eitaa logo
هیات خم پیچی های مقیم تهران
1.9هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
74 فایل
هیات خم پیچی های مقیم تهران با سابقه ای بیش از نیم قرن لینک ارتباط با ادمین : @javad1360
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا، سی‌امین سالروز پرواز ملکوتی استاد تعزیه، زنده‌یاد مشهدی علیرضا بصائری است... آن روزها سن‌مان کمتر بود، اما هنوز صدای سوزناک تعزیه‌خوانی‌های ایشان از مسجد جامع خم‌پیچ در گوش دلمان زنده است. نقشی که بر دوش می‌کشید، فقط خواندن نبود؛ تجسمی از عشق و اندوه اهل بیت بود... سخت‌ترین نقش‌ها را با چنان وقاری اجرا می‌کرد که دل‌ها را می‌لرزاند و اشک را از چشم هر شنونده‌ای جاری می‌ساخت. خاطره‌ای هست که هرگز از یادم نمی‌رود... وقتی تعزیه‌ی وداع اباعبدالله با اهل خیام را می‌خواند، شانه‌هایش از گریه می‌لرزید... لرزه‌ای که به دل جمعیت می‌افتاد، نشان از صداقت گریه‌ی او داشت؛ گریه‌ای که از عمق ایمان برمی‌خاست، نه صرفاً از دل نقش. او فقط یک شبیه‌خوان نبود؛ او ذاکر بی‌ادعای عشق بود... و امروز، پسر برومندشان، آقای سعید بصائری، راه پدر را با کرامت ادامه داده‌اند. با اهدای مبلغ ده میلیون ریال جهت اطعام شهادت امام صادق علیه‌السلام، ثواب این کار نیک را به روح پدر بزرگوارشان هدیه کردند. این بخشش، چراغی است که در مسیر یاد پدر روشن مانده... بیایید برای سلامتی آقای سعید عزیز و شادی روح پدر گرامی‌شان صلواتی ختم کنیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین به جای لوح سیمین در کنارش فلک بر سر نهادش لوح سنگین امروز مصادف است با بیست و یکمین سالگرد درگذشت جوان ناکام شادروان کربلایی آقا ابوذر طبرزدی فرزند علی اصغر عنایت بفرمایید شادی روح این عزیز فقید صلواتی مرحمت بفرمایید
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️روایتی از امام صادق (ع) در باب خوشحال کردن مردم 🔹شهادت امام جعفر صادق (ع)، رئیس مذهب شیعه تسلیت باد🏴 https://eitaa.com/khompich/8097
هیات خم پیچی های مقیم تهران
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام به دلاورمردان ارتش جمهوری اسلامی ایران و درود به ارواح طیبه شهدا .
خاطره‌ای از دل جبهه – قسمت دوم به روایت آقا یحیی زین‌الدینی بعد از اینکه خاطره‌ی قشنگ حاج غلامحسین زین‌الدینی از دیدار با جناب سرهنگ قربانعلی زین‌الدینی منتشر شد، عصر امروز یه تماس شیرین با آقا یحیی زین‌الدینی داشتم. ایشون با لحن گرم همیشگیشون گفتن: «خاطره‌تون خیلی دلنشین بود... دل ما رو هم برد به همون روزها. ولی اجازه بدین من یه گوشه‌ی ناتمومش رو پر کنم. این‌جوری مزه‌ی خاطره کامل می‌شه!» و اینم اون قسمت نچسبیده‌ی خاطره، به روایت خود آقا یحیی:👇👇👇 --- ما همون روزی که حاج غلامحسین و نوروز رفتن سر زدن به جناب سرهنگ قربانعلی، منم باهاشون بودم. بعد از سلام و علیک و احوال‌پرسی، بچه‌های ارتش یه پذیرایی ساده ولی حسابی باصفا برامون جور کردن. البته ساده که می‌گم یعنی در حد جبهه! ولی اون‌قدر دل داشت که هیچ‌وقت یادمون نمی‌ره. بعدشم کلی شرمنده شدن و گفتن: «ببخشید دیگه، همینم زورمونه...» یهو یکی از سربازا که از اون شیرین‌زبون‌ها بود، با یه خنده‌ی از ته دل گفت: «اینجا پذیرایی‌مون فشنگه، دسرمون باروت! نوش جان!» کل سنگر رفت رو هوا از خنده! اما ته دل‌مون، یه غم قشنگ نشست. هم خندیدیم، هم دل‌مون گرفت... فردای اون روز، یه سری کمک مردمی برامون رسید: تن ماهی، کمپوت، ساندیس، بیسکوییت... خلاصه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد! تا چشمم خورد به خوراکی‌ها، یاد بچه‌های ارتش افتادم... دلم پیش اون سنگر بی‌ادعا موند. یه جعبه مهمات برداشتم، خالی‌ش کردم. شروع کردم به چیدن خوراکی‌ها توش. با یه دقتی می‌چیدم انگار دارم سیسمونی بچه می‌چینم! از هر چی بود، یه دونه گذاشتم تو جعبه. شد یه جعبه‌ی مهماتِ خوشمزه! پریدم پشت تویوتا لندکروز، گازشو گرفتم رفتم سمت بچه‌های ارتش. وقتی جعبه رو باز کردم و خوراکی‌ها رو دیدن، برق از چشماشون پرید بیرون! یکی از سربازا زد زیر خنده و گفت: «بچه‌ها، این جعبه مهماته یا فروشگاه زنجیره‌ای؟!» اون یکی گفت: «این ساندیسا رو باید قاب گرفت زد به دیوار، نه خورد!» یعنی اون روز، وسط خط مقدم یه جشن تولد راه افتاده بود انگار! بزن و بکوب نبود، ولی دل‌مون رقصید... تو دلم گفتم: «تو این جنگ، بعضی وقتا یه جعبه بیسکوییت، از صدتا آرپی‌جی اثرش بیشتره!»
