شب جمعه است...
و رسم آسمان همین است؛ هر که دستش از دنیا کوتاه میشود، چشمش به نیکی بازماندگانش روشن میماند. امشب، ارواحِ چشمانتظار، در سکوتی بیصدا، به ما مینگرند؛ به ما که زندهایم و میتوانیم کاری کنیم.
حاج علی آقای بصائری، همسر داغدیدهای که هنوز ردّ خاطرههای همسرش از در و دیوار خانه پاک نشده، امشب هم آرام ننشست. امشب، که هم شب جمعه است و هم شب دلتنگی، باز هم نام همسرش را با نیکی زنده کرد؛ پانصد قرص نان صلواتی، به نیت شادی روح آن بانوی مومنه، مرحومه حاجیه خانم شهربانوی بصائری ـ رضواناللهعلیها ـ، به دست مردم رسید.
خدایا،
تو خود گواهی بر نیتی که در دل این همسر داغ دیده نهفته است.
پس نان را به نور تبدیل کن،
و آن روح پاک را در جوار رحمتت، در آرامشی بیپایان بپذیر.
اللهم اجعل صدقته نوراً و قبرها روضهً من ریاض الجنة