eitaa logo
هیات خم پیچی های مقیم تهران
1.9هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
74 فایل
هیات خم پیچی های مقیم تهران با سابقه ای بیش از نیم قرن لینک ارتباط با ادمین : @javad1360
مشاهده در ایتا
دانلود
غروب جمعه... و دشت خم‌پیچ، آرام گرفته در آغوش نور نارنجی خورشید. خوشه‌های گندم و جو، سرافراز ایستاده‌اند، انگار که با هر نسیم، قصه‌ای از کودکی‌هایمان زمزمه می‌کنند. یاد روزهایی که با دستان کوچک، سنبله‌ها را لمس می‌کردیم... و خیال‌مان تا دل آسمان پر می‌کشید. این تصاویر نه فقط چشم، که دل را می‌برند... به همان روزهای ساده، به همان خنده‌های بی‌بهانه. ارسالی توسط یکی از همراهان خوش ذوق کانال
امشب خاطره‌ای نقل می‌کنیم از دیداری در جبهه: دیدار یکی از رزمندگان عزیز خم پیچی با فرمانده دوست‌داشتنی، حاج حسین خرازی. راوی این خاطره، برادر گرامی آقا سید حسن ساجد، فرزند مرحوم سید ولی‌الله، می‌باشد. ایشان درباره این عکس ،چنین توضیح داده‌اند: " از جبهه عکسی نداشتم، اما این عکس زمانی گرفته شد که از جبهه به مرخصی آمده بودم. برادرم، مرحوم حاج رضا، بدون هماهنگی و در حالی که مشغول مطالعه بودم، این عکس را از من گرفت. روانش شاد، یادش گرامی باد."
چشم‌های جزیره روایت سید حسن ساجد سال ۱۳۵۵ بود. دنیا تازه داشت رنگ‌های تازه‌ای به خودش می‌گرفت و من، جوانی که دیپلم به دست داشتم، بی‌خبر از فرداهای پرحادثه، وارد بازار شدم. دست تقدیر مرا کنار یاران دکتر مصدق نشاند؛ مردانی که حرف‌هایشان بوی آزادی و انسانیت می‌داد. انقلاب آمد. خروش مردم دیوارهای ستم را لرزاند. اواخر سال ۵۸، با قلبی پر امید، به جوانان حزب ملت پیوستم؛ حزبی به دبیرکلی مرحوم داریوش فروهر جنگ که آغاز شد، فروهر در سخنرانی‌ای که هنوز طنینش در گوشم مانده، گفت: «هر کس دل در گرو این خاک دارد، داوطلب شود!» و ما سی نفر، قلب به دست، نام‌نویسی کردیم. اما دست سرنوشت بازی دیگری برایم داشت. دو روز پیش از اعزام، حادثه‌ای پای راستم را مصدوم کرد و من از رفتن به جبهه بازماندم. درد آن روز، نه از زخم پا، که از زخم دل بود... سال ۶۳، خانه‌ام را فروختم و به خم‌پیچ کوچ کردم. ۹ ماه شرکت پارچه‌بافی را سر پا نگه داشتیم، اما جنگ و کمبودها، چرخ‌هایش را از حرکت انداخت. دلم هنوز در سودای جبهه می‌سوخت. سال ۶۵، از طریق ستاد پشتیبانی جهاد سازندگی راهی جبهه شدم. ۱۵ روز در دزفول، ش، م، ر (شیمیایی، میکروبی، رادیواکتیو) آموزش دیدم. پس از آن، در جزیره‌ی مجنون، به آموزش نیروهای اعزامی پرداختم؛ جایی که شب‌ها ستاره‌ها، گوش به نجواهای خاک و خون می‌سپردند. سیزده ماه از زندگی‌ام را در جزیره جا گذاشتم. تا آن روز... جمعه‌ای داغ بود. دلم هوای برادرم آقا سید امیر را کرده بود که در لشکر امام حسین(ع) خدمت می‌کرد. به اهواز رفتم. دژبان گفت: «رفته اردوگاه عرب، روبه‌روی لشکر.» آدرس را گرفتم و به راه افتادم. اما ناگهان، آسمان غرید. صدای هواپیماها، زمین را لرزاند. یکی پادگان دارخوین را کوبید، دیگری درست جلوی در