با دلی آکنده از سپاس و چشمانی تر از مهر، دست به دامان ذکر نیکی می‌شویم از بانویی بزرگوار، صبیه محترم خادم‌الحسین سید احمد ساجد، که به یاد فرشتگان خاکیِ خویش، پدر و مادر بزرگوارشان، و نیز مادرشوهر مهربان و پدرشوهر کریم‌نفس‌شان، دل به آسمان گره زدند و با نیت پاک، مبلغ پنج میلیون ریال را برای اطعام عزادارانِ صادق آل محمد (علیه‌السلام) در روز شهادت آن امام همام تقدیم نمودند. و اکنون، چه دل‌نشین است که نام‌هایی که روزی در این خاک زیسته‌اند، با این عمل خیر، در آسمان یادآور می‌شوند: یاد کنیم با همه‌ی مهر از: مرحوم عباس بصائری، مرحوم نعمت‌الله بصائری، مرحومه زیور زین‌الدینی، مرحوم سید احمد ساجد، و مرحومه سکینه طبرزدی. آری، چه نیکوست که ثواب این اطعام، همانند نسیم بهاری در بهشت برین، روان روح این عزیزان باشد. گویی در باغی از نور، کنار سفره‌ی رضوان نشسته‌اند، و هر لقمه‌ای که به دل مؤمنینِ زمینی می‌نشیند، به لبخند رضایت بر لب آن‌ها در عالم برزخ بدل می‌گردد. امروز این نیکی رقم خورد، و بی‌تردید، روح این درگذشتگان با نسیم دعای مردمان، سبک‌بال‌تر شده‌اند. بیایید همه با هم برای آرامش و نورانیتِ جایگاه‌شان، صلواتی از دل بفرستیم: اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
با سپاس و قدردانی فراوان از برادر بزرگوار، جناب آقای عزیزالله طبرزدی که در آستانه‌ی ایام سوگواری شهادت امام صادق علیه‌السلام، به نیت شادی روح پدر عزیزشان مرحوم مشهدی مرتضی طبرزدی و خواهر گرامی‌شان مرحومه کربلایی معصومه طبرزدی، مبلغ ۲۵ میلیون ریال برای اطعام عزاداران اهدا فرمودند. این کار نیکو، در آستانه چهارمین سالگرد درگذشت مرحوم مشهدی مرتضی طبرزدی، بی‌تردید اثری پربرکت در آرامش و روشنایی روح آن عزیزان در عالم برزخ خواهد داشت. شاید برای بعضی‌ها این سوال پیش بیاید که آیا چنین کارهایی واقعاً به روح اموات کمک می‌کند؟ پاسخ را می‌توان در سخنان و تجربه‌های کسانی یافت که لحظاتی به مرز مرگ رسیده و بازگشته‌اند. بسیاری از آن‌ها گفته‌اند که در آن حال، خیرات، دعا و یادآوری از طرف بازماندگان، همچون نوری در تاریکی برای روحشان نمایان شده است. این کمک صادقانه، نه تنها صدقه‌ای جاری برای آن دو عزیز، بلکه نشانه‌ای از وفاداری، محبت و ایمان آقای طبرزدی است. در پایان، برای سلامتی و طول عمر جناب آقای عزیزالله طبرزدی و آمرزش و شادی روح پدر و خواهر گرامی‌شان، صمیمانه: صلواتی ختم کنیم: اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم
تقدیر و تشکر از دهیاری و شورای اسلامی روستای خم پیچ   جناب آقای مهندس طبرزدی دهیار محترم اعضای محترم شورای اسلامی تلاشهای بی وقفه ، پیگیری مضاعف و عملکرد جهادی شما عزیزان در مجموعه دهیاری و شورای اسلامی روستای خم پیچ در توسعه ورزش و آبادانی روستای عزیزمان قابل تقدیر و ستایش است. امیدواریم با اتکا به خداوند متعال و حفظ وحدت و کسترش مشارکت در امور توسعه و عمرانی روستا موید و منصور باشید و با حضور شما عزیزان شاهد پیشرفت چشمگیر در روستای خم پیچ باشیم. جمعی از اهالی روستا رزمندگان جانبازان دفاع مقدس و پیشکسوتان ورزش روستای خم پیچ
