2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باسمه تعالی
در دیداری ارزشمند که با حضور اعضای محترم شورای اسلامی، دهیار معزز، فرمانده ارجمند پایگاه شهید باهنر، اعضای گرانقدر هیأت امنای موکب شهدای خمپیچ و بهورز مرکز بهداشت خمپیچ با حضرت آیتالله ابن رضا برگزار شد، مسائل و مشکلات روستا مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
با عنایت و پیگیریهای دلسوزانهی حضرت آیتالله ابن رضا، مقرر گردید یک دستگاه مانیتورینگ برای مرکز بهداشت روستای خمپیچ تأمین گردد.
بدینوسیله، مراتب قدردانی و سپاس صمیمانه خود را از حضرت آیتالله ابن رضا به پاس الطاف کریمانه و حمایتهای ارزشمند ایشان در مسیر توسعه و آبادانی روستای خمپیچ ابراز میداریم.
با احترام و آرزوی توفیقات روزافزون
─┅─═इई 🍀🌻🍀ईइ═─┅─
✅ به کانال ایتا و واتساپ #اخبار_موثق_خُمپیچ بپیوندید
لینک کانال ایتا👇
https://eitaa.com/rostaye_khompich
لینک کانال واتساپ👇
"https://chat.whatsapp.com/EuiukkgTPp714zv1fejWHa"
شهید بزرگوار علیجان زینالدینی
که امروز، مصادف با چهل و سومین سالگرد آسمانی شدنش است.
🌹 محل شهادت: جبهه رقابیه
🌹 عملیات: فتح المبین
🌹 تاریخ شهادت: چهارم فروردین ۱۳۶۱
روح بزرگ این شهید والا مقام که در راه دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی جان خود را فدای میهن کرد، همواره در یاد و خاطرهها باقی خواهد ماند. ما امروز نیز با افتخار از رشادتها و ایثارگریهای این بزرگوار یاد میکنیم.
🌹 یادش گرامی و راهش پررهرو باد
.
بسمالله الرحمن الرحیم
بسم ادب شهدا و صدیقین
به مناسبت چهل و سومین سالگرد شهادت شهید علیجان زینالدینی، برادر ایشان آقا عیدی بزرگوار خاطرهای از او نقل میکند:
"یک روز صبح تابستانی، برادرم که موتور یاماها ۲۰۰ آبی صفر کیلومتر خریده بود، تصمیم گرفت با هم به روستای خم پیچ برویم. ایشان در موتورسواری بسیار ماهر و حرفهای بود. مسیری که باید طی میکردیم از قم شروع میشد و از دلیجان، محلات، خمین، گلپایگان و در نهایت به خم پیچ میرسیدیم. در هر شهر کوتاه توقفی میکردیم و استراحتی میکردیم.
وقتی به قم رسیدیم، تصمیم گرفتیم به زیارت حضرت معصومه سلاماللهعلیها برویم. بعد از زیارت، برادرم پیشنهاد داد که کمی استراحت کنیم و چرتی بزنیم. در این لحظات، اتفاقی خاص برایش رخ داد. نمیدانیم دقیقاً در خواب چه چیزی دیده یا چه الهامی برایش پیش آمده بود، اما بعد از بیدار شدن تغییر عجیبی در او مشاهده کردم. چشمانش پر از تصمیمی تازه بود.
برادرم با جدیت به من گفت: "اگر سالم برگشتیم، به خدمت مقدس سربازی و جبهه میروم." از او پرسیدم چرا این تصمیم را گرفته، اما به آرامی گفت: "یک روز خودم برایت میگویم." آن لحظه، حرفهایش عمیقتر از همیشه به نظر میرسید. شاید آن خواب، یا الهامی که به او رسیده بود، او را به این تصمیم رسانده بود که باید زودتر از موعد به جبهه برود.
بعدها که از او پرسیدم، هیچ وقت دلیل واقعیاش را نگفت. اما میتوانستم در چهرهاش ببینم که آن تصمیم به چیزی بیش از یک احساس آنی مربوط میشد. چیزی در دلش بود که او را به این مسیر هدایت کرده بود، مسیری که او را به جبهه و سرزمینهای دور برد و از آن روزها فقط خاطراتی پر از افتخار برای ما باقی ماند."
شهید علیجان زینالدینی، جوانی غیرتمند، بسیار شجاع و خانواده دوست بود. او همیشه احترام خاصی برای پدر و مادرش قائل بود و در سختترین لحظات زندگیاش، خانوادهاش در اولویت قرار داشت. این ویژگیها در رفتار و تصمیماتش مشهود بود. تصمیم به رفتن به جبهه و فداکاری در راه میهن، نتیجه همین عشق و ایثار در دل او بود. شهادت او نه تنها یک پایان بلکه آغاز یک مسیر معنوی و افتخارآفرین بود که همچنان در دلها باقی مانده است.
خاطرهای از کربلایی جعفر میری، خواهرزاده شهید علیجان زینالدینی به مناسبت سالروز شهادت ایشان
نام خاطره: پیوندی آسمانی
وقتی کربلایی جعفر میری این خاطره را برای من تعریف میکرد، بارها و بارها بغضش شکست و پشت تلفن اشک ریخت، تا حدی که نمیتوانست سخن بگوید. خاطرهای که نهتنها از دلتنگی و عشق به یک شهید حکایت دارد، بلکه نشان از پیوندی عمیق و معنوی میان او و یکی از مخلوقات خداوند است…
شهید علیجان زینالدینی در یکی از مأموریتهای خود در منطقه کردستان مجروح شد. پس از بازگشت به پشت جبهه، پزشکان توصیه کردند که مدتی در تهران استراحت کند تا بهبودی کامل یابد.
در آن زمان، منزل شهید در محله مشیریه تهران بود. او هنگام بازگشت از کردستان، یک خروس لاری با خود آورد. در مدت استراحت، میان شهید و این خروس وابستگی و انس عجیبی شکل گرفت؛ گویی میانشان پیوندی نادیدنی برقرار شده بود.
پس از بهبودی، وقتی که تصمیم گرفت به جبهه بازگردد، خروس را به پدرش، مرحوم علیمحمد، سپرد. اما درست یکی دو روز قبل از شهادت شهید، خروس دچار بیقراری شد. مدام بالا و پایین میپرید، حرکات عجیبی انجام میداد و رفتارهای غیرعادی از خود نشان میداد؛ انگار که چیزی را حس کرده باشد…
پدر شهید، با دیدن این رفتارها، دلشوره عجیبی گرفت و گفت: "حتماً اتفاقی برای علیجان افتاده است!"
و سرانجام، در همان روزی که شهید زینالدینی در جبهه به شهادت رسید، خروس نیز جان داد.
چند روز بعد، خبر شهادت علیجان به خانواده رسید و پیوندی معنوی و عارفانه میان این دو اتفاق آشکار شد.
کربلایی جعفر میری همچنین نقل میکند که در آخرین سفر، شهید زینالدینی به دیدار تمام اقوام و آشنایان رفت. حتی بستگان دور را نیز ملاقات کرد، گویی میدانست که این آخرین دیدار او با آنها خواهد بود. این رفتار برای ما بسیار عجیب بود، اما اکنون که به آن روزها فکر میکنیم، میبینیم که او پیش از پرواز ابدی، با همه عزیزانش وداع کرده بود…
گویی روح شهید، پیش از پرواز به آسمان، این خبر را از طریق مونس همیشگیاش به خانه فرستاده بود…
در همین راستا، کربلایی جعفر میری، به نیت شادی روح دایی عزیزشان، مبلغ ۵ میلیون ریال به هیئت خم پیچیهای مقیم تهران کمک مالی کردند. از این اقدام خیرخواهانه ایشان صمیمانه تشکر میکنیم.
🌹 لطفاً به نیت شادی روح شهید علیجان زینالدینی و والدین بزرگوارشان، صلواتی ختم بفرمایید. 🌹
پیرامون مناسبت سالروز شهادت شهید علی جان زین الدینی،جانباز سرافراز حاج براتعلی زینالدینی عزیز خاطرهای به نقل از مرحوم حاج عزیزالله میری برای من ارسال کردند که شنیدنش جالب است و خواستم آن را با شما به اشتراک بگذارم.
ایشان میفرمایند:
«بنده از مرحوم حاج عزیزالله میری شنیدم که گفت: وقتی بعد از شهادت علیجان برای بزرگ کردن عکسش به عکاس مراجعه کردم، عکاس جا خورد و گفت: مگر ایشان شهید شد؟
گفتم: بله، چطور؟
عکاس گفت: روزی که آمد این عکس را برایش بیندازم، خندید و گفت: "قشنگ بنداز این عکس رو برای حجله شهادت میخواهم."»
این سخن حاج عزیزالله میری و پیشبینی شهید علیجان زینالدینی از شهادتش، یادآور ایمانی راسخ و اعتقاد قلبی او به مسیر الهی و پر افتخار شهادت است. 🌹
29.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپی که مشاهده میکنید، بخشی از سخنرانی شب گذشته حجتالاسلام سید مهدی ساجد است که در این شبهای قدر، ما را به فیض اکمل رساندند.
ایشان فرزند مرحوم حاج سید حسن ساجد و مرحوم شوکت زینالدینی هستند.
این دو عزیز که نام بردیم از نیکوکاران روستای خمپیچ بودند و همه از این دو بزرگوار به نیکی یاد میکنند.
مطمئناً از ثواب منبرهای شب قدر بهرهمند شدهاند و در ثوابی که آقازاده محترم به دست آوردهاند، سهیم هستند.
سلامتی سید مهدی و شادی روح والدین گرامیشان، صلواتی بفرستید.
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها یک روز دیگر تا شروع
مسابقات جام رمضان روستای خم پیچ
با حضور ۱۱ تیم از دهستان کوهسار
به میزبانی دهیاری ، شورای اسلامی و پایگاه بسیج شهیدباهنر روستای خم پیچ
#با_ما_همراه_باشید
─┅─═इई 🍀🌻🍀ईइ═─┅─
✅ به کانال ایتا و واتساپ #اخبار_موثق_خُمپیچ بپیوندید
لینک کانال ایتا👇
https://eitaa.com/rostaye_khompich
لینک کانال واتساپ👇
"https://chat.whatsapp.com/EuiukkgTPp714zv1fejWHa"
30.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپی کوتاه از سحر گذشته در حسینیه
و چه شب پرشکوهی بود…
شبی که نامهای بیهمتای الهی یکییکی در جوشن کبیر طنینانداز شد و دلهای عاشق، چون پروانهای در آتش ذکر، سوختند و گداخته شدند. شبی که هر نغمه از این دعای قدسی، چون نسیمی از کوی معشوق، روح را به پرواز درآورد و مستی نامهای خدا، دلها را از هر آنچه غیر او بود، تهی ساخت.
اما آنچه این زمزمههای ملکوتی را دلنشینتر کرد، قرائت پیرغلامان و پیشکسوتان وادی عشق بود. حاج محمد بصائری، حاج مصطفی میری و حاج مجتبی پوراحمدی، این کهنهسواران کاروان اهلبیت، با صوتی که صیقلخورده سالها ذکر و اشک بود، فرازهای دعا را چون مرواریدهایی از نور بر دلهای مشتاق نشاندند.
هر واژه که بر زبانشان جاری میشد، گویی عبور میکرد از سالها خادمی، از روضههای خانگی تا هیئتهای شلوغ، از ایام شباب تا سپیدی محاسن.
از قدیم گفته اند
"هر چیزی نو و جدید آن نیکوست ، اما رفیق کهنه و قدیمی آن "
و در دستگاه اهلبیت، کهنهکاران را شأنی دگر است. حضورشان، ستون مجلس است، گرمای حسینیه از نفسشان برمیخیزد و لرزش صدایشان، لرزه بر جان میاندازد.
آنکه دیشب در حسینیه نبود، غایب از بهشتی شد که نامهای خدا در آن موج میزد.
دلها را میتوان از دور هم پیوند زد. کافیست گوش جان بسپاری… هنوز آن زمزمهها در هوای حسینیه جاریست، هنوز عطر دعا از شانههای هیئت بلند میشود…
و تو ای عاشق!
هرجا که هستی، همین حالا چشمانت را ببند و به یاد بیاور که در این شبهای نور و اشک، هر نامی که از او میخوانی، دری به سوی رحمت است…
https://eitaa.com/khompich/7740
برنامه هفته اول
مسابقات جام رمضان
سه شنبه ۵ فروردین
ساعت ۱۹
─┅─═इई 🍀🌻🍀ईइ═─┅─
✅ به کانال ایتا و واتساپ #اخبار_موثق_خُمپیچ بپیوندید
لینک کانال ایتا👇
https://eitaa.com/rostaye_khompich
لینک کانال واتساپ👇
"https://chat.whatsapp.com/EuiukkgTPp714zv1fejWHa"
🌿 یاد مادر، خیر ماندگار 🌿
آقای مصطفی بصائری، فرزند مرحوم دایی علیرضا و مرحومه صدیقه بصائری، با قلبی سرشار از محبت و وفاداری، مبلغ ۱۰ میلیون ریال را به نیت والدین عزیزشان برای نان صلواتی اهدا کردند.
آقا مصطفی عزیز تنها چهار سال داشتند که دستهای مهربان مادر را برای همیشه از دست دادند. چه غم جانکاهی برای کودکی که هنوز طعم آغوش مادر را نشناخته، هنوز معنی دلگرمیِ صدای او را نفهمیده، و هنوز فرصت نکرده واژهی "مادر" را بارها و بارها صدا بزند، که ناگهان این نعمت را از دست بدهد. چه زخم عمیقی که هیچگاه التیام نمییابد، مگر با خاطرهای شیرین از آن مهر بیپایان.
همیشه احترام خاصی برای عزیزانی قائل بودهام که در کودکی سایهی پرمهر مادر را از دست دادهاند و طعم شیرین محبت او را نچشیدهاند. این عزیزان، بیش از هر کسی، قدر محبت را میدانند، چراکه جای خالی آن را در لحظهلحظهی زندگیشان احساس کردهاند. و چه سعادتی برای این مادر، که پس از بیش از نیمقرن، فرزندش هنوز نام او را با خیرات و نیکی زنده نگه میدارد و ثواب اطعام را به روحش هدیه میکند.
از آقا مصطفی عزیز نیز سپاسگزاریم که همراه با عمو حیدر عزیز (خادم باصفای مسجد)، با دلسوزی و اخلاص، سفرهی افطار مسجد را مهیا میکنند. آنان که در مسجد جامع روزهی خود را با نماز جماعت افطار میکنند، شاهد زحمات بیدریغ و همت بلند این دو عزیز هستند.
✨ خداوند روح والدین این بزرگوار را غریق رحمت کند و به او اجر و برکت عطا فرماید.
🕊 فاتحه و صلواتی به یاد آن عزیزان سفرکرده هدیه کنیم...
26.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرائت فرازهایی از دعای جوشن کبیر سحرگاه بیست و سوم ماه مبارک رمضان با نوای حاج آقا مجتبی پوراحمدی