ورودی را. خاک، خون شد و آسمان، پر از ناله. ما چند نفر از خم‌پیچی‌ها، معجزه‌وار سالم مانده بودیم، تنها دو ترکش کوچک یکی به دست و یکی به پایم نشسته بود. چفیه‌ام را پاره کردم و روی زخم بستم. نمی‌خواستم همانجا متوقف شوم؛ باید برادرم را می‌دیدم. در حال حرکت، دست و دلم لرزان، سیگاری گیراندم. شاید خواستم خاکستر بغضم را خاموش کنم... اما درست در همان لحظه، لندکروزی روباز جلویم ایستاد. مردی یک‌دست، پیاده شد. با نگاهی برق‌آسا فریاد زد: «چرا سیگار می‌کشی؟ مگر نمی‌دانی اینجا دود برای رزمندگان ممنوع است؟» و پیش از آنکه چیزی بگویم، سیلی محکمی بر صورتم نشست؛ آنقدر محکم که چشمم سیاهی رفت. هق‌هق‌کنان گفتم: «من از نیروهای اینجا نیستم... از جزیره‌ی مجنون آمده‌ام... برای دیدن برادرم...» مرد کارت شناسایی‌ام را گرفت. چشمانش پر از حیرت شد. به صورتم که هنوز سرخ بود خیره ماند. ناگهان در برابر دیدگانم صورتش را نزدیک آورد و با دستانی پُر از مهربانی، چندین بار صورتم را بوسید و گفت «به جان تو، اگر دلم می‌خواست بزنم... به جای آن سیلی، چند سیلی تو به من بزن.» شرم و بغض، گلویم را گرفت. تنها توانستم صورت آن مرد بزرگ را ببوسم. آن لحظه بود که یکی از اطرافیان، آرام در گوشم گفت: «میدانی کیه؟... این، حاج حسین خرازیه... فرمانده لشکر امام حسینه!» پاهایم سست شد. چشم‌های حاج حسین افتاد به آستینم که خونین شده بود. بی‌درنگ دستور داد مرا به بهداری ببرند. دو بخیه به دستم زدند، سه بخیه به پایم. آن روز، آن سیلی، آن بوسه، آن نگاه پرمهر، تا امروز ـ پس از نزدیک به چهل سال ـ در خاطرم زنده مانده است؛ مثل قطره‌ی اشکی که گوشه‌ی چشم تاریخ نشسته باشد. و من امروز، زیر سقف آرزوهای صلح‌آمیز، به جهانی می‌اندیشم که در آن هیچ دستی برای سلاح، بلکه فقط برای دوستی دراز شود. زنده باد آزادی پاینده باد ایران
با سلام و عرض ادب خدمت یاران همدل و همراهان جان! از صمیم قلب سپاسگزارم از همه عزیزانی که با دل مهربان و دستان بخشنده‌شان در هزینه اطعام مجلس شهادت امام صادق علیه‌السلام کنارمان بودند و باعث برپایی یک مجلس نورانی و پربرکت دیگر شدند. یک گردهمایی صمیمانه، یک دیدار عاشقانه، یک صله‌ارحام فامیلی ... همه به برکت حضور و محبت شما رقم خورد. دعا می‌کنیم که این نور و برکت از این مجلس به جان و دل شما، به اموات بزرگوارتان که به نیتشان قدم برداشتید، جاری شود و رحمت بی‌کران الهی شامل حالشان گردد. و اما مژده! اولین میعادگاه بعدی ما برای اطعام و جشن، پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت، سالروز میلاد نورانی امام مهربانی‌ها، حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام خواهد بود. چقدر زیباست که باز هم دست در دست هم بدهیم و چراغ این محفل را با عشق و ارادت به آستان امام رئوف روشن کنیم! فقط ۱۱ روز فرصت داریم! بیایید مثل همیشه گل بکاریم در این باغ بندگی. هر قدم شما، هر واریزی شما، نوری خواهد بود در دل این محفل و دعایی در آسمان به نامتان ثبت می‌شود. منتظر دستان پرمهر شما هستیم. لطفاً پس از واریز تصویر فیش را برای ادمین ارسال بفرمایید. خداوند خیر بی‌پایان، برکت بی‌کران و عزت ابدی نصیب شما عزیزان دلسوز و همراه کند. یا علی مدد بانک صادرات بنام موسسه خم پیچی های خوانسار 6037691990104986