با سلام و عرض ادب و احترام محضر یکایک بزرگواران و ارجمندان حاضر در روزگاری که غم از دست دادن عزیزان، قلب را می‌فشارد و جان را می‌سوزاند، بر خود لازم می‌دانیم نهایت تقدیر و تشکر خود را نثار جناب حاج علی آقای بصائری نماییم؛ بزرگ‌مردی که در میانه‌ی طوفان مصیبتی سترگ، در سوگ همسر پاک‌نهاد و فرهیخته‌شان، بانوی مکرّمه، مرحومه حاجیه خانم شهربانوی بصائری ـ رضوان‌الله‌علیها ـ با دلی آکنده از ایمان و اخلاص، مبلغ بیست میلیون ریال را به نیت اطعام در ایام شهادت حضرت امام صادق علیه‌السلام تقدیم نمودند؛ اقدامی که بی‌تردید، مورد رضایت خداوند و موجب آرامش روح آن بانوی سفرکرده خواهد بود. و چه غمی سنگین‌تر از فراق همسری که ستون خانه بود و پناه سه فرزند دلبند؟ بی‌شک، در این ایام تلخ، خانه‌ی این خانواده‌ی داغدار، رنگ و بویی از بیت مظلوم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها دارد؛ پر از سکوت، پر از اشک، پر از غربتی که واژه در وصفش ناتوان است. آری، این بانوی مومنه، شش سال تمام با بیماری‌ای جان‌فرسا دست و پنجه نرم کرد، اما حتی در لحظه‌ای از آن شش سال سخت، فریضه‌ی نماز را ترک نگفت؛ نه بیماری، نه درد، نه ضعف نتوانست بین او و معبودش فاصله بیندازد. حتی در روزهایی که قامتش دیگر توان ایستادن نداشت، دلش همچنان رو به قبله ایستاده بود و زبانش به ذکر و نیایش جاری. چقدر عظیم است چنین روحی، و چقدر جانکاه است فقدانش. همسر گرامی‌شان، با اندوهی عمیق و قلبی شکسته، چنین می‌گویند: "هر خوبی‌ای که می‌توان در وصف یک زن مؤمنه تصور کرد، در وجود او موج می‌زد." و امروز، این سه فرزند داغدار، نه تنها سوگوار مادری بی‌بدیل‌اند، که با نگاه‌های اشک‌آلودشان، مایه‌ی تسلای پدری شده‌اند که کوه نیز در برابر اندوهش سر به خاک می‌ساید. در این لحظه‌های لبریز از حزن، از همه‌ی شما خوبان، تقاضا داریم با ذکر یک صلوات پرفضیلت بر محمد و آل محمد، روح بلند این بانوی مومنه را شاد فرمایید، و برای جناب حاج علی آقا و فرزندان‌شان از درگاه الهی، صبر جمیل و اجر عظیم مسئلت نمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
هیات خم پیچی های مقیم تهران
"حاج قربانعلی و حاج غلامحسین زین‌الدینی؛ دو دلاور بی‌ادعا، ایستاده در خط مقدم غیرت. ارتفاعات شیلر یا
سه روایت، یک خاطره مشترک؛ از دل شاخ نالشکنه تا عمق دل ما بعد از انتشار خاطره شنیدنی حاج غلامحسین زین‌الدینی از دیدار با جناب سرهنگ قربانعلی زین‌الدینی در اردیبهشت ۱۳۶۵، دل خیلی‌ها به سوی اون روزهای پر از صفا و سادگی برگشت. یکی از کسانی که این خاطره رو شنید و حسابی تحت تأثیر قرار گرفت، آقا یحیی زین‌الدینی بود. ایشون در تماسی گفت: «یه گوشه از اون خاطره مونده که اگه نگم، شیرینی‌ش نصفه‌ست. بذار منم یه چیزی اضافه کنم، برای کامل شدن قصه.» و اینجوری شد که روایت آقا یحیی هم به جمع خاطرات پیوست. اون روایت هم همونطور که از خودش انتظار می‌رفت، ساده، صمیمی و پر از محبت بود. اما این فقط آغاز داستان بود. با تبریک روز ارتش جمهوری اسلامی ایران، یکی دیگه از شاهدان اون دیدار، یعنی جناب سرهنگ قربانعلی زین‌الدینی هم خاطره‌ای از همون روز داشت که برای تان به اشتراک میزاریم در سال ۱۳۶۵، جناب سرهنگ قربانعلی با درجه ستوان‌یکمی، فرمانده یکی از گروهان‌های تیپ ۳ لشکر ۷۷ پیروز ثامن‌الائمه خراسان بود. منطقه استقرارشون، ارتفاعات دره شیلر (شاخ نالشکنه) بود؛ جایی که بعد از عملیات والفجر ۹، خط پدافندی مقابل دشمن بعثی برقرار شده بود. ایشون تعریف می‌کنه که در حال بازدید از سنگرها بودن که از طریق بی‌سیم بهشون اطلاع میدن که چند بسیجی خواهان ملاقات با ایشون هستند. یکی از اون‌ها حاج غلامحسین زین‌الدینی بود، با روی خوش و لبخند همیشگی، انگار که هم‌فامیلی از دیاری نزدیک برگشته باشد. تو اون فضای سخت و غریب، این دیدار مثل یه روز عید بود. بعد از ورود به سنگر، طبق رسم همیشه جبهه، با استکان چای از ایشون پذیرایی شد، اما حاج غلامحسین که شرایط بچه‌ها رو دید، دلش گرفت. شرایط خیلی سخت بود. این ملاقات ساده اما پر از احساس، بعد از چند روز منجر به ارسال کمک‌های مردمی شد. کنسرو، کمپوت، ساندیس و خوراکی‌های مختلف به خط رسید و حتی از ستاد لشکر هم میومدن که از سنگر ایشون این هدایا رو دریافت کنند. این دیدارها تا مدتی ادامه پیدا کرد و آقا یحیی و حاج غلامحسین چندین بار دیگه به خط می‌رفتن. اما چون بیشتر این دیدارها توسط حاج غلامحسین انجام می‌شد، چهره ایشون در ذهن جناب سرهنگ بیشتر ماندگار شد. حالا سه عزیز از زاویه‌های مختلف، هر کدوم خاطره‌ای از اون روز مشترک رو تعریف کردن: حاج غلامحسین، به عنوان راوی اول، محبت ساده و صمیمی ارتشی‌ها رو به تصویر کشید. آقا یحیی، با روایت دوم، اون محبت رو با جعبه‌ای از خوراکی‌های مردمی پاسخ داد. و جناب سرهنگ قربانعلی، به عنوان میزبان، با خاطره‌ای از دل خط مقدم، این بزم خاطره‌ها رو تکمیل کرد. سه زاویه، سه نگاه، ولی یک دل مشترک. دلی که هنوز بعد از سال‌ها، با یاد اون روزهای بی‌نظیر، گرم می‌شه. در پایان، برای همه رزمندگان عزیز اسلام، این بزرگواران و سرافرازانی که در هر شرایطی برای دفاع از میهن عزیزمان تلاش کردن و هیچ‌گاه در برابر دشمن سر خم نکردند، بهترین‌ها را از خداوند خواهانم. یادشان همیشه گرامی و راهشان همیشه پر از نور باشد.
نان صلواتی هفته ۲۰۴ خودش رو تجربه کرد خب، این هفته یه اتفاق تاریخی دیگه افتاد هفته ۲۰۴ نان صلواتی! کسی فکر نمی‌کرد این حرکت پر از محبت همچنان با همین قدرت ادامه پیدا کنه! ۳۳۰۰ قرص نون صلواتی از دل‌های مهربان مردم روستای خم‌پیچ، این بار هم برای دست مردم روستا ، به خیابان‌ها میاد. چطوری؟ خیلی راحت! یه هفته پر از صف‌های متفاوت، صف‌هایی که هر کسی با دل خوش به همدیگه لبخند می‌زنند، در حالی که نون می‌گیرن و همدیگه رو می‌بینند. اما داستان اینجا تموم نمی‌شه. نون صلواتی فقط نون نیست، این نون... یه جور دعاست، یه جور محبت، یه جور «خوبی در دنیا». نه تیزر تلویزیونی، نه اسپانسرهای بزرگ، فقط محبت و اخلاص که مثل نون تازه در دل‌ها پخش میشه. یعنی اصلاً نیازی به تبلیغات نیست! این نون خودش از دل مردم به دل مردم می‌ره. برای سلامتی همه بانیان این حرکت عظیم، یه صلوات بفرستید که نون صلواتی همیشه تازه و با محبت بمونه: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم