43.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی یک تکه آجر، باری از عذاب برمیدارد...
حاج محمدجواد زینالدینی روز گدشته در پایان جلسه هیات نقل کردند که
نقل است که خانمی تعریف میکردند که مدتها بود همسرم را در خواب میدیدم اما همیشه با حال و روزی گرفته، گاهی در تاریکی، گاهی در رنج.
اما یک شب...
خوابش رنگ عوض کرد.
همسر را را میبیند در باغی سرسبز، چهرهاش نورانی، حالش خوش، لبخندی بر لب داشت.
با تعجب میپرسد:
«چی شده؟ چی شده که حالت اینقدر خوب شده؟»
همسرجواب داد:
«به خاطر کاری که بچه مون کرد.»
پرسید:
«چه کاری؟»
گفت:
«بچهمون دیده بود یه تکه آجر وسط کوچهست.
ترسیده بود که مبادا یه پیرزن، یه پیرمرد، پایش گیر کنه و زمین بخوره.
خم شد، با دست خودش برداشت، گذاشت کنار.
همین کار، همین نیت خیر کوچیک...
برام حسنه نوشتن.
گفتن این بچه کاری کرد که کسی آسیب نبینه.
ما هم اینجا، بخشی از عذاب رو ازت برداشتیم.»
آری... گاهی یک لبخند، یک کمک کوچک، یک نیت پاک،
آرامبخش روح عزیزان از دسترفتهمان میشود.
بیصدا، ولی پرصدا در آسمان