاعت و وفاداری را فهمید…
امروز هم هر دلی که
به نام علی علیهالسلام قدمی برمیدارد،
ادامه همان راهی است
که با شجاعت و عشق آغاز شد…
🌺 برای شادی روح مرحوم حاج غلامعلی زینالدینی
و عزت و برکت در زندگی این خانواده بزرگوار
صلواتی هدیه کنیم.
📊 با احتساب این واریزی،
موجودی فعلی کمکها برای اطعام میلاد مولا
حدود ۳۹ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است.
🌿 وقتی محبتِ علی، ادامه پیدا میکند… 🌿
امروز هفتمین سالگرد
کنیزه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
کربلایی امهسلمه ساجد
همسر مرحوم سید اسماعیل حسینینژاد است.
فرزند بزرگوارشان
آقای سید محمدعلی حسینینژاد
به نیت شادی روح مادرشان
و به عشق امیرالمؤمنین علیهالسلام
مبلغ ۱۰ میلیون ریال
برای اطعام جشن میلاد مولا تقدیم کردند.
این قدمِ باصفا یادمان میآورد
که امیرالمؤمنین علیهالسلام
در همان آغاز رسالت،
وقتی بسیاری هنوز در تردید بودند،
با یقین و افتخار
اولین ایمانآورنده به پیامبر شد…
و امروز هم هرکس به نام علی قدمی برمیدارد،
ادامه همان «پیشقدمی علوی» را زنده میکند؛
حرکتی از جنس معرفت، غیرت و وفاداری.
📿 لطفاً به نیت شادی روح
مرحومه کربلایی امهسلمه ساجد
و به نیت سلامتی و عزت
آقا سید محمدعلی حسینینژاد
صلواتی هدیه بفرمایید.
📊 با احتساب این واریزی،
موجودی فعلی کمکها برای اطعام میلاد مولا
حدود ۴۰ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است.
امروز تهران نفس ندارد…
هوا آنقدر سنگین و آلوده است که مدارس تعطیل شده
و نفس کشیدن برای خیلیها سخت شده است.
اما اینجا…
در دل روستای خمپیچ، آسمانی هست که هنوز زنده است؛
آبیِ ناب و واقعی…
همان آبیِ آرامشبخش که انگار خدا هر صبح آن را تازه رنگ میزند.
ابرها آرام میرقصند،
گلهای بنفش روی دشت لبخند میزنند،
و کوههای سفیدپوش مثل نگهبانان مهربان
بر زندگی ایستادهاند.
🔹 شاید این عکس مربوط به امروز یا این ایام نباشد
و احتمالاً دوست عزیزی که آن را برای ما فرستاده،
از آرشیو خاطرات زیبای خودش انتخابش کرده…
اما مهم این است که دیدن این تصویر
به ما یادآوری میکند که هنوز در این سرزمین
جایی هست برای نفس عمیق،
برای امید،
برای آرامش…
گاهی فقط باید چند لحظه به چنین تصویری نگاه کرد
تا یادمان بیاید دنیا هنوز زیباست… ❤️
🌿 بعضی خانوادهها حتی در میان داغ… دست از کار خیر نمیکشند 🌿
به یاد بانوی باایمان و باوقار
مرحومه حاجیه خانم صدیقه زینالدینی
همسر بزرگوار حاج سید مصطفی ساجد،
نوههای محترم ایشان
به نیت شادی روح این مادر مهربان
مبلغ ۵۰ میلیون ریال
برای اطعام جشن میلاد امیرالمؤمنین علیهالسلام اهدا کردند.
این قدمِ نورانی، دل را میبرد به عصر عاشورا…
به یاد حضرت زینب سلاماللهعلیها
که با آن همه داغ و مصیبت،
راه خدا و عبادت را رها نکرد؛
نشسته نماز شب خواند،
اما “ترک” نکرد…
یعنی حتی قلبی که سوخته،
باز هم میتواند چراغ ایمان باشد.
این خانوادهی باصفا هم
در حالی که هنوز در غم عزیزشان هستند،
راه خیر را رها نکردند
و محبت اهلبیت را به عمل تبدیل کردند…
📿 لطفاً برای شادی روح
مرحومه حاجیه خانم صدیقه زینالدینی
و علو درجات ایشان،
و همچنین به نیت سلامتی و عمر با عزت
برای حاج سید مصطفی ساجد
صلواتی همراه با فاتحه هدیه بفرمایید.
📊 با احتساب واریزی نورانی نوههای محترم حاجیه خانم صدیقه زینالدینی (۵۰ میلیون ریال)،
موجودی فعلی کمکها برای اطعام جشن میلاد امیرالمؤمنین علیهالسلام
حدود ۴۵ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است.
🎯 با توجه به اینکه حداقل هزینه موردنیاز برای اطعام این جشن مبارک
حدود ۷۰ میلیون تومان برآورد شده است،
بنابراین هنوز حدود ۲۴ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان دیگر
نیاز به تأمین دارد
تا بتوانیم این مراسم را در شأن نام مولا
و بدون هیچ بدهی برگزار کنیم.
هیات خم پیچی های مقیم تهران
ایستاده از راست به چپ: آقایان سید حسن، سید حسین و سید مسعود طباطبایی – محسن رضاییپور (دروازهبان)
🔺 اصلاحیه
در عکس قبلی، دروازهبان محترم تیم فوتبال، آقای محسن رضاییپور بوده است، نه «مسعود».
ضمن عذرخواهی، تصویر را با اصلاح انجامشده مجدد تقدیم میکنیم 🌿⚽️
اما حالا که نام ایشان به میان آمد، یک خاطرهی بسیار شیرین و طنز هم از آقا محسن رضاییپور تقدیم شما میکنیم؛ خاطرهای که هم خندهدار است، هم خاطرهساز 👇
سالهای دفاع مقدس بود…
یک روز آقا محسن وارد پایگاه بسیج خمپیچ میشود و میبیند اوضاع پایگاه آنطور که باید، مرتب و سرحال نیست.
با همان روحیهی شوخطبعیِ خاص خودش، خیلی جدی به مسئول پایگاه میگوید:
«شنیدم امروز آقا محسن رضایی قراره بهصورت سرزده بیاد پایگاه بسیج خمپیچ!
گفتن چون خمپیچ شهید زیاد داده، حتماً سری به اینجا بزنن… ساعت ۴ میرسن!»
❗️نکته جالب اینجاست که آقا محسن رضاییپور نگفت «فرمانده سپاه»،
اما مسئول پایگاه طوری برداشت کرد که منظور همون محسن رضایی فرمانده سپاه است! 😄
دیگه لازم نبود بیشتر توضیح بده…
از همون لحظه پایگاه میره روی حالت فوقالعاده!
بچهها همه بسیج میشن:
مرتبکاری، نظافت، تزئین، نظمدهی…
پایگاه در چند ساعت تبدیل میشه به بهترین و مرتبترین نسخهی خودش! ✨
همه با لباس مرتب و حالت رسمی، منتظر میمونن تا ساعت ۴…
دلها شور، چشمها به در…
ساعت ۴ میرسه…
در باز میشه…
و آقا محسن رضاییپور با یک لبخند ملیح وارد پایگاه میشه و میگه:
«خب!
این هم همون محسن رضایی که گفته بودن قراره بیاد!» 😂
اول لحظهای سکوت… بعد یک خندهی دستهجمعی!
همه میفهمن چه شوخی بامزه و تمیز و باصفایی بوده…
و آقا محسن هم در آخر از همه تشکر میکنه بابت اینکه هم پایگاه رو مرتب کردند، هم یک خاطرهی قشنگ ساختند ❤️
🌿 اینها فقط خاطره نیست…
یادگاری از شادابی، رفاقت و روحیهی صمیمی و پرانرژی نسل قبلِ ماست؛
نسلی که حتی در سختترین روزها هم لبخند بلد بودند.