یادگاری از سال‌های دور، در دل حرم امام رضا (ع) این عکس یادگاری از روزهایی‌ست که کمتر کسی به راحتی به زیارت امام رضا (ع) می‌رفت. سال ۱۳۵۶ در این تصویر، حضور مرحوم مشهدی رضا زین‌الدینی، مرحوم زینب زین‌الدینی و آقا شمس‌الله زین‌الدینی، برایمان یادآور محبت و عشق بی‌پایانی است که به امام رئوف داشتند. چه لحظاتی داشتند آن‌هایی که روزهای پرمشقت زیارت را با دلی پر از ایمان و روحی مشتاق پشت سر می‌گذاشتند! امروز که در راحتی‌ و رفاه بیشتری زیارت می‌کنیم، شاید قدر این لحظات را کمتر بدانیم، اما یاد این عزیزان، برای همیشه در دل ما باقی می‌ماند. رحمت و رضوان الهی بر روح همه عزیزانِ رفتگان، و همیشه یادشان گرامی. 🙏
چه زیباست پیشگامی در کار خیر... به فضل الهی، اولین واریزی نورانی به نیت شادی روح مرحوم مشهدی رضا زین‌الدینی، مرحوم اصغر زین‌الدینی، مرحوم فتح‌الله زین‌الدینی و مرحومه زینب زین‌الدینی ثبت شد. خوشا به حال کسی که به ندای الهی لبیک گفت و در میدان سبقت به سوی نیکی‌ها گام اول را استوار برداشت. چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: "فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ" لازم می‌دانیم تشکری ویژه داشته باشیم: از صبیه‌ی گرامی مرحوم اصغر زین‌الدینی که با واریز مبلغ بیست میلیون ریال، جهت اطعام مراسم جشن میلاد امام رضا علیه‌السلام سهیم شدند و با این حرکت نیکو، هم یاد عزیزان سفرکرده را گرامی داشتند و هم در آغازی مبارک برای این مجلس نورانی پیشقدم شدند. یاد و خاطره‌ی آن بزرگواران، به ویژه مرحومان آقا اصغر و آقا فتح‌الله زین‌الدینی گرامی باد؛ عزیزانی که در دوران پیش از انقلاب، هنگامی که جوانان خم‌پیچی به تهران می‌آمدند و جذابیت‌های دنیایی بسیاری آنان را تهدید می‌کرد، با دلسوزی تمام، تلاش کردند جوانان را دور ورزش جمع کنند و آنان را به سوی زندگی سالم و محیط‌های بانشاط سوق دهند. بی‌تردید این حرکت ارزشمند، باقیات‌الصالحاتی جاودان برای آنان خواهد بود. این روزها، همزمان است با دو مناسبت: نزدیک شدن به هفتمین سالگرد ارتحال مرحوم اصغر آقا زین‌الدینی و چهلمین سالگرد درگذشت مرحوم مشهدی رضا زین‌الدینی. چه نیکوست که در چنین ایامی، با اطعام، خیرات و دعا، یاد این عزیزان را گرامی بداریم و به ارواح مطهرشان هدیه‌ای نورانی تقدیم کنیم. از همه عزیزان خواهشمندیم جهت شادی روح این بزرگواران یک صلوات نورانی ختم بفرمایید
مرحوم حاجی زین الدینی و فرزندش علی اصغر زین الدینی و مرحومه سیده صدیقه ساجد
چه صفایی دارد وقتی انسان در کنار بزرگان آرام می‌گیرد... از جنس همان دل‌های آرام، همان چهره‌های متین و باوقار... از آن دسته مردانی که نگاهشان، کلامشان و حضورشان، بی‌آنکه سخنی بگویند، سراسر انرژی مثبت است. از آن‌ها که بودنشان نعمت است و دیدنشان آرامش... امروز می‌خواهیم یادی کنیم از یکی از این چهره‌های نورانی؛ برادر بزرگوار و خوشنام، حاج احمد آقای عمو حاجی — مردی که سال‌هاست وفاداری را نه در حرف، که در عمل معنا کرده است. مردی که حتی پس از کوچ همسر مهربانش از این دنیا، باز هم به یاد اوست؛ به بهانه‌های کوچک و بزرگ، با دستان پرمهر خود، نیکی می‌کند و کار خیری به نام او ثبت می‌نماید. در این روزهای مبارک و بهاری، ایشان با اهدای مبلغ ده میلیون ریال جهت اطعام مراسم جشن میلاد حضرت امام رضا علیه‌السلام، یاد عزیزان سفرکرده‌اش را زنده کرد و ثوابی جاودان برای آنان به ارمغان آورد. با دل‌هایی سرشار از قدرشناسی، از این مرد باوفا تشکر می‌کنیم و شادی روح این عزیزان را از صمیم دل طلب می‌نماییم: مرحوم حاجی زین‌الدینی، فرزندش علی‌اصغر زین‌الدینی، مرحومه سیده صدیقه ساجد و همسر گرانقدرشان، بانو فاطمه اسکندری. بیایید با هم به رسم محبت و وفاداری، برای شادی روح این عزیزان صلواتی نورانی ختم کنیم: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
خداوند رحمت کند مرحوم حاج سید محمد تقی ساجد را، پیرغلامی که سال‌ها در خدمت اهل بیت علیهم‌السلام بود و در سفر معنوی خود به نجف اشرف، در جوار امام علی علیه‌السلام و در وادی السلام، برای همیشه آرام گرفت. اجر سال‌ها نوکری امام حسین علیه‌السلام را به طرز شایسته‌ای از خداوند متعال دریافت کرد و در جایی به خاک سپرده شد که هر گوشه‌اش عطر الطاف الهی و دعای عاشقان اهل بیت را در دل خود دارد. یاد ایشان همیشه گرامی خواهد بود، به‌ویژه زمانی که در تعزیه‌هایش، با صدایی که از عمق دل برمی‌خاست، امام حسین علیه‌السلام را همچون تصویر زنده‌ای در دل‌ها به نمایش می‌گذاشت. از صبیه محترم مرحوم حاج سید محمد تقی ساجد که با واریز مبلغ پنج میلیون و پانصد هزار ریال به جشن میلاد امام رضا علیه‌السلام کمک کردند، صمیمانه تشکر می‌کنیم و از همگان خواهشمندیم که برای شادی روح این سید بزرگوار، صلواتی نورانی تقدیم کنند: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
چه زیباست که انسان یاد عزیزان سفرکرده‌اش را اینگونه زنده نگه دارد... با سپاس فراوان از برادر گرامی آقا سید سیف‌الله طباطبایی که با دلی سرشار از محبت، به نیت شادی روح دو پدربزرگ عزیز خود، مرحومان آقا سید رسول طباطبایی و سید اصغر طباطبایی، مبلغ ۵ میلیون ریال را به اطعام جشن میلاد امام رضا علیه‌السلام اختصاص دادند و همچنین مبلغ ۳ میلیون ریال به طرح زیبای نان صلواتی تقدیم کردند. حس قشنگی است... اینکه یک نوه، در میان هیاهوی دنیا، دلش برای آرامش پدربزرگانش بتپد، به یادشان خیرات کند و در شادی ارواح پاکشان بکوشد. و چه وعده‌ای از این روشن‌تر که در آیات و روایات آمده است: وقتی به نیت اموات کار خیری انجام می‌دهید، روح آن عزیزان شاد می‌شود و با دعای آنان، گره‌های بسته‌ی زندگی شما یکی یکی باز می‌گردد... خوشا به حال کسانی که دل مردگان را شاد می‌کنند؛ خوشا به حال کسانی که نامشان در آسمان با دعای پدران و مادران سفرکرده طنین‌انداز می‌شود. برای شادی روح این دو بزرگوار صلواتی نورانی ختم بفرمایید: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
🌸 اطلاعیه ویژه هیئت خم پیچی‌ها 🌸 به مناسبت میلاد فرخنده حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها و روز دختر ، همچنین آغاز هفته کرامت، هیئت خم پیچی‌ها جلسه هفتگی خود را برگزار می‌کند. 🗓 سه‌شنبه، نهم اردیبهشت ماه ⏰ ساعت ۲۰:۳۰ این جلسه پربرکت با سخنرانی جناب آقای حاج محمد مهدی رجبی و مداحی کربلایی جلال زین‌الدینی خواهد بود. 🎉 پیشاپیش میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر را به تمام دختران عزیز این سرزمین تبریک می‌گوییم. دختران عزیز، شما همان مادران آینده‌ساز این مملکت خواهید بود که با فطرت پاک و دل‌های مهربان، دنیای فردا را می‌سازید. حضور شما در این مراسم، نشان از ارادت و احترام به مقام و منزلت شماست. از عزیزانی که دختر دارند، خواهش می‌کنیم که حتماً در این مراسم معنوی حضور داشته باشند و در کنار هم، فضایی پر از نور و محبت را تجربه کنیم. 🔸 مکان برگزاری جلسه: حسینیه خم پیچی‌ها، تهران با امید به اینکه در این مراسم در کنار یکدیگر باشیم و بهره‌مند از برکات این شب عزیز منتظر حضور شما هستیم.
با سلام و ارادت امروز، روز شورای اسلامی روستاهاست؛ روز تجلیل از افرادی که در عرصه خدمت به مردم، بدون چشم‌داشت و به‌دور از هرگونه امتیاز مادی، قدم می‌گذارند. در این روز باید از کسانی یاد کنیم که بی‌منت، با قلبی سرشار از محبت و مسئولیت‌پذیری، به میدان می‌آیند. افرادی که نه حقوقی دریافت می‌کنند و نه از مزایای خاصی برخوردارند، اما به‌خاطر عشقی عمیق به مردم و به‌ویژه روستاییان عزیز، تمام سختی‌ها را به جان می‌خرند. این عزیزان در مسیری قرار دارند که همواره با چالش‌ها و فشارهای زیادی روبه‌رو هستند. ممکن است از سوی برخی، حرف‌ها و انتقادهای ناحقی شنیده شوند. شاید گاهی متهم به کم‌کاری شوند یا هرگونه بی‌احترامی دیگری را تجربه کنند. اما وقتی که انگیزه درونی آنها "خدایی" باشد، وقتی مسیر خدمت به مردم برای آنها یک "جهاد فی‌سبیل‌الله" باشد، هیچ‌چیز نمی‌تواند آنها را از هدفشان منحرف کند. در این مسیر، هر سختی و هر لحظه‌ای که طاقتشان را آزمایش کند، تنها به انگیزه‌ای عمیق‌تر برای خدمت به مردم تبدیل می‌شود. چرا که این خدمت، نه برای تایید دیگران بلکه برای رضای خداوند و پاسداشت خون شهدا است. این که یک نفر با نیت خیر به‌عنوان عضو شورای اسلامی روستا در صحنه حضور می‌یابد، خود نوعی جهاد است. پس امروز، به‌تمامی اعضای محترم شوراهای اسلامی روستاها، که در این مسیر با تمام وجود تلاش می‌کنند، تبریک می‌گوییم و از خداوند متعال برای آنها آرزوی موفقیت و عزت داریم. باشد که همیشه در این مسیر نورانی، با عزت و شجاعت گام بردارند و از هیچ تلاشی برای خدمت به مردم کوتاهی نکنند. با احترام جواد زین الدینی عضو هیات امنای هیات خم پیچی های مقیم تهران