eitaa logo
هیات خم پیچی های مقیم تهران
1.9هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
74 فایل
هیات خم پیچی های مقیم تهران با سابقه ای بیش از نیم قرن لینک ارتباط با ادمین : @javad1360
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم 🌹 سخاوتی از جنس اخلاص، میراثی از جنس نور 🌹 با احترام و قدردانی فراوان، از سرکار خانم منصوره طبرزدی، صبیه‌ی مکرم مرحوم حاج اسماعیل طبرزدی و خواهر گران‌قدر شهید والامقام محمدرضا طبرزدی که با قلبی سرشار از عشق و ایمان، مبلغ ۲۰ میلیون ریال را جهت اطعام سحری در هیئت خمپیچی‌ها اهدا کردند، صمیمانه سپاسگزاریم. این نیک‌اندیشی و بخشندگی، ریشه در سابقه‌ی درخشان خاندان طبرزدی دارد. مرحوم حاج اسماعیل طبرزدی ننماد کرامت و مهمان‌نوازی بود ایشان یکی از بنیان‌گذاران و موسسین هیئت خمپیچی‌های مقیم تهران نیز محسوب می‌شد. او با عشق به اهل‌بیت (ع)، هیئتی را بنیان نهاد که تا امروز، مأمن عاشقان حسین (ع) و محفلی برای ذکر و عبادت باقی مانده است. خانه‌ی این مرد بزرگ، همواره درِ رحمت و بخشش بود، پناهی برای عزیزان و خویشان، و دست‌هایش، یاری‌گر هرکه نیازمند بود. امروز، فرزند کریم او، در ادامه‌ی راه نورانی پدر، با این عمل خیر، ثوابش را به روح پدر بزرگوارشان، مادر گرامی‌شان و برادر شهیدشان، شهید محمدرضا طبرزدی، تقدیم کرده‌اند. 🌹 بیایید همگی، برای شادی روح این عزیزان و قبولی این عمل نیک، صلواتی خالصانه نثار کنیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌿
🌙 در شب‌های پرفیض قدر، که درهای آسمان به روی دعاها گشوده است، جناب آقای جعفر بصائری فرزند شادروان میرزا محمد بصائری و سرکار خانم شهربانو بصائری، با نیتی پاک و دلی پر از محبت، برای شادی روح پدر بزرگوارشان، تعداد ۲۰۰ قرص نان صلواتی برای روستای خمپیچ تأمین مالی کردند. ✨ در این شب‌های شریف، ثواب هر عمل خیر چندین برابر است و چه بهتر که این ثواب را به روح والدین هدیه کنیم. زیرا در شب قدر، انعکاس اعمال نیک ، برکت و دعای مستجاب برای اولاد به همراه دارد. 🌟 این اقدام نیکوکارانه نشان از قلب‌ مهربان و نیکوکار ایشان دارد، که نه تنها ثواب بزرگی را نصیب روح پدر و مادرشان می‌کند، بلکه در دل‌های جامعه، محبت و خیر را جاری می‌سازد.
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب، شب قدر است و آسمان تهران باریدن گرفته است. در این لحظات پر از رحمت، دعاها آسان‌تر به درگاه خداوند راه می‌یابند. باران که نازل می‌شود، همچون نزول رحمت الهی، فرصتی است برای استجابت دعا و نزدیکی بیشتر به پروردگار. بیایید در این شب مبارک، دل‌هایمان را به دعا و طلب رحمت باز کنیم، چرا که لحظه‌های بارانی، لحظه‌های اجابت هستند. وعده دیدار ما و شما امشب، شب شهادت مولای متقیان حضرت علی علیه‌السلام است. مکان:حسینیه خم پیچی‌های مقیم تهران ساعت شروع ۱۱ شب
🌙 میراثی از نور، ادامه‌ای از عشق 🌙 درود و سپاس بیکران تقدیم به ذاکر دلسوخته‌ی اهل‌بیت، حاج محمدجواد زین‌الدینی عزیز که با محبت و اخلاص، ده میلیون ریال به اطعام سحری شب‌های قدر تقدیم کردند. این نیکی، ادامه‌ی راهی است که پدر گرامی‌شان، مرحوم حاج قدرت‌الله زین‌الدینی، سال‌ها پیش گشودند؛ مردی که در سال ۱۳۴۶، همراه با دیگر عاشقان آل‌الله، سنگ‌بنای هیئت خمپیچی‌های مقیم تهران را نهاد. امروز، این هیئت چونان چراغی فروزان، با دعای خیر آن بنیان‌گذاران، روشنی‌بخش دل‌های عاشقان حسینی است. آنان که روزی، خشت بر خشت این خانه‌ی محبت گذاشتند، امروز در جوار مولایشان اباعبدالله الحسین (ع) مأوا گزیده‌اند و بی‌شک، همنشین آن آقای بی‌کفن‌اند که برایش عمری نوحه خواندند و گریستند. چقدر شیرین است که این حلقه‌ی عشق و ارادت، از پدران به فرزندان، از خادمان دیروز به عاشقان امروز، بی‌وقفه ادامه یافته است. این هیئت، نه فقط دیوار و سقف، که یک عهد است، یک میثاق که هرگز کهنه نمی‌شود. و چه زیباست که حاج محمدجواد عزیز، این راه را با همان صفا و اخلاص، ادامه می‌دهند. 🌿 بیایید برای شادی روح آن بزرگمردان که بنیان این خانه‌ی عشق را بنا نهادند، و برای قبول شدن این نذورات در درگاه الهی، با دلی خالص صلواتی هدیه کنیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌹
بسم الله الرحمن الرحیم بعضی از عزیزان هیئتی، پس از واریز کمک مالی به هیئت، با دل‌های پر از محبت می‌گویند که مبلغی که واریز کرده‌اند کم است و از ما پوزش می‌خواهند. اینگونه فرمایشات مرا یاد داستانی زیبا می‌اندازد از مولانا که شنیدنش خالی از لطف نیست. حتماً با دقت بخوانید و در آن تأمل کنید، که چه معانی عمیقی در این کلمات نهفته است. خداوند متعال می‌فرمایند: «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» یعنی خداوند هیچ‌گاه از کسی چیزی بیشتر از توان او نمی‌خواهد. گاهی اوقات از افرادی که شاید امکانات مالی چندانی ندارند، مبلغی دریافت می‌کنیم که از دل و با نیتی خالصانه می‌آید. این مبلغ، حتی از هزاران انفاق مادی افراد متمول، ارزشمندتر است. بگذارید داستانی عارفانه برایتان بگویم که از آن درس بگیریم: پادشاه و چوپان روزی پادشاهی در لباس مبدل، برای آگاهی از حال مردم، به میان رعیت رفت. در راه با چوپانی ساده‌دل روبه‌رو شد که او را به خانه‌اش دعوت کرد. چوپان که تنها دارایی‌اش یک گوسفند بود، بی‌آنکه بداند مهمانش چه کسی است، با تمام اخلاص گوسفندش را قربانی کرد و بهترین غذایی که می‌توانست برای پادشاه آماده نمود. پس از بازگشت به قصر، پادشاه که تحت تأثیر خلوص و مهربانی چوپان قرار گرفته بود، بزرگان دربار را جمع کرد و گفت: "این مرد تمام دارایی‌اش را برای من قربانی کرد. اگر من هم همه چیزم، حتی تاج و تخت‌ام، به او بدهم، باز هم در برابر خلوص او کم است." پادشاه سپس دستور داد تا چوپان را به دربار بیاورند و او را به مقام والایی برسانند. یا حتی برای مدتی جای خود را با او عوض کرد تا نشان دهد که بزرگی به مقام و قدرت نیست، بلکه به قلب پاک و فداکاری بستگی دارد. این داستان به ما یاد می‌دهد که ارزش یک هدیه یا فداکاری، نه به بزرگی مادی آن، بلکه به خلوص نیت فرد بستگی دارد. پس عزیزان من، هیچ‌گاه احساس کم بودن یا عذرخواهی نکنید. آنچه مهم است، نیت پاک و دل‌های پر از محبت است که باعث می‌شود هر کمک، حتی کوچک‌ترین آن، در نظر خداوند عزیز و پرارزش باشد. در هیئت ما، هر چیزی که از دل و با نیت خالص داده می‌شود، در نزد خداوند عظمت دارد. همانطور که پادشاه در داستان بالا، بزرگی را در دل چوپان دید و نه در دارایی‌های او، ما نیز باید همین نگاه را داشته باشیم. هر عمل و هر کمکی که با اخلاص از دل برمی‌آید، بهترین پاداش را خواهد داشت. ان شاء الله همیشه در راه عشق و فداکاری باشید. 💖
قسمت پایانی تصاویر فیش های واریزی بسم الله الرحمن الرحیم و چه زیباست وقتی دست‌های مهربانی به هم گره می‌خورند و رحمت الهی را در زندگی نیازمندان جاری می‌سازند... قرار بر این بود که تنها ۵۰ خانواده را در این حرکت خیر سهیم کنیم و برای هر کدام ۲۰ میلیون ریال در نظر بگیریم. اما خداوند متعال اراده‌ای دیگر داشت و این برکت را بر دستان شما جاری ساخت تا تعداد خانواده‌های بهره‌مند، به ۶۸ خانواده برسد. ای خوشا به حال آنان که از این قافله‌ی نور جا نماندند و خود را سوار بر کشتی نوحی کردند که بی‌شک، سرانجامش ساحل سعادت و رضایت الهی است. الفبای بندگی را جز این گونه نتوان خواند؛ چرا که نردبان رسیدن به وصل خدا، چیزی جز دستگیری از بندگان او نیست. این جهان، سرای امتحان است و هر یک از ما، روزی و ساعتی در بوته‌ی آزمایش قرار خواهیم گرفت. یکی را با مال و ثروت می‌آزمایند، دیگری را با نداری و فقر... یکی را با سلامتی و توانمندی می‌سنجند، دیگری را با درد و بیماری... و آنچه بر صفحه‌ی اعمال ما خواهد ماند، تنها نحوه‌ی گذر از این امتحانات است. ای بزرگوارانی که لبیک‌گوی این دعوت الهی شدید و دست‌های پرمهرتان را به یاری نیازمندان دراز کردید، بدانید که شما نه فقط گره از مشکلات دنیوی آنان گشودید، بلکه چراغی روشن برای آخرت خود نیز برافروختید. از صمیم دل، شکرگزار محبت و همراهی شما هستیم. خداوند به رزق و روزی‌تان برکت دهد، شما و عزیزانتان را در عافیت و آسایش نگاه دارد و در روزی که هر نَفَس در گرو اعمالش است، این گام‌های نیک شما را، بهترین توشه‌ی راهتان قرار دهد. ✨ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ✨
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در شب قدر بیست و یکم رمضان، حسینیه خم پیچی‌های مقیم تهران، همچون آستانی ملکوتی، سرشار از نَفَحات رحمانی شده بود. شعاع نور شمع‌های سحرگاهی بر چهره‌های اشک‌بار مردان و زنانی می‌تابید که دل‌هایشان را در دریای مغفرت الهی شست‌وشو می‌دادند. نوای «یا حبیبَ مَن لا حَبیبَ لَه» در فضا طنین‌انداز بود، گویی فرشتگان نیز با زمزمه‌های عاشقانهٔ بندگان در هم‌آمیخته بودند. اشک‌ها بی‌اختیار بر گونه‌ها جاری، و دست‌ها رو به آسمان بلند شده بود؛ هر دعا، دریچه‌ای از امید به رحمت واسعهٔ الهی می‌گشود. در این شب، دل‌های خسته از گردباد دنیا، آرامش را در آغوش «اللهم اجرنا من النار» یافته بودند. زمزمهٔ «بک یا الله» گویی پرده‌های سنگین گناه را می‌درید و جان‌های مشتاق را به آستان غفران می‌رساند. فضای حسینیه، آکنده از عطر خاک تربت و صفای اشک‌های عاشقان بود. در پس هر نجوا، تمنایی از جنس حاجات برآورده‌نشده و آرزوهای سر به مهر به گوش می‌رسید. اینجا، کلام به زانو درآمده بود و دل، با زبان اشک سخن می‌گفت. و آنگاه که ندا آمد: «یا مَن یُحِبُّ الصابِرین»، دل‌ها قرار یافتند؛ چرا که گویی پاسخ دعاهایشان را از لب‌های رسول رحمت و آل پاکش شنیده بودند. و این‌چنین، شب قدر در حسینیه خم پیچی‌ها، نه شبی معمولی، بلکه مجلسی بود که در آن، آسمان به زمین نزدیک‌تر شد و دل‌های زمینی به آسمان پرکشیدند...
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در آن فضای سرشار از اشتیاق و نیاز، صدای پیرغلام اهل‌بیت، خادم‌الحسین حاج آقا مجتبی پوراحمدی، همچون جرعه‌ای از زلال کوثر در جان حاضران جاری شد. زمزمهٔ «یا مَن هو علی کل شیء قدیر» از حنجره‌ای برخاست که سال‌ها به عشق اهل‌بیت (ع) ترنم کرده بود؛ صدایی که گویی از سینه‌ای آتش‌گرفته به آسمان می‌رسید و بر دل‌های مشتاق می‌نشست. در آن شب قدر، حسینیه خم پیچی‌ها به عرش نزدیک‌تر شده بود. هاله‌ای از نور، فضای مجلس را دربر گرفته بود و دل‌ها از حصار جسم رها می‌شدند، گویی هر ذکر، نَفَسی از عالم قدس بود که در رگ‌های مشتاقان جاری می‌شد. «یا من هو علی کل شیء قدیر» را که می‌شنیدی، عظمت بی‌کران خدا را در ذره‌ذرهٔ هستی احساس می‌کردی؛ در قطرهٔ اشکی که بر گونه می‌لغزید، در لرزش دستانی که ملتمسانه به سوی پروردگار دراز شده بود، و در آهی که از عمق جان برمی‌خاست. چشمان خسته، از هیاهوی دنیا گسسته بود و به دریای قدرت الهی دوخته شده بود. زائران شب قدر، در آن لحظات ناب، گویی در محضر معبود نشسته بودند، بی‌حجاب و بی‌واسطه، و زمزمهٔ حاج آقای پوراحمدی، همچون کلیدی بود که قفل‌های بستهٔ قلوب را می‌گشود. آنگاه که «یا من بیده ملکوت کل شیء» را خواند، دل‌ها لرزید؛ چه کسی را جز او می‌توان یافت که همه چیز در دست قدرتش باشد؟ شب، رو به پایان بود، اما دل‌ها هنوز در ملکوت سیر می‌کردند. زمین حسینیه دیگر زمینی نبود؛ آسمان در آن حلول کرده بود و روح‌های سرگشته، در نوری از امید و بخشش غرق شده بودند...
21.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسینیه خم پیچی‌ها در واپسین لحظات مناجات، رنگ و بویی دیگر یافته بود. نفس‌ها به شماره افتاده، اشک‌ها بی‌اختیار جاری، و دل‌ها در میان بیم و امید معلق بود. با هر ذکر، سنگینی گناه بر شانه‌ها احساس می‌شد، و با هر «یا فارج و یا ضامن» جویبار رحمت از آسمان جاری می‌گشت. حاج محمدجواد زین‌الدینی، مداح دلدادهٔ اهل‌بیت، آخرین فرازهای دعای جوشن کبیر را با سوزی جانکاه و لحنی آسمانی بر زبان می‌آورد. واژه‌هایش از جنس نور بود، نوری که از جان‌های مشتاق می‌گذشت و دل‌های شکسته را مرهم می‌نهاد. «یا فارج» را که خواند، دل‌ها در اضطراب گشایش فرو رفت؛ چه بسیار گره‌ها که در این شب به دست رحمت او باز می‌شد. «یا ضامن» که از حنجره‌اش جاری شد، نگاه‌ها از زمین کنده شد و به ضامن آهو، به واسطه‌ای از جنس رأفت نگریست. زمزمه‌ها بلند شد؛ آری، او همان است که ضمانت درماندگان را به دست گرفته، او همان است که پناه بی‌پناهان است. آهسته آهسته، ذکرها فروکش می‌کرد، اما دل‌ها هنوز در التهاب رحمت بودند. شانه‌ها از بار دعا سبک‌تر شده بود و امید، در چشمان بی‌تاب جوانه زده بود. سکوتی از جنس اجابت بر حسینیه سایه افکند. آخرین نجواها در میان لب‌های لرزان زمزمه شد، و گویی زمین و زمان نیز با آنان هم‌نوا شده بودند: «الغوث الغوث، خلصنا من النار یا رب» شبی که با نیاز آغاز شده بود، اکنون با امید به پایان می‌رسید. درهای آسمان هنوز گشوده بود، و دل‌های عاشق، با آرامشی شیرین، به خدای خود سپرده شدند...
29.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اما نوبت به قرآن بر سر گرفتن رسید… حسینیه خم پیچی‌ها، سرشار از حالتی ملکوتی و محزون، در سکوتی سنگین فرو رفته بود؛ سکوتی که تنها با هق‌هق‌های پنهانی و زمزمه‌های عاشقانه شکسته می‌شد. چراغ‌ها، همچون ستاره‌هایی کم‌نور در دل شب، روشنایی کم‌سویی بر چهره‌های خیس از اشک می‌افکند. دستانی که تا لحظاتی پیش به آسمان بلند شده بود، اکنون لرزان، قرآن را بر سر نهاده بود، گویی سنگینی این کتاب آسمانی را بر دل‌های خود نیز احساس می‌کردند. نوای حزین حاج مهدی رجبی در فضا طنین‌انداز شد: "بِکَ یا الله…!" و ناگهان، بغض‌ها ترکید، و دل‌ها به لرزه درآمد. هر کس در آن لحظه، تنها و تنها با خدای خود سخن می‌گفت؛ با آنکه بی‌همتا، با آنکه گره‌گشا، با آنکه مهربان‌تر از مادر. "بِمُحَمَّدٍ…" ذکر نام پیامبر، آن رحمت بی‌کران، دل‌ها را به مدینهٔ امید پرواز داد. اشک‌ها، در برابر عظمت صاحب کوثر، بی‌اختیار از چشم‌ها سرازیر شد. "بِعَلِیٍّ…" ذکر نام او، یادآور شب‌های کوفه و ندای "لا حکم إلا لله" بود؛ یادآور دستانی که نان برای یتیمان می‌برید و شمشیری که جز برای عدالت از نیام بیرون نمی‌آمد. حسینیه در یاد مولای غریب کوفه، غرق در آه و حسرت شد. "بِفاطِمَةَ…" نام بانوی دو عالم که آمد، صدای ناله‌ها بلندتر شد. گویی خاک حسینیه نیز به حرمت این نام به لرزه افتاده بود. دل‌ها به بقیع پر کشید، به آن قبری که هنوز بی‌نشان است، به غربتی که تمام زمین و زمان از آن شرمنده‌اند. گویا زمین و آسمان در هم تنیده شده بودند، و شب‌زنده‌داران، در میان موج‌های دعا و توسل، سبکبال، به سوی اجابت پرواز می‌کردند…
15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اما آخرین فراز… حسینیه خم پیچی‌ها در این لحظات پایانی، سرشار از اندوهی مقدس و شوری وصف‌ناپذیر بود. زائران شب قدر، دل‌شکسته و خاضع، قرآن را همچنان بر سر داشتند. اشک‌ها جاری بود، قلب‌ها در التهاب، و نجواها در هم تنیده؛ همه یک صدا، از عمق جان، آخرین امیدشان را صدا زدند: "بِالحُجَّةِ…!" و ناگهان، حسینیه رنگ و بویی دیگر گرفت. نام مبارک حضرت صاحب‌الزمان (عج) که بر لب‌ها جاری شد، بغض‌های فروخورده ترکید. دل‌ها به سوی سحرگاهی پرکشید که طلوعش با ظهور آن حجت الهی در هم تنیده است. اشک‌ها دیگر فقط اشک استغفار نبود؛ اشک شوقی بود برای روزی که دست‌های خسته، دستان او را درک کند، که زمین از عدل او پر شود، که فریاد "أینَ الطّالبُ بِدَمِ المقتولِ بِکَربَلا؟" به ندای لبیک منجی گره بخورد. زمزمه‌های "بالحجه" حسینیه را به وادی انتظار کشانده بود. برخی به گوشه‌ای خیره مانده بودند، گویی که در افق خیال، سیمای یوسف زهرا (عج) را می‌جستند. برخی سر بر قرآن نهاده و با سوزی جانکاه، از غیبت گلایه می‌کردند. حاج مهدی رجبی، با صدایی که در آسمان شب گم می‌شد، آخرین دعا را با سوزی مضاعف خواند. "الغَوث، الغَوث، الغَوث…" شب به پایان می‌رسید، اما حسینیه همچنان در التهاب باقی بود. گویا هنوز کسی نمی‌خواست قرآن را از سر بردارد، هنوز کسی دلش نمی‌آمد که از این وادی نور جدا شود. دل‌ها، با نوای دعا، از زمین کنده شده بود، و در عالمی دیگر، در ملکوت اجابت، در حوالی ظهور، سرگردان